گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

فلسفه‌یِ علمِ روان‌شناسی

50 جلسه، هرکدام با پروتکلِ گام‌به‌گام، جمله‌هایِ نمونه و تمرین.

دوره‌ی درمان

فلسفه‌یِ علمِ روان‌شناسی

برایِ دانشجویانِ روان‌شناسی که می‌خواهند مبانیِ فلسفیِ رشته‌شان را عمیق‌تر بفهمند، برایِ متخصصان و درمانگرانی که می‌خواهند بدانند رویکردِ کاریِ خودشان از کجا می‌آید و چه فرض‌هایِ فلسفی‌ای زیرِ آن نشسته، و برایِ هرکسِ کنجکاوی که صرفاً می‌خواهد بداند «علمی‌بودنِ» یک ادعایِ روان‌شناختی یعنی چه. نیازی به پیش‌زمینه‌یِ فلسفی نیست — هر جلسه یک مقاله‌ی آکادمیکِ پیوسته و مستقل است، بدونِ سطح‌بندی یا تمرینِ درمانی، که از یک مثالِ روشن شروع می‌شود و به‌تدریج عمیق‌تر می‌رود.

💻 کاملاً آنلاین📶 دسترسیِ نامحدود🎁 رایگان
🎯
آموزشِ کاربردی

مطابقِ زندگیِ واقعی، نه صرفاً نظری

📝
تمرین‌هایِ گام‌به‌گام

با راهنماییِ درمانگر در هر جلسه

🌱
روان‌آموزیِ پیش‌ازتمرین

هر جلسه با توضیح آغاز می‌شود

📶
دسترسیِ نامحدود

هر زمان، از هر دستگاه

م
دکتر مجتبی عقیلیدانشیار روانشناسی سلامت · دانشگاه پیام‌نور · طراحِ دوره
مشاهده و شروعِ دوره ←
کارتِ معرفیِ دوره‌ی فلسفه‌یِ علمِ روان‌شناسی — 50 جلسه
هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

این دوره برایِ چه کسی است

برایِ دانشجویانِ روان‌شناسی که می‌خواهند مبانیِ فلسفیِ رشته‌شان را عمیق‌تر بفهمند، برایِ متخصصان و درمانگرانی که می‌خواهند بدانند رویکردِ کاریِ خودشان از کجا می‌آید و چه فرض‌هایِ فلسفی‌ای زیرِ آن نشسته، و برایِ هرکسِ کنجکاوی که صرفاً می‌خواهد بداند «علمی‌بودنِ» یک ادعایِ روان‌شناختی یعنی چه. نیازی به پیش‌زمینه‌یِ فلسفی نیست — هر جلسه یک مقاله‌ی آکادمیکِ پیوسته و مستقل است، بدونِ سطح‌بندی یا تمرینِ درمانی، که از یک مثالِ روشن شروع می‌شود و به‌تدریج عمیق‌تر می‌رود.

رویکردِ درمانی

این ماژول یک دوره‌ی مستقل و آکادمیک دربابِ فلسفه‌یِ علم و پیوندش با روان‌شناسی است. هر جلسه یک فیلسوف یا روش‌شناسِ علم را می‌شناساند و می‌پرسد: از نگاهِ او، چه چیزی روان‌شناسی را «علم» می‌کند، و ادعاهایِ رایجِ روان‌شناسی — از تعریفِ مفاهیم تا آزمونِ فرضیه و اندازه‌گیری — چقدر محکم‌اند؟ تمامِ ارجاع‌ها APAی واقعی‌اند و در پایانِ هر جلسه آمده‌اند.

نقشهٔ مسیر

۵۰ از ۵۰ موضوعِ نهایی — کامل شد. خوشه‌یِ اول «فیلسوفانِ علمِ روان‌شناسی»: (۱) پوپر و ابطال‌پذیری، (۲) کوهن و پارادایم‌ها، (۳) لاکاتوش و برنامه‌هایِ پژوهشی، (۴) فایرابند و «هرچه پیش‌آید خوش‌آید»، (۵) حلقه‌ی وین و اثبات‌گراییِ منطقی، (۶) کواین و کل‌گراییِ معرفت‌شناختی، (۷) کارل همپل و الگویِ توضیحِ قانون‌بنیاد، (۸) لری لادن و سنت‌هایِ پژوهشی، (۹) نانسی کارترایت و قوانینِ فیزیک، (۱۰) توماس ناگل و مسئله‌یِ «چه‌حسی دارد؟». خوشه‌یِ دوم «تاریخ و بنیادهایِ روان‌شناسیِ علمی»: (۱۱) وونت و تولدِ روان‌شناسیِ آزمایشگاهی، (۱۲) ویلیام جیمز و عمل‌گرایی، (۱۳) دیلتای: توضیح‌دادن یا فهمیدن؟، (۱۴) واتسون، اسکینر و رفتارگراییِ رادیکال، (۱۵) مناظره‌ی چامسکی-اسکینر، (۱۶) کارل یاسپرس و پدیدارشناسیِ روان‌پزشکی، (۱۷) تامس ساز و افسانه‌یِ بیماریِ روانی. خوشه‌یِ سوم «نقدِ روش و اندازه‌گیری»: (۱۸) بریجمن و عملیات‌گرایی، (۱۹) کرونباخ و میل: روایی سازه، (۲۰) میل: خطرِ نظری و ستاره‌هایِ جدولی، (۲۱) جیکاب کوهن و نقدِ معناداریِ آماری، (۲۲) بحرانِ بازتولیدپذیری، (۲۳) مایکل و بحرانِ اندازه‌گیری، (۲۴) کمپبل و فیسک: ماتریسِ چندصفتی-چندروشی، (۲۵) آیا روان‌شناسی علمِ پیشاپارادایمی است؟. خوشه‌یِ چهارم «آمار، معناداری و بحرانِ بازتولیدپذیری»: (۲۶) فیشر در برابرِ نیمن-پیرسون، (۲۷) بازگشت به کوهن و دوگانه‌سازیِ آماری، (۲۸) سیمونز، نلسون و سیمونسون: p-hacking، (۲۹) جان یوآنیدیس و بحرانِ صحتِ یافته‌هایِ پژوهشی، (۳۰) پروژه‌ی همکاریِ علمِ باز و پیش‌ثبتِ فرضیه، (۳۱) متاآنالیز و جین گلس. خوشه‌یِ پنجم «سنجش، هوش و مناقشه‌هایِ حساس»: (۳۲) نظریه‌ی کلاسیکِ آزمون در برابرِ نظریه‌ی پاسخِ سؤال (IRT)، (۳۳) چارلز اسپیرمن و فرضیه‌ی عاملِ g، (۳۴) استیون جی گولد و «سوءسنجشِ انسان» (The Mismeasure of Man)، (۳۵) مناقشه‌ی آرتور جنسن و توارثِ هوش، (۳۶) پایایی در برابرِ روایی، (۳۷) مسئله‌یِ «سازه» (Construct) در روان‌شناسیِ بالینی. خوشه‌یِ ششم «فرارَوی از رفتارگرایی: انقلابِ شناختی و فلسفه‌ی ذهن»: (۳۸) اولریش نایسر و تولدِ روان‌شناسیِ شناختی، (۳۹) هیلاری پاتنم و کارکردگرایی، (۴۰) دیوید چالمرز و مسئله‌ی دشوارِ آگاهی، (۴۱) جری فودور و زبانِ اندیشه، (۴۲) جان سرل و اتاقِ چینی، (۴۳) روان‌شناسیِ تکاملی و مسئله‌ی آزمون‌پذیری. خوشه‌یِ هفتم «فرهنگ، قدرت و مرزهایِ جهان‌شمولیِ روان‌شناسی»: (۴۴) هنریچ، هاین و نورنزایان: روان‌شناسیِ عجیب‌ترین مردمِ جهان (WEIRD)، (۴۵) میشل فوکو و باستان‌شناسیِ دیوانگی، (۴۶) ایان هکینگ و «اثرِ حلقه‌ای»، (۴۷) ساندرا هاردینگ و نقدِ فمینیستیِ عینیت‌گراییِ علمی، (۴۸) پل میل: چرا نظریه‌هایِ روان‌شناسی هرگز به‌طورِ قطعی نمی‌میرند؟، (۴۹) والتر میشل و مناظره‌یِ فرد-موقعیت، (۵۰) جمع‌بندیِ دوره — روان‌شناسی، علمِ بالغ است یا هنوز درحالِ‌تکوین؟

