گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

خیانتِ زناشویی چیست؟ مرزی که کمتر کسی صریح می‌کِشد

تقریباً هر کسی که برایِ مشاورهٔ خیانت مراجعه می‌کند، در یک نقطه همین جمله را می‌گوید: «من که فکر نمی‌کردم این خیانت باشد.» و طرفِ مقابلش، با همان قطعیت، می‌گوید: «این دقیقاً خیانت بود.» هر دو صادق‌اند. مشکل این نیست که یکی‌شان دروغ می‌گوید؛ مشکل این است که هرگز، نه پیش از ازدواج و نه در سالِ اول، ننشسته‌اند تا بگویند مرزِ مشترکشان کجاست. این متن به همان پرسشی می‌پردازد که کمتر جایی صریح جوابش می‌دهد: خیانت دقیقاً چیست، چه چیزی خیانت نیست، و چرا آخرِ کار، پاسخ به یک قاعدهٔ جهانی برنمی‌گردد.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

پیش‌فرضی که هیچ‌وقت به زبان نمی‌آید

بیشترِ زوج‌ها فرض می‌کنند دربارهٔ خیانت با هم هم‌نظرند، درست به همان دلیلی که دربارهٔ نفسِ‌کشیدن با هم بحث نمی‌کنند: چون به‌نظرشان بدیهی می‌آید. اما «بدیهی» یعنی هیچ‌وقت آزموده نشده. تا وقتی چیزی رخ ندهد که مرز را به چالش بکشد — یک دوستیِ نزدیک، یک گفت‌وگویِ شبانه با همکار، یک رابطه‌ی احساسیِ بدونِ تماسِ فیزیکی — هیچ‌کدام از دو طرف نمی‌فهمد که تعریفشان از خیانت اصلاً یکی نبوده.

پژوهشگرانِ حوزهٔ روابط هم دقیقاً با همین مشکل روبه‌رو شده‌اند. فینچام و می (Fincham & May, 2017، *Current Opinion in Psychology*) در مرورِ خود بر پژوهش‌هایِ خیانتِ زناشویی تاکید می‌کنند که خودِ تعریفِ «خیانت» در میانِ مطالعات یکسان نیست — برخی فقط رابطهٔ جنسی را می‌شمارند، برخی هر رفتارِ عاطفیِ پنهانی را هم اضافه می‌کنند. اگر پژوهشگرانی که سال‌ها روی این موضوع کار کرده‌اند به یک تعریفِ واحد نرسیده باشند، طبیعی است که دو نفرِ عادی هم، بدونِ گفت‌وگویِ صریح، بر سرِ آن هم‌نظر نباشند.

و همین ندانستنِ مشترک، خودش منبعِ آسیب است. کسی که فکر می‌کند کاری «فقط دوستی» بوده، وقتی متهم به خیانت می‌شود، آن را بی‌انصافی می‌بیند. کسی که آن را خیانت می‌داند، وقتی طرفِ مقابل انکار می‌کند، آن انکار را دروغِ تازه‌ای می‌خواند، نه اختلافِ تعریف. نتیجه، دو لایه‌ی آسیب روی هم است: خودِ رویداد، به‌علاوهٔ حسِ اینکه طرفِ مقابل واقعیت را می‌پیچاند.

سه دسته‌یِ رایج در پژوهش: جنسی، عاطفی، ترکیبی

یکی از نخستین کارهایی که این حوزه را از یک برچسبِ کلی به یک موضوعِ قابلِ‌مطالعه تبدیل کرد، پژوهشِ تامپسون (Thompson, 1984، *Journal of Marriage and the Family*) بود. او نشان داد که خیانت را نمی‌شود یک پدیدهٔ واحد فرض کرد؛ دستِ‌کم دو مؤلفهٔ جدا در کار است — درگیریِ جنسی و درگیریِ عاطفی — و این دو همیشه با هم نمی‌آیند. رابطه‌ای می‌تواند کاملاً جنسی باشد و هیچ دلبستگیِ عاطفیِ عمیقی در آن نباشد؛ رابطه‌ای دیگر می‌تواند هیچ تماسِ جسمی نداشته باشد و در عینِ حال، از نظرِ دلبستگیِ عاطفی، بسیار نزدیک و پنهانی باشد.

همین تفکیک، توضیح می‌دهد چرا زوج‌ها این‌قدر روی موضوع اختلاف پیدا می‌کنند. کسی که تعریفش از خیانت صرفاً «رابطهٔ جنسی» است، دوستیِ عاطفیِ عمیقِ همسرش با یک نفرِ دیگر را خیانت نمی‌بیند — حتی اگر آن دوستی، صمیمیتی داشته باشد که در رابطهٔ اصلی کمیاب شده. و کسی که خیانت را از جنسِ صمیمیتِ پنهان‌شده می‌بیند، دقیقاً همین رابطه را نقضِ عهد می‌داند، حتی بدونِ هیچ تماسِ جسمی.

گلس و رایت (Glass & Wright, 1992، *Journal of Sex Research*) یک قدم جلوتر رفