گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

چه‌چیزی یک ادعایِ روان‌شناختی را «علمی» می‌کند؟

هر روز جمله‌هایی می‌شنویم که با «پژوهش‌ها نشان می‌دهند» شروع می‌شوند — درباره‌ی شخصیت، دلبستگی، تروما، یا اینکه چه تکنیکی «واقعاً کار می‌کند». اما کمتر کسی از خودش می‌پرسد: دقیقاً چه چیزی یک ادعا را «علمی» می‌کند؟ نزدیک به صد سال پیش، فیلسوفی به‌نامِ کارل پوپر همین پرسش را جدی گرفت — و پاسخش، وقتی به روان‌کاویِ فروید رسید، جنجالی شد که هنوز ادامه دارد.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

پرسشی که کمتر کسی می‌پرسد

وقتی یک ادعا با «پژوهش‌ها نشان می‌دهند» شروع می‌شود، معمولاً وزنِ خاصی پیدا می‌کند — انگار دیگر جایِ بحث نیست. اما فیلسوفانِ علم، از اوایلِ قرنِ بیستم، دقیقاً همین را زیرِ سوال بردند: صرفِ اینکه یک نظریه شواهدی برایِ خودش پیدا کرده، آن را «علمی» نمی‌کند. تقریباً هر نظریه‌ای — هرقدر هم ضعیف — می‌تواند شواهدِ موافق پیدا کند، اگر کسی به‌اندازه‌ی کافی به‌دنبالِ آن‌ها بگردد.

کارل پوپر، فیلسوفِ اتریشی-بریتانیایی، این پرسش را «مسئله‌ی مرزگذاری» نامید: چه چیزی نظریه‌ای مثلِ نسبیتِ عامِ انیشتین را از نظریه‌ای مثلِ طالع‌بینی جدا می‌کند؟ پاسخِ او، یکی از تاثیرگذارترین ایده‌هایِ فلسفه‌یِ علمِ قرنِ بیستم شد.

ابطال‌پذیری، نه تاییدپذیری

پوپر گفت آنچه یک نظریه را علمی می‌کند، تاییدپذیریِ آن نیست — ابطال‌پذیریِ آن است. یک نظریه‌ی خوبِ علمی باید پیش‌بینیِ دقیق و خطرناکی بدهد: چیزی که اگر جهان جورِ دیگری بود، آن پیش‌بینی غلط از آب درمی‌آمد. نسبیتِ عامِ انیشتین دقیقاً همین را کرد — پیش‌بینی کرد نور در نزدیکیِ خورشید، به مقداری مشخص، خم می‌شود؛ و این پیش‌بینی می‌توانست به‌سادگی رد شود (و در رصدِ کسوفِ ۱۹۱۹، خوشبختانه برایِ انیشتین، تایید شد).

پوپر این ایده را با تجربه‌ی شخصی‌اش شرح داد: در وین، هم‌زمان با خواندنِ روان‌کاویِ فروید، روان‌شناسیِ فردیِ آلفرد آدلر، و نظریه‌ی انیشتین، متوجهِ تفاوتی کیفی شد. هر رفتارِ انسانی — از جنایت تا فداکاری — به‌آسانی با زبانِ فرویدی یا آدلری «توضیح‌داده‌می‌شد». برایِ پوپر، همین توانِ توضیحِ همه‌چیز، نقطه‌ضعف بود، نه نقطه‌قوت: نظریه‌ای که هیچ رفتاری نمی‌تواند ردش کند، هیچ‌وقت واقعاً در معرضِ خطرِ ابطال قرار نمی‌گیرد.

چیزی که پوپر ادعا نکرد

این‌جا نکته‌ای هست که در نقلِ عامیانه‌ی نقدِ پوپر اغلب گم می‌شود: او هرگز نگفت روان‌کاوی بی‌فایده یا کاذب است. ادعایش دقیق‌تر و محدودتر بود — این‌که، به‌شکلی که آن‌روزها صورت‌بندی شده بود، نظریه‌یِ فروید فاقدِ ساختارِ منطقیِ لازم برایِ «علمی‌بودن» به‌معنایِ او بود. این یک نقدِ معرفت‌شناختی است، نه یک حکمِ بالینی یا اخلاقی درباره‌ی اینکه آیا صحبت‌کردن با یک روان‌کاو می‌تواند کمک کند یا نه.

این تفکیک — بینِ فایده‌ی بالینیِ یک رویکرد و وضعیتِ معرفت‌شناسیِ فرضیه‌هایش — خودش یکی از درس‌هایِ مهم‌ترِ این بحث است. دو پرسشِ جدا می‌توانند پاسخ‌هایِ متفاوتی داشته باشند.

داستان همان‌جا تمام نشد

معیارِ پوپر خودش هم بی‌نقد نماند. فیلسوفانِ بعدی — توماس کوهن، ایمره لاکاتوش، پل فایرابند، ویلارد کواین، نانسی کارترایت، و دیگران — هرکدام از زاویه‌ای متفاوت نشان دادند ماجرا پیچیده‌تر از یک آزمونِ دوتاییِ «ابطال‌پذیر یا نه» است. کوهن نشان داد در عمل، دانشمندان با یک شکستِ منفرد، یک نظریه‌ی بزرگ را رها نمی‌کنند. کواین توضیح داد چرا این کار، از نظرِ منطقی، همیشه امکان‌پذیر است — هیچ آزمایشی هرگز فقط یک فرضیه‌ی منفرد را نمی‌آزماید.

نانسی کارترایت حتی رادیکال‌تر رفت: نشان داد حتی قوانینِ فیزیک هم، در دنیایِ واقعی و بیرون از آزمایشگاه، به‌ندرت به‌شکلِ دقیق و بدونِ استثنا صادق‌اند. اگر این درست باشد، شاید مقایسه‌یِ ناعادلانه‌ای که گاهی «حسادتِ فیزیک» نامیده می‌شود — این‌که روان‌شناسی چون قوانینِ دقیقِ فیزیک را ندارد، ناقص است — از همان اول معیارِ اشتباهی بوده.

چرا این برایِ شما مهم است، نه فقط برایِ فیلسوفان

دفعه‌ی بعد که جمله‌ای با «پژوهش‌ها نشان می‌دهند» می‌خوانید، یک پرسشِ ساده می‌تواند بسیار کمک کند: چه مشاهده یا رویدادی، اگر پیش می‌آمد، همین ادعا را زیرِ سوال می‌برد؟ نبودِ پاسخی روشن برایِ این پرسش، نشانه‌ای است که ادعا شاید بیش‌ازحد کلی یا فراگیر بیان شده — نه لزوماً غلط، اما شاید نیازمندِ دقتِ بیشتری در بیان.

همین پرسش، در نسخه‌ی پخته‌ترش، دقیقاً همان چیزی است که کارآزمایی‌هایِ بالینیِ کنترل‌شده، پروتکل‌هایِ درمانیِ استانداردشده، و مقایسه‌ی نظام‌مندِ رویکردهایِ رقیب دنبال می‌کنند: ادعاهایی که به‌اندازه‌ی کافی دقیق‌اند تا بتوان آن‌ها را آزمود.

این فقط شروعِ ماجراست

پوپر و پرسشِ مرزگذاری فقط جلسه‌ی اول از یک خوشه‌ی ده‌جلسه‌ای‌اند که آزاد و کاملاً رایگان در دسترس‌اند — از پوپر تا کوهن، لاکاتوش، فایرابند، حلقه‌ی وین، کواین، همپل، لادن، کارترایت، و در نهایت توماس ناگل، که پرسشِ عمیق‌تری مطرح می‌کند: آیا اصلاً همه‌چیزِ مهم در روان‌شناسی — رنجِ واقعیِ یک انسان — از جنسِ چیزی است که علمِ عینی می‌تواند کاملاً بگیرد؟