راهنمایِ این محصول

چیست

ماژولِ کاملاً رایگانِ ۵۰ جلسه‌ای دربابِ فلسفه‌یِ علم و پیوندش با روان‌شناسی — نه درمان، محتوایِ آکادمیک.

چکار می‌کند

هر جلسه یک فیلسوف یا روش‌شناسِ علم را می‌شناساند و همان چارچوب را رویِ یک ادعایِ رایجِ روان‌شناسی پیاده می‌کند، با ارجاعاتِ APA در پایان.

چه سطحی می‌توانید انتظار داشته باشید

درکِ عمیق‌تری از بنیادهایِ فلسفیِ رشته می‌دهد؛ نه تمرینِ خودیاری و نه ابزارِ تشخیص یا درمان — کاملاً آموزشی و خودخوان است.

محصولاتِ مشابه

💬 بدونِ محدودیتِ جلسه‌ای یا سه‌جلسه‌یِ‌رایگانِ استاندارد — تمامِ ۵۰ جلسه همیشه و برایِ همه رایگان است.

فهرستِ جلسات

  1. پوپر و ابطال‌پذیریچرا کارل پوپر ابطال‌پذیری را ملاکِ اصلیِ مرزگذاریِ علم از شبه‌علم دانست، و چرا روان‌کاویِ فروید و روان‌شناسیِ فردیِ آدلر را نمونه‌هایِ شبه‌علم خواند — نه به‌این‌دلیل که نادرست‌اند، بلکه چون از نظرِ او هیچ مشاهده‌ای نمی‌توانست ابطالشان کند.آزمونِ ابطال‌پذیری و شرطِ ابطال‌کننده: این تمرین معیارِ پوپر را از یک بحثِ انتزاعی به ابزاری روزمره برایِ سنجشِ ادعاها تبدیل می‌کند و تفاوتِ ادعایِ آزمون‌پذیر و ادعایِ فراگیر را ملموس می‌سازد.
  2. کوهن و پارادایم‌هاتوماس کوهن نشان داد علم معمولاً با ابطالِ پیوسته پیش نمی‌رود، بلکه در دلِ یک «پارادایم» مشترک کار می‌کند تا بحرانی برسد و انقلابی رخ دهد. آیا روان‌شناسی اصلاً به یک پارادایمِ واحد رسیده، یا هنوز میانِ چند مکتبِ رقیب تقسیم شده؟شناساییِ آنومالی و ناسازگاریِ واژگانی: این تمرین، هم آنومالی و هم ناسازگاریِ ادراکیِ کوهن را از حدِ شعار به یک مشاهده‌ی مفهومیِ دقیق می‌رساند.
  3. لاکاتوش و برنامه‌هایِ پژوهشیایمره لاکاتوش کوشید میانِ سخت‌گیریِ پوپر و توصیفِ کوهن آشتی برقرار کند: هر رویکردِ علمی یک «هسته‌ی سخت» محافظت‌شده دارد و یک «کمربندِ محافظ» از فرضیاتِ قابلِ‌تغییر. همین ایده، ابزارِ دقیقی می‌دهد برایِ پرسیدن این‌که آیا یک رویکردِ درمانی دارد پیشرفت می‌کند یا فقط خودش را نجات می‌دهد.نقشه‌ی هسته/کمربند و سنجشِ پیشرو/پس‌رونده: این تمرین، تفاوتِ لایه‌هایِ «تغییرناپذیر» و «قابلِ‌اصلاح» را در یک رویکردِ واقعی روشن می‌کند و معیارِ پیشرو/پس‌رونده را از اصطلاحی فلسفی به ابزارِ نقدِ بالینی تبدیل می‌کند.
  4. فایرابند و «هرچه پیش‌آید خوش‌آید»پل فایرابند استدلال کرد هیچ قاعده‌ی روش‌شناختیِ ثابتی برایِ همه‌ی علم صادق نیست — و تاریخِ علم پر است از پیشرفت‌هایِ بزرگی که با زیرپاگذاشتنِ همان قواعد رخ داده‌اند. این آنارشیسمِ معرفت‌شناختی چه ربطی به کثرتِ رویکردهایِ درمانیِ امروز دارد؟کثرت‌گراییِ اصولی: طراحیِ معیارِ شفافیت: این تمرین نشان می‌دهد کثرت‌گراییِ فایرابندی، برخلافِ برداشتِ رایج، خودش نیازمندِ معیارهایِ نقادانه است، و آن‌ها را به یک چک‌لیستِ عملی تبدیل می‌کند.
  5. حلقه‌ی وین و اثبات‌گراییِ منطقیحلقه‌ی وین و اثبات‌گراییِ منطقی معتقد بودند تنها گزاره‌هایی معنادارند که تجربتاً قابلِ‌سنجش باشند. این تصمیم فلسفی، مستقیماً به میراثِ رفتارگراییِ واتسون و اسکینر و تلاشِ آن برایِ حذفِ ذهنِ درونی از روان‌شناسیِ علمی راه برد.طبقه‌بندی و پارادوکسِ خودارجاعی: این تمرین نشان می‌دهد چرا اثبات‌گراییِ سخت‌گیر بخشِ بزرگی از روان‌شناسیِ بالینیِ امروز را از دایره‌ی «علم» بیرون می‌گذاشت، و همان مشکلی را که به فروپاشیِ این جنبش انجامید رویِ کاغذ می‌آورد.
  6. کواین و کل‌گراییِ معرفت‌شناختیویلارد ون اورمن کواین نشان داد هیچ یافته‌ی منفردی، به‌تنهایی، هیچ نظریه‌ی منفردی را ابطال نمی‌کند — چون نظریه‌ها همیشه به‌صورتِ یک شبکه‌ی به‌هم‌پیوسته با شواهد روبه‌رو می‌شوند. این ایده، مستقیماً توضیح می‌دهد چرا هیچ آزمایشِ بالینیِ منفردی هرگز یک رویکردِ درمانی را «قطعاً» رد نمی‌کند.شبکه‌ی باور و آزمونِ کواین-لاکاتوش: کاربردِ متوالیِ دو معیار، دقیقاً همان ترکیبی را تمرین می‌کند که خطِ فاصل بینِ بازبینیِ مسئولانه و نجاتِ ad hoc را در عمل مشخص می‌سازد.
  7. کارل همپل و الگویِ توضیحِ قانون‌بنیادکارل همپل و پل اوپنهایم مدلی رسمی برایِ توضیحِ علمی پیشنهاد دادند: یک پدیده وقتی توضیح‌داده‌شده است که از قوانینِ کلی و شرایطِ خاص، به‌شکلی منطقی، قابلِ‌استنتاج باشد. آیا روان‌شناسی اصلاً چنین «قوانینی» دارد؟نامتقارنی و طبقه‌ی مرجع در یک ادعایِ آشنا: این تمرین، مهارتِ اصلیِ خواندنِ نقادانه‌ی ادعاهایِ علّی و آماری در روان‌شناسیِ عامه‌پسند را می‌سازد.
  8. لری لادن و سنت‌هایِ پژوهشیلری لادن پیشنهاد داد به‌جایِ پرسیدنِ «کدام نظریه صادق است؟» — پرسشی که شاید هرگز پاسخِ قطعی نگیرد — بپرسیم «کدام سنتِ پژوهشی مسائلِ بیشتری را حل می‌کند؟». این بازتعریفِ پراگماتیستی، دقیقاً همان زبانی است که ارزیابیِ رویکردهایِ درمانیِ رقیب در عمل به آن نیاز دارد.مقایسه‌ی توانِ حل‌مسئله و سه‌گانه‌ی توجیه: این تمرین نشان می‌دهد سه چارچوب چطور مکمل‌اند و کجا ممکن است به نتیجه‌هایِ متفاوت برسند — و معیارِ عملیِ لادن را از بحثی انتزاعی به مقایسه‌ای قابلِ‌گزارش تبدیل می‌کند.
  9. نانسی کارترایت — آیا «قوانین»ِ روان‌شناختی مثلِ قوانینِ فیزیک‌اند؟نانسی کارترایت استدلال کرد حتی قوانینِ فیزیک، آن‌طور که معمولاً تصور می‌شود، در جهانِ واقعی و بدونِ شرایطِ ایده‌آل‌سازی‌شده، به‌ندرت به‌شکلِ دقیق صادق‌اند. اگر این درست باشد، شاید انتظارِ داشتنِ «قوانینِ روان‌شناختی» به سبکِ فیزیک، از همان اول معیارِ نادرستی بوده — نه فقط برایِ روان‌شناسی.بازنویسیِ یک ادعا با زبانِ ظرفیتِ علّی: این تمرین، عادتِ خواندنِ صادقانه‌ترِ ادعاهایِ علّیِ روان‌شناسی، و مهارتِ خواندنِ داده‌هایِ سطحِ‌گروهی در برابرِ تصمیمِ بالینیِ فردی را می‌سازد.
  10. توماس ناگل و مسئله‌ی «چه‌حسی دارد؟»توماس ناگل نشان داد هیچ توصیفِ کاملاً عینی و بیرونی — هرقدر هم دقیق — نمی‌تواند به‌تنهایی بگوید یک تجربه‌ی ذهنی «چه‌حسی دارد». این جلسه، بستِ این خوشه، عمیق‌ترین چالش را برایِ خودِ ایده‌یِ «روان‌شناسیِ کاملاً علمی» مطرح می‌کند — و توضیح می‌دهد چرا هیچ‌کدام از نُه جلسه‌یِ قبل هم پاسخِ نهایی نبودند.مرزِ فروتنی و جمع‌بندیِ خوشه: این تمرین تلفیقِ دوگانه‌ی این جلسه (اهمیتِ علم + فروتنیِ لازم) را رویِ یک نمونه‌ی واقعی پیاده می‌کند و دانشِ پراکنده‌ی ده جلسه را به یک درکِ منسجم و شخصی تبدیل می‌کند.
  11. وونت و تولدِ روان‌شناسیِ آزمایشگاهیدر ۱۸۷۹، ویلهلم وونت نخستین آزمایشگاهِ رسمیِ روان‌شناسی را در لایپزیگ بنا کرد و کوشید تجربه‌ی ذهنی را با روشِ درون‌نگریِ کنترل‌شده، به دقتِ علومِ طبیعی مطالعه کند. اما این «درون‌نگری» چه‌قدر واقعاً همان عینیتی را داشت که ادعا می‌کرد؟
  12. ویلیام جیمز و عمل‌گراییویلیام جیمز، بنیان‌گذارِ کارکردگرایی در روان‌شناسیِ آمریکایی، پرسشِ وونت را از «ذهن از چه عناصری ساخته شده؟» به «ذهن چه کاری برایِ ما انجام می‌دهد؟» تغییر داد — و معیاری برایِ حقیقت پیشنهاد کرد که خودِ سودمندی و کارکرد را ملاک می‌گرفت.
  13. دیلتای: توضیح‌دادن یا فهمیدن؟ویلهلم دیلتای استدلال کرد علومِ طبیعی به‌دنبالِ «توضیح‌دادن» (Erklären) قوانینِ علّی‌اند، اما علومِ انسانی — از جمله بخشِ بزرگی از روان‌شناسی — به روشِ کاملاً متفاوتی نیاز دارند: «فهمیدن» (Verstehen) معنایِ زیسته‌یِ یک تجربه‌ی انسانی.دورِ هرمنوتیکی و داوریِ میانِ دو تفسیر: این تمرین دورِ هرمنوتیکی را از اصطلاحی فلسفی به تجربه‌ای واقعی تبدیل می‌کند، و نقدِ محوریِ این جلسه — مسئله‌ی داوری میانِ تفسیرهایِ رقیب — را به یک مسئله‌ی بالینیِ ملموس می‌رساند.
  14. واتسون، اسکینر و رفتارگراییِ رادیکالجان واتسون در ۱۹۱۳ اعلام کرد روان‌شناسی باید کاملاً از درون‌نگری و آگاهی دست بکشد و فقط به رفتارِ قابلِ‌مشاهده بپردازد؛ بی. اف. اسکینر این برنامه را به فلسفه‌ای کامل — رفتارگراییِ رادیکال — گسترش داد که حتی مفهومِ «آزادیِ اراده» را زیرِ سوال می‌برد.تفکیکِ رفتارگراییِ روشی از رادیکال، و ردیابیِ تقویت: این تمرین تمایزِ ظریف اما مهمی را که در نقلِ عامیانه‌ی رفتارگرایی گم می‌شود روشن می‌کند، و اصولِ شرطی‌سازیِ عامل را از نظریه‌ای آزمایشگاهی به ابزارِ تحلیلِ رفتارِ واقعی تبدیل می‌کند.
  15. مناظره‌ی چامسکی-اسکینردر ۱۹۵۹، زبان‌شناسِ جوانی به‌نامِ نوام چامسکی نقدی بر تلاشِ اسکینر برایِ توضیحِ زبان با اصولِ رفتارگرایانه نوشت که بسیاری آن را نقطه‌عطفِ آغازِ «انقلابِ شناختی» در روان‌شناسی می‌دانند.خلاقیتِ زبانی و داوریِ کوهنی-لادنیِ یک مناظره: این تمرین هسته‌ی استدلالِ فقرِ محرک را مستقیم لمس می‌کند، و پیوندِ تاریخیِ این مناظره با تکنیکِ درمانیِ آشنا را ملموس و قابلِ‌کاربرد می‌کند.
  16. کارل یاسپرس و پدیدارشناسیِ روان‌پزشکیکارل یاسپرس، روان‌پزشک و فیلسوف، دوگانه‌ی توضیح/فهمِ دیلتای را وارد روان‌پزشکی کرد و روشی پدیدارشناختی پیشنهاد داد که می‌کوشید تجربه‌ی ذهنیِ بیمار را دقیقاً همان‌طور که خودِ او زیسته توصیف کند — پیش از هر تفسیر یا طبقه‌بندیِ تشخیصی.پیاده‌سازیِ سه‌سطحی، و آزمونِ مرزِ فهم‌پذیری: این تمرین سه سطحِ انتزاعیِ روش‌شناسیِ یاسپرس را در یک نمونه‌ی بالینیِ ملموس از هم جدا می‌کند، و پرسشِ محوریِ این جلسه — ثابت یا تاریخاً متحرک بودنِ مرزِ فهم‌پذیری — را با یک نمونه‌ی واقعی می‌سنجد.