این ماژول، برخلافِ بقیه‌یِ اپ، یک بسته‌ی درمانی نیست — یک دوره‌ی آکادمیک با ارجاعِ APAی واقعی، هر جلسه یک مقاله‌ی پیوسته و مستقل، بدونِ سطح‌بندی، بدونِ محدودیتِ جلسه‌ای و همیشه رایگان. همین رویکردِ نقادانه، در یک ماژولِ مستقلِ دیگر، رویِ یک موردِ زنده و پرکاربرد هم پیاده شده: صفتِ شخصیتیِ درون‌گرایی-برون‌گرایی — از تایپولوژیِ یونگ تا زیست‌شناسیِ آیزنک و نقدِ افسانه‌هایِ رایج.

پرسش‌هایِ کوتاه

یعنی این‌که پوپر روان‌کاوی را «شبه‌علم» خواند، یعنی رفتن پیشِ روان‌کاو بی‌فایده است؟

نه. پوپر نقدِ معرفت‌شناختی داشت، نه حکمِ بالینی — ادعایش این بود که نظریه‌ی فروید، آن‌طور که آن‌روزها صورت‌بندی شده بود، فاقدِ پیش‌بینیِ آزمون‌پذیر و خطرناک بود، نه اینکه گفت‌وگو با یک درمانگر کمکی نمی‌کند. فایده‌ی بالینیِ یک رویکرد و وضعیتِ معرفت‌شناسیِ فرضیه‌هایش، دو پرسشِ جداگانه‌اند که می‌توانند پاسخ‌هایِ متفاوت داشته باشند.

پس امروز کدام رویکردهایِ درمانی «علمی‌تر» شمرده می‌شوند؟

رویکردهایی مثلِ رفتاردرمانیِ شناختی معمولاً فرضیه‌هایِ عملیاتی‌شده و آزمون‌پذیرتری دارند، و همین به آن‌ها اجازه می‌دهد در کارآزمایی‌هایِ بالینیِ کنترل‌شده سنجیده شوند. اما این برتری، خودش پایانِ ماجرا نیست — فیلسوفانِ بعدی (لاکاتوش، لادن، کارترایت) معیارهایِ ظریف‌تری برایِ سنجشِ سلامتِ یک سنتِ درمانی در طولِ زمان پیشنهاد داده‌اند که در همین دوره‌ی رایگان می‌آید.

جلسه‌هایِ رایگانِ این دوره دقیقاً چه چیزی بیشتر از این مقاله می‌دهد؟

این مقاله فقط جلسه‌ی اول (پوپر) را باز می‌کند. دوره‌ی کامل ۵۰ جلسه دارد، با ارجاعِ APAی واقعی در پایانِ هر جلسه، و ده‌ها فیلسوفِ دیگر — از کوهن و لاکاتوش تا کارترایت و ناگل — را می‌کاود، هرکدام با پیوندِ صریح به بحث‌هایِ درمانیِ رایج. کاملاً رایگان است، بدونِ محدودیتِ جلسه‌ای.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

فلسفه‌یِ علمِ روان‌شناسی

برایِ دانشجویانِ روان‌شناسی که می‌خواهند مبانیِ فلسفیِ رشته‌شان را عمیق‌تر بفهمند، برایِ متخصصان و درمانگرانی که می‌خواهند بدانند رویکردِ کاریِ خودشان از کجا می‌آید و چه فرض‌هایِ فلسفی‌ای زیرِ آن نشسته، و برایِ هرکسِ کنجکاوی که صرفاً می‌خواهد بداند «علمی‌بودنِ» یک ادعایِ روان‌شناختی یعنی چه. نیازی به پیش‌زمینه‌یِ فلسفی نیست — هر جلسه یک مقاله‌ی آکادمیکِ پیوسته و مستقل است، بدونِ سطح‌بندی یا تمرینِ درمانی، که از یک مثالِ روشن شروع می‌شود و به‌تدریج عمیق‌تر می‌رود.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←