  17. تامس ساز و افسانه‌یِ بیماریِ روانیتامس ساز، روان‌پزشکِ منتقد، در ۱۹۶۱ استدلال کرد «بیماریِ روانی» یک استعاره است نه یک واقعیتِ پزشکیِ تحت‌اللفظی؛ رونالد لینگ همین نقد را با روشِ پدیدارشناختی گسترش داد. این جلسه، خوشه‌ی «تاریخ و بنیادها» را با پرمناقشه‌ترین پرسشِ آن می‌بندد: چه‌کسی حق دارد بگوید یک تجربه‌ی ذهنی «بیماری» است؟نقدِ متوازن و جمع‌بندیِ هفت جلسه: این تمرین تمایزِ دقیقِ ساز را روی یک نمونه‌ی واقعی پیاده می‌کند و دانشِ پراکنده‌ی هفت جلسه را به یک روایتِ منسجم و شخصی تبدیل می‌کند.
  18. بریجمن و عملیات‌گراییپرسی بریجمن، فیزیک‌دانِ آمریکایی، در ۱۹۲۷ استدلال کرد معنایِ هر مفهومِ علمی چیزی نیست جز مجموعه‌ی عملیاتی که برایِ اندازه‌گیری‌اش انجام می‌دهیم؛ اس. اس. استیونس این «عملیات‌گرایی» را وارد روان‌شناسی کرد. این جلسه، نخستینِ خوشه‌ی «نقدِ روش و اندازه‌گیری»، می‌پرسد: وقتی یک آزمون می‌گوید «هوش را اندازه گرفتم»، این جمله دقیقاً یعنی چه؟عملیاتی‌کردن، و آزمونِ عملیاتِ چندگانه: این تمرین مفهومی انتزاعی را به رویه‌ای قابلِ‌بررسی تبدیل می‌کند و مشکلِ عملیات‌گراییِ چندگانه را از بحثی انتزاعی به پرسشی واقعی درباره‌ی سنجه‌هایی که خودتان می‌شناسید بدل می‌کند.
  19. کرونباخ و میل: روایی سازهلی کرونباخ و پل میل در ۱۹۵۵ مفهومِ «روایی سازه» را صورت‌بندی کردند تا مشکلی را حل کنند که جلسه‌ی قبل رها کرده بود: چطور می‌توان مفهومی نامشهود مثلِ هوش یا اضطراب را سنجید، وقتی هیچ عملیاتِ منفردی به‌تنهایی معنایِ کاملِ آن مفهوم نیست؟ پاسخشان، «شبکه‌یِ نومولوژیک»، هنوز هم پایه‌یِ روان‌سنجیِ امروز است.
  20. میل: خطرِ نظری و ستاره‌هایِ جدولیپل میل، بیست‌وسه سال پس از مقاله‌ی روایی سازه، با نگرانی نوشت: روان‌شناسیِ «نرم» (شخصیت، بالینی، اجتماعی) پر است از ستاره‌هایِ معناداریِ آماری در جدول‌ها، اما به‌ندرت واقعاً پیش می‌رود. مقاله‌ی ۱۹۷۸ او می‌پرسد چرا آزمونِ فرضیه در این حوزه‌ها، برخلافِ فیزیک، دانشِ انباشتنی نمی‌سازد.بازنویسیِ فرضیه به‌سبکِ پوپری، و ارزیابیِ لاکاتوشی: این تمرین فاصله‌ی میانِ آزمونِ ضعیف و آزمونِ قوی — هسته‌ی نقدِ میل — را با تجربه‌ی نوشتنِ یک فرضیه‌ی دقیق‌تر نشان می‌دهد، و پیوندِ میل با لاکاتوش را به ابزاری واقعیِ ارزیابیِ نظریه‌ها تبدیل می‌کند.
  21. جیکاب کوهن و نقدِ معناداریِ آماریجیکاب کوهن — نه توماس کوهنِ فیلسوفِ علم که در جلسه‌ی ۲ دیدیم، بلکه روان‌شناسِ آماریِ آمریکایی — در ۱۹۹۴ با مقاله‌ی طعنه‌آمیزِ «زمین گرد است (p < .05)» نشان داد آزمونِ فرضِ صفرِ رایج، دقیقاً پرسشی را که پژوهشگران فکر می‌کنند جواب می‌دهد، جواب نمی‌دهد — و این بدفهمی، شاید رایج‌ترین خطایِ آماریِ روان‌شناسیِ مدرن است.محاسبه‌ی مغالطه‌ی نرخِ پایه، و بازنویسیِ یک گزارش: این تمرین مغالطه‌ی نرخِ پایه را با یک مثالِ عددیِ ملموس نشان می‌دهد و پیشنهادِ اصلاحیِ کوهن را از توصیه‌ای انتزاعی به مهارتی نوشتاری تبدیل می‌کند.
  22. بحرانِ بازتولیدپذیریدر ۲۰۱۵، بیش از ۲۷۰ پژوهشگر در پروژه‌ی همکاریِ علمِ باز کوشیدند ۱۰۰ مطالعه‌ی روان‌شناسیِ منتشرشده در معتبرترین مجله‌ها را از نو تکرار کنند. تنها حدودِ ۳۶ درصد نتیجه‌ی «معنادارِ» اصلی را بازتولید کردند. این جلسه، شواهدِ تجربیِ همان نگرانی‌هایی است که میل (جلسه‌ی ۲۰) و کوهن (جلسه‌ی ۲۱) از پیش، صرفاً با استدلالِ فلسفی-آماری، پیش‌بینی کرده بودند.طراحیِ پیش‌ثبت، و ارزیابیِ استحکامِ یک ادعا: این تمرین منطقِ پیش‌ثبتی را با تجربه‌ی مستقیمِ نوشتنش نشان می‌دهد، و درسِ اصلیِ بحرانِ بازتولیدپذیری — پرسیدنِ «چند بار بازتولید شده؟» — را به عادتی عملی تبدیل می‌کند.
  23. مایکل و بحرانِ اندازه‌گیری در روان‌شناسیجوئل مایکل، روان‌شناسِ استرالیایی، در ۱۹۹۷ و ۱۹۹۹ پرسشی رادیکال مطرح کرد: آیا آنچه در روان‌شناسی «اندازه‌گیری» نامیده می‌شود، واقعاً همان چیزی است که فیزیک‌دانان با این کلمه می‌فهمند؟ او استدلال کرد روان‌شناسی، بدونِ آزمودن، فرض کرده مفاهیمی مثلِ هوش «کمّی»اند — و این را «اختلالِ فکریِ روش‌شناختی» نامید.آزمونِ ساختارِ افزایشی، و نوشتنِ نسخه‌ی صادقِ یک ادعا: این تمرین مفهومِ انتزاعیِ «ساختارِ افزایشی» را با تلاش برایِ اعمالش روی یک سازه‌ی روان‌شناختی ملموس می‌کند و دعوتِ مایکل به صداقتِ زبانی را در قالبِ مهارتی نوشتاری تمرین می‌کند.
  24. کمپبل و فیسک: ماتریسِ چندصفتی-چندروشیدونالد کمپبل و دونالد فیسک در ۱۹۵۹ ابزارِ عملی‌ای ساختند تا نگرانیِ نظریِ کرونباخ و میل (جلسه‌ی ۱۹) را قابلِ‌آزمایش کنند: ماتریسِ چندصفتی-چندروشی، روشی برایِ نشان‌دادنِ اینکه یک نمره واقعاً منعکس‌کننده‌ی سازه‌ی موردنظر است، نه صرفاً روشِ اندازه‌گیری‌اش.طراحیِ سنجشِ چندروشی، و پیوندِ دو سطحِ نقد: این تمرین اصلِ کمپبل-فیسک را از روشی آماریِ تاریخی به مهارتِ طراحیِ سنجشِ واقعی تبدیل می‌کند، و دو نقدِ متفاوتِ این خوشه را که به‌آسانی با هم اشتباه گرفته می‌شوند، از هم تفکیک می‌کند.
  25. آیا روان‌شناسی علمِ پیشاپارادایمی است؟این جلسه، بستِ خوشه‌ی «نقدِ روش و اندازه‌گیری»، چارچوبِ توماس کوهن (جلسه‌ی ۲، خوشه‌ی اول) را دوباره به‌کار می‌گیرد تا هفت جلسه‌ی این خوشه را جمع‌بندی کند: آیا روان‌شناسی، با این‌همه بحران در عملیاتی‌سازی، آزمونِ آماری، بازتولیدپذیری و اندازه‌گیری، هنوز به یک پارادایمِ واحد نرسیده — یا اساساً چیزِ دیگری است؟ آرتور استاتس (۱۹۸۱) به همین پرسش، از زاویه‌ی «تفرقه‌ی نظری»، پاسخ داد.ارزیابیِ لاکاتوشیِ چند مکتب، و جمع‌بندیِ کلِ دوره: این تمرین پرسشِ کوهنیِ این جلسه را با معیارِ جایگزینِ لاکاتوش می‌سنجد، و دانشِ پراکنده‌ی بیست‌وپنج جلسه را به روایتی منسجم و شخصی تبدیل می‌کند.
  26. فیشر در برابرِ نیمن-پیرسون: دو فلسفه‌ی متفاوتِ آزمونِ آماریرونالد فیشر در ۱۹۲۵ آزمونِ معناداری را ابزاری برایِ سنجشِ محتاطانه‌ی شواهدِ یک آزمایشِ منفرد می‌دانست؛ ییرزی نیمن و اگون پیرسون در ۱۹۳۳ رویه‌ی کاملاً متفاوتی ساختند — تصمیم‌گیریِ رفتاری با نرخِ ثابتِ خطا برایِ استفاده‌ی تکراری. این جلسه، آغازِ خوشه‌ی چهارمِ این دوره، نشان می‌دهد چرا NHSTِ رایج در روان‌شناسی آمیزه‌ای ناهم‌خوان از این دو سنتِ رقیب — و در واقعیت، خصمانه — است.شکارِ زبانِ فیشری و زبانِ نیمن-پیرسونی در یک گزارشِ واقعی: این تمرین تمایزِ انتزاعیِ دو فلسفه‌ی آماری را در متنِ واقعی‌ای که هر دانشجویِ روان‌شناسی بارها دیده، ملموس می‌کند و زمینه را برایِ نقدِ کوهن در جلسه‌ی بعد آماده می‌سازد.
  27. بازگشت به کوهن: مشکلِ دوگانه‌سازیِ آماری در آستانه‌ی ۰٫۰۵جلسه‌ی ۲۱ (خوشه‌ی سوم) مقاله‌ی ۱۹۹۴ِ جیکاب کوهن را از زاویه‌ی مغالطه‌ی وارونه‌کردنِ شرطی معرفی کرد. این جلسه به همان مقاله بازمی‌گردد تا استدلالِ کامل‌ترِ کوهن را باز کند: چرا دوگانه‌سازیِ نتیجه به «معنادار/نامعنادار» در آستانه‌ی ۰٫۰۵ — میراثِ نیمن-پیرسونی که جلسه‌ی قبل دید — اطلاعات را از بین می‌برد، و چرا ردکردنِ یک فرضِ صفرِ دقیق، به‌تنهایی، تقریباً هیچ‌وقت چیزِ جالبی درباره‌ی درستیِ یک نظریه نشان نمی‌دهد.بازنویسیِ دو نتیجه‌ی نزدیک‌به‌هم با زبانِ اندازه‌ی اثر: این تمرین مشکلِ دوگانه‌سازی را از یک ادعایِ نظری به تجربه‌ی مستقیمِ دیدنِ ازدست‌رفتنِ اطلاعات تبدیل می‌کند.
  28. سیمونز، نلسون و سیمونسون: «درجاتِ آزادیِ پژوهشگر» و p-hackingجوزف سیمونز، لیف نلسون و اوری سیمونسون در ۲۰۱۱ نشان دادند چطور مجموعه‌ای از تصمیم‌هایِ کوچک و به‌ظاهر بی‌گناهِ تحلیلِ داده — که هرکدام به‌تنهایی رایج و قابلِ‌دفاع است — می‌تواند تقریباً هر داده‌ای را به یک نتیجه‌ی «معنادار» تبدیل کند. مقاله‌شان، با نمایشی که ادعا می‌کرد گوش‌دادن به یک ترانه‌ی کودکانه سنِ شنونده را کم می‌کند، این خطر را ملموس ساخت.فهرست‌کردنِ درجاتِ آزادی، پیش از دیدنِ داده: این تمرین مفهومِ انتزاعیِ درجاتِ آزادیِ پژوهشگر را با تجربه‌ی مستقیمِ شمردنِ آن‌ها در یک پرسشِ واقعی ملموس می‌کند و پلی به پیش‌ثبتِ جلسه‌ی بعد می‌سازد.
  29. جان یوآنیدیس: «چرا بیشترِ یافته‌هایِ پژوهشیِ منتشرشده نادرست‌اند؟»جان یوآنیدیس، اپیدمیولوژیستِ یونانی-آمریکایی، در ۲۰۰۵ با یک مدلِ ریاضیِ ساده نشان داد چرا، در بسیاری از حوزه‌هایِ علومِ زیستی و رفتاری — و به‌ویژه در شرایطی که سیمونز و همکاران (جلسه‌ی ۲۸) توصیف کردند — اکثریتِ یافته‌هایِ به‌ظاهر «معنادار» می‌توانند، حتی با آزمونِ درست و بدونِ تقلب، در نهایت نادرست از آب دربیایند.محاسبه‌ی ارزشِ اخباریِ مثبت با اعدادِ فرضی: این تمرین انتزاعِ فرمولِ ارزشِ اخباریِ مثبت را با یک محاسبه‌ی ملموس نشان می‌دهد و اهمیتِ توانِ آماری (که کوهن سال‌ها روی آن تاکید داشت) را در همین چارچوب برجسته می‌کند.
  30. پروژه‌ی همکاریِ علمِ باز (۲۰۱۵) و حرکتِ پیش‌ثبتِ فرضیه (Registered Reports)جلسه‌ی ۲۲ (خوشه‌ی سوم) نشان داد تنها حدودِ ۳۶٪ از یافته‌هایِ «معنادارِ» روان‌شناسی بازتولید می‌شوند. این جلسه از تشخیص به درمانِ نهادی می‌رود: پیش‌ثبتِ فرضیه و روشِ تحلیل پیش از دیدنِ داده، و «گزارش‌هایِ ثبت‌شده» که تصمیمِ چاپِ مجله را از جهتِ نتیجه جدا می‌کند — پاسخِ اصلیِ جنبشِ علمِ باز به مشکلاتی که سه جلسه‌ی قبل، از زوایایِ متفاوت، توصیف کردند.طراحیِ یک پیش‌ثبتِ کوچک: این تمرین مکانیکِ پیش‌ثبت را از توصیه‌ای انتزاعی به تجربه‌ی مستقیمِ نوشتنش تبدیل می‌کند و پیوندش با درجاتِ آزادیِ پژوهشگر را ملموس می‌سازد.
  31. متاآنالیز و جین گلس: ترکیبِ شواهد یا توهمِ دقت؟جین وی. گلس در ۱۹۷۶ اصطلاحِ «متاآنالیز» را ابداع کرد — روشی برایِ ترکیبِ آماریِ نتایجِ ده‌ها یا صدها مطالعه‌ی مستقل در یک اندازه‌ی اثرِ واحد. این جلسه، بستِ خوشه‌ی چهارم، می‌پرسد: آیا ترکیبِ مطالعاتِ ضعیف، دقتِ واقعی می‌سازد یا فقط توهمِ آن را؟میانگین‌گیریِ فرضی، و شکارِ ناهمگونیِ پنهان: این تمرین نقدِ سیب-و-پرتقال و مشکلِ آشغال‌واردی-آشغال‌خروجی را از بحثی انتزاعی به محاسبه‌ای ملموس تبدیل می‌کند و فروتنیِ لازم برایِ خواندنِ هر متاآنالیزِ واقعی را تمرین می‌دهد.
  32. نظریه‌ی کلاسیکِ آزمون در برابرِ نظریه‌ی پاسخِ سؤال (IRT): دو مدلِ متفاوت برایِ فهمِ یک آزموننظریه‌ی کلاسیکِ آزمون (CTT) نمره‌ی خامِ یک آزمون را به «نمره‌ی واقعی» به‌علاوه‌ی «خطا» تجزیه می‌کند؛ نظریه‌ی پاسخِ سؤال (IRT)، به‌جایِ نمره‌ی کل، احتمالِ پاسخِ درست به هر آیتمِ منفرد را تابعی از تواناییِ پنهانِ فرد مدل می‌کند. این جلسه، نخستینِ خوشه‌ی «سنجش، هوش و مناقشه‌هایِ حساس»، این دو مدلِ ریاضیِ رقیب را کنارِ هم می‌گذارد و می‌پرسد کدام‌یک ادعایِ محکم‌تری درباره‌ی «سنجیدن» دارد.خواندنِ نقادانه‌ی یک ادعایِ سنجشی: این تمرین تمایزِ انتزاعیِ دو مدل را به مهارتِ خواندنِ نقادانه‌ی گزارش‌هایِ آزمونِ واقعی تبدیل می‌کند و پرسشِ «چه فرضی پشتِ این عدد نشسته؟» را عادت می‌سازد.
  33. چارلز اسپیرمن و فرضیه‌ی عاملِ g: یک عددِ واحد برایِ هوش؟چارلز اسپیرمن، روان‌شناسِ بریتانیایی، در ۱۹۰۴ متوجهِ الگویی عجیب شد: نمره‌ی افراد در تقریباً هر آزمونِ شناختی‌ای، با نمره‌شان در هر آزمونِ شناختیِ دیگر، هم‌بستگیِ مثبت دارد. او این را به یک عاملِ واحد و عمومی — g — نسبت داد و روشی ریاضی (پیش‌درآمدِ تحلیلِ عاملی) برایِ آزمودنش ساخت. این جلسه فرضیه‌ی g را، و پرسشِ فلسفیِ پشتِ آن، بررسی می‌کند: آیا g یک چیزِ واقعی است یا یک الگویِ آماری؟تفکیکِ توصیفِ آماری از ادعایِ هستی‌شناختی: این تمرین تمایزِ فلسفیِ اصلیِ این جلسه — توصیفِ آماری در برابرِ ادعایِ هستی‌شناختی — را از یک بحثِ انتزاعی به مهارتی برایِ خواندنِ دقیق‌ترِ ادعاهایِ رایج درباره‌ی هوش تبدیل می‌کند.
  34. استیون جی گولد و «سوءسنجشِ انسان» (The Mismeasure of Man): نقدِ فلسفیِ ذات‌گراییِ آماریاستیون جی گولد، دیرین‌شناس و تاریخ‌نگارِ علم، در The Mismeasure of Man (۱۹۸۱/۱۹۹۶) استدلال کرد سنجشِ هوش، از جمجمه‌سنجیِ قرنِ نوزدهم تا فرضیه‌ی g، بارها یک ابزارِ ریاضی (تحلیلِ عاملی) را با یک واقعیتِ زیستیِ ثابت اشتباه گرفته — خطایی که او «ذات‌گراییِ آماری» نامید. این جلسه استدلالِ فلسفیِ گولد و پاسخِ روان‌سنجانِ مدافع را، هر دو، با ارجاعِ واقعی می‌آورد.شکارِ ذات‌گراییِ آماری: این تمرین مفهومِ انتزاعیِ «ذات‌گراییِ آماری» را با اعمالش روی یک ادعایِ آشنا ملموس می‌کند و مهارتِ تفکیکِ توصیفِ آماری از تفسیرِ هستی‌شناختی را تمرین می‌دهد.
  35. مناقشه‌ی آرتور جنسن و توارثِ هوش: چرا این بحث هنوز داغ است و چرا فلسفه‌ی علم به آن ربط داردآرتور جنسن، روان‌شناسِ آمریکایی، در ۱۹۶۹ مقاله‌ای منتشر کرد که یک رشته را دو نیم کرد — نه به‌خاطرِ ادعایِ اصلی‌اش درباره‌ی محدودیتِ آموزشِ جبرانی، بلکه به‌خاطرِ گمانه‌زنیِ او درباره‌ی نقشِ توارث در تفاوتِ میانگینِ نمره‌یِ هوشِ گروه‌هایِ جمعیتی. این جلسه، با لحنی کاملاً بی‌طرف و صرفاً از منظرِ روش‌شناسیِ علم، هسته‌ی فنیِ استدلال، نقدهایِ جدیِ واردشده، و داوریِ گزارشِ رسمیِ انجمنِ روان‌شناسیِ آمریکا را می‌آورد.
  36. پایایی در برابرِ روایی: چرا یک آزمون می‌تواند «دقیق» باشد ولی چیزِ نادرستی بسنجدیک ترازویِ خراب که همیشه ۵ کیلوگرم بیشتر نشان می‌دهد، کاملاً پایاست — هر بار همان عددِ اشتباه را می‌دهد — اما روا نیست. این جلسه تمایزِ پایایی (ثباتِ اندازه‌گیری) و روایی (سنجشِ چیزِ درست) را، با بازگشت به کرونباخ و میل (جلسه‌ی ۱۹) و مثالِ آزمونِ هوش، به یک مهارتِ عملیِ نقدِ ادعاهایِ سنجشی تبدیل می‌کند.آزمونِ دوگانه‌ی پایایی/روایی: این تمرین تفکیکِ پایایی و روایی را از یک تعریفِ کتابی به عادتِ ذهنیِ نقدِ ابزارهایِ واقعیِ روزمره تبدیل می‌کند.
  37. مسئله‌ی «سازه» (Construct) در روان‌شناسیِ بالینی: وقتی نامِ یک تشخیص، خودِ پدیده را می‌سازدایان هکینگ، فیلسوفِ علمِ کانادایی، در «اثرهایِ حلقه‌ایِ گونه‌هایِ انسانی» (۱۹۹۵) تمایزی گذاشت: ذره‌هایِ فیزیکی به طبقه‌بندی‌شدن‌شان واکنش نشان نمی‌دهند، اما انسان‌ها می‌دهند — وقتی کسی می‌فهمد در چه دسته‌ای جا گرفته، رفتار و خودفهمی‌اش تغییر می‌کند، و همین تغییر می‌تواند خودِ دسته را هم بازتعریف کند. این جلسه، بستِ خوشه‌ی پنجم، این «اثرِ حلقه‌ای» را به مسئله‌ی سازه در تشخیصِ بالینی پیوند می‌زند.ردیابیِ اثرِ حلقه‌ای در یک تشخیصِ آشنا: این تمرین مفهومِ انتزاعیِ اثرِ حلقه‌ای را با کاربستش روی یک برچسبِ آشنا ملموس می‌کند و تمایزِ ظریفِ «افزایشِ آگاهی» از «بازتعریفِ پدیده به‌دستِ خودِ طبقه‌بندی» را تمرین می‌دهد.
  38. نایسر و تولدِ روان‌شناسیِ شناختیدر ۱۹۶۷، اولریش نایسر با کتابِ Cognitive Psychology نامی به رشته‌ای تازه داد که رفتارگراییِ رادیکالِ اسکینر (جلسه‌ی ۱۴) از اساس ممنوعش کرده بود: مطالعه‌ی فرآیندهایِ درونیِ ذهن — ادراک، توجه، حافظه — از رهگذرِ استعاره‌ی رایانه‌ای. این جلسه، آغازِ خوشه‌ی ششمِ این دوره، می‌پرسد این «انقلاب» دقیقاً چه چیزی را جایگزینِ چه چیزی کرد، و چرا خودِ نایسر، سال‌ها بعد، نگرانِ فاصله‌ی رشته‌اش از زندگیِ واقعی شد.نقشه‌کشیِ جریانِ اطلاعات، و آزمونِ روایی بومی: این تمرین استعاره‌ی انتزاعیِ پردازشِ اطلاعات را ملموس می‌کند و تنشِ خودِ نایسر — میانِ دقتِ آزمایشگاهی و ربطِ واقعی — را با تجربه‌ی شخصی نشان می‌دهد.
  39. پاتنم و کارکردگرایی: ذهن به‌مثابه‌یِ نرم‌افزارهیلاری پاتنم در ۱۹۶۷ استدلال کرد یک حالتِ ذهنی، مثلِ درد، نه یک آمادگیِ رفتاری است و نه یک حالتِ فیزیکیِ خاصِ مغز، بلکه یک نقشِ کارکردی است — درست همان‌طور که یک برنامه‌ی نرم‌افزاری می‌تواند رویِ سخت‌افزارهایِ کاملاً متفاوت اجرا شود. این جلسه می‌پرسد چرا این ایده هم رفتارگرایی و هم نظریه‌ی این‌همانیِ ذهن-مغز را رد کرد، و چه پایه‌ی فلسفی‌ای برایِ استعاره‌ی رایانه‌ایِ جلسه‌ی قبل ساخت.تحلیلِ کارکردیِ یک حالتِ ذهنیِ روزمره: این تمرین استدلالِ انتزاعیِ چندگانه‌تحقق‌پذیری را به تحلیلِ کارکردیِ یک تجربه‌ی واقعی تبدیل می‌کند و موضعِ فلسفیِ ضمنیِ خودِ خواننده را آشکار می‌سازد.
  40. چالمرز و مسئله‌ی دشوارِ آگاهیدیوید چالمرز در ۱۹۹۵ بینِ «مسائلِ آسانِ» شناخت — توضیحِ اینکه مغز چطور تمایز می‌دهد، یکپارچه می‌کند، گزارش می‌دهد — و «مسئله‌ی دشوار» تمایز گذاشت: چرا اصلاً این فرآیندها با یک تجربه‌ی ذهنیِ درونی همراه‌اند، نه اینکه در تاریکیِ کامل رخ دهند؟ این جلسه می‌پرسد چرا این پرسش، به‌گفته‌ی خودِ چالمرز، حتی با موفقیتِ کاملِ کارکردگرایی هم پاسخ نمی‌گیرد.آزمونِ زامبیِ فلسفی برایِ خودتان: این تمرین استدلالِ انتزاعیِ قابلِ‌تصوربودن را به تجربه‌ای فلسفیِ اول‌شخص تبدیل می‌کند و خواننده را وادار می‌کند هر دو طرفِ مناظره را، نه فقط شهودِ اولیه‌اش را، جدی بگیرد.
  41. فودور و زبانِ اندیشهجری فودور در ۱۹۷۵ استدلال کرد فکرکردن، تحت‌اللفظی، نوعی زبان است — نظامی از نمادهایِ ذهنی («زبانِ اندیشه» یا Mentalese) با ساختارِ ترکیبی، که عملیاتِ محاسباتی رویِ آن‌ها انجام می‌شود. این جلسه می‌پرسد چرا فودور این را تنها توضیحِ قابلِ‌قبول برایِ نظام‌مندیِ اندیشه دانست، و چه چالشی این ایده برایِ خودِ فرضیه‌ی هوشِ مصنوعیِ قوی گذاشت.آزمونِ نظام‌مندی رویِ افکارِ خودتان: این تمرین استدلالِ انتزاعیِ نظام‌مندیِ فودور را رویِ شناختِ خودِ خواننده آزمایش‌پذیر می‌کند، به‌جایِ آنکه فقط یک ادعایِ فلسفیِ انتزاعی باقی بماند.
  42. سرل و اتاقِ چینیجان سرل در ۱۹۸۰ آزمایشِ فکریِ «اتاقِ چینی» را طراحی کرد تا نشان دهد چیزی که به‌نظرش، برخلافِ ادعایِ «هوشِ مصنوعیِ قوی»، محاسبه‌یِ نمادین به‌تنهایی هرگز تولید نمی‌کند: فهمِ واقعی. این جلسه می‌پرسد چرا این آزمایشِ فکری مستقیماً کارکردگراییِ محاسباتیِ فودور (جلسه‌ی قبل) را هدف گرفت، و آیا پاسخ‌هایِ رقیب توانستند از پسِ آن برآیند.ساختنِ یک اتاقِ چینیِ کوچک: این تمرین تجربه‌ای دستِ‌اولِ دستکاریِ صرفاً نحوی بدونِ دسترسی به معنا می‌دهد و تمایزِ انتزاعیِ سرل را به‌جایِ توصیف، مستقیماً قابلِ‌احساس می‌کند.
  43. روان‌شناسیِ تکاملی و مسئله‌ی آزمون‌پذیریاستفان جی گولد و ریچارد لوانتین در ۱۹۷۹ استعاره‌ی طاق‌نماهایِ کلیسایِ سن مارکو را برایِ نقدِ «برنامه‌ی تطبیق‌گرایانه» به‌کار بردند — این فرض که هر صفت باید سازگاریِ بهینه‌ی تکاملی داشته باشد. این جلسه، بستِ خوشه‌ی ششم، می‌پرسد آیا روان‌شناسیِ تکاملی — که توبی و کازمیدز آن را با جدیت صورت‌بندی کردند — همان مشکلِ ابطال‌ناپذیریِ فرویدی را که پوپر در جلسه‌ی اول نقد کرد، از دری دیگر وارد نمی‌کند.
  44. هنریچ، هاین و نورنزایان: روان‌شناسیِ عجیب‌ترین مردمِ جهانجوزف هنریچ، استیون هاین و آرا نورنزایان در ۲۰۱۰ نشان دادند تقریباً همه‌ی آنچه «روان‌شناسیِ انسان» می‌نامیم، از آزمایش‌هایی روی دانشجویانِ دانشگاه‌هایِ غربی به دست آمده — جمعیتی که آن‌ها WEIRD (غربی، تحصیل‌کرده، صنعتی، ثروتمند، دموکراتیک) نامیدند. این جلسه، آغازِ خوشه‌ی هفتم و پایانیِ این دوره، می‌پرسد: وقتی یافته‌ای فقط رویِ این جمعیتِ باریک آزموده شده، چقدر حق داریم آن را «طبیعتِ انسان» بنامیم؟ردیابیِ جمعیتِ نمونه در یک یافته‌ی معروف: این تمرین عادتِ پرسیدنِ «نمونه چه کسانی بودند؟» را پیش از پذیرفتنِ هر تعمیمِ روان‌شناختی نهادینه می‌کند — دقیقاً مهارتی که نقدِ WEIRD می‌خواهد بسازد.
  45. میشل فوکو و باستان‌شناسیِ دیوانگیمیشل فوکو در تاریخِ دیوانگی (۱۹۶۱) نشان داد آنچه هر دوره «دیوانگی» می‌نامد، مقوله‌ای ثابت و کشف‌شده نیست، بلکه هر عصر، با ابزارها و نهادهایِ خودش، آن را از نو می‌سازد. این جلسه می‌پرسد: اگر خودِ موضوعِ روان‌شناسیِ بالینی این‌قدر متغیر است، «علمی‌بودن» در اینجا دقیقاً یعنی چه؟ردیابیِ تغییرِ یک مقوله‌ی روان‌پزشکی: این تمرین بینشِ فوکویی را از یک ادعایِ تاریخیِ کلی به تحلیلِ یک موردِ مشخص و قابلِ‌بررسی تبدیل می‌کند.
  46. ایان هکینگ و «اثرِ حلقه‌ای»ایان هکینگ در ۱۹۹۵ استدلال کرد مقوله‌هایِ روان‌شناختی، برخلافِ مقوله‌هایِ فیزیک، «انواعِ بشری»اند: طبقه‌بندی‌کردنِ یک فرد در یک مقوله می‌تواند خودِ فرد، رفتارش و حتی خودِ مقوله را تغییر دهد — چیزی که او «اثرِ حلقه‌ای» نامید. این جلسه بینشِ تاریخیِ فوکو (جلسه‌ی قبل) را به یک سازوکارِ دقیق و قابلِ‌ردیابی تبدیل می‌کند.شکارِ اثرِ حلقه‌ای در یک برچسبِ آشنا: این تمرین اثرِ حلقه‌ای را از مثال‌هایِ بالینیِ دور به تجربه‌ای نزدیک و ملموس می‌آورد، و نشان می‌دهد چرا این مفهوم برایِ هر مصرف‌کننده‌ی محتوایِ روان‌شناسی، نه فقط پژوهشگر، اهمیت دارد.
  47. ساندرا هاردینگ و نقدِ فمینیستیِ عینیت‌گراییِ علمیساندرا هاردینگ در چه‌کسی علم دارد؟ چه‌کسی دانش دارد؟ (۱۹۹۱) استدلال کرد ایده‌ی رایجِ «عینیت» — نگاهِ بی‌طرفِ ناظری بی‌جایگاه — خودش موضعی پنهان است که مفروضاتِ گروهِ غالب را نامرئی می‌کند. پاسخش، «عینیتِ قوی‌تر»، ادعایِ عجیبی دارد: شروع از جایگاهِ گروه‌هایِ به‌حاشیه‌رانده‌شده می‌تواند علم را عینی‌تر کند، نه کمتر.ردیابیِ مفروضاتِ پنهانِ پرسشِ پژوهش: این تمرین ایده‌ی «عینیتِ قوی‌تر» را از بحثی انتزاعی به مهارتِ واقعیِ نقدِ پرسشِ پژوهش، پیش از رسیدن به داده، تبدیل می‌کند.
  48. پل میل: چرا نظریه‌هایِ روان‌شناسی هرگز به‌طورِ قطعی نمی‌میرند؟جلسه‌ی ۲۰ با همین مقاله‌ی پل میل (۱۹۷۸) دیدیم چرا یک یافته‌ی «معنادار» در روان‌شناسیِ نرم خیلی راحت به دست می‌آید. این جلسه به نیمه‌ی دیگرِ همان مقاله می‌رود: چرا، برعکس، حتی یک نظریه‌ی غلط، در همین حوزه‌ها، تقریباً هرگز به‌طورِ قطعی رد و کنار گذاشته نمی‌شود؟شکارِ فرارِ نظری در یک بحثِ آشنا: این تمرین فهرستِ نظریِ راه‌هایِ فرار را به ابزارِ واقعیِ سنجشِ سلامتِ فکریِ هر بحثِ روان‌شناختیِ آشنا تبدیل می‌کند.
  49. والتر میشل و مناظره‌ی فرد-موقعیتوالتر میشل در شخصیت و سنجش (۱۹۶۸) نشان داد همبستگیِ رفتار در موقعیت‌هایِ مختلف به‌ندرت از ۰٫۳ فراتر می‌رود — و کلِ ایده‌ی «صفتِ پایدارِ شخصیت» را به بحران کشاند. این جلسه یک موردِ آزمایشیِ واقعی از فلسفه‌ی علم در عمل است: چطور یک رشته با بحرانی که خودش نامیده «مناظره‌ی فرد-موقعیت» روبه‌رو شد.تحلیلِ چهاروجهیِ یک مناظره‌ی علمی: این تمرین چارچوبِ تحلیلیِ کلِ این دوره را در یک الگویِ چهارمرحله‌ای فشرده می‌کند که بعد از این جلسه، برایِ ارزیابیِ هر بحثِ روان‌شناختیِ تازه، قابلِ‌استفاده‌ی مستقیم است.
  50. جمع‌بندیِ نهایی: روان‌شناسی، علمِ بالغ است یا هنوز درحالِ‌تکوین؟این جلسه، پایانِ خوشه‌ی هفتم و کلِ این دوره‌ی ۵۰ جلسه‌ای، به‌جایِ موضوعی تازه، یک نگاهِ فرابخشی می‌اندازد: مسیرِ فکری‌ای که از ابطال‌پذیریِ پوپر آغاز شد و به نقدِ فرهنگی-قدرتِ این خوشه رسید. پاسخِ نهایی به پرسشِ عنوان، عمداً، پاسخی قطعی نیست.جمع‌بندیِ شخصیِ کلِ دوره: این تمرین دانشِ پراکنده‌ی پنجاه جلسه را به یک موضعِ فکریِ منسجم و شخصی تبدیل می‌کند — پایانی مناسب برایِ دوره‌ای که هدفش هرگز تلقینِ یک پاسخِ واحد نبود، بلکه ساختنِ توانِ پرسیدنِ پرسشِ درست بود.

بیشتر بخوانید

💬 این ماژول کاملاً رایگان است و همیشه رایگان می‌ماند — بدونِ محدودیتِ جلسه‌ای، بدونِ سه‌جلسه‌ی‌اول‌رایگانِ بقیه‌ی بسته‌ها. هدفش دسترسیِ آزاد به فلسفه‌یِ علمِ روان‌شناسی است، نه فروش.

← بازگشت به کتابخانهٔ جلسات

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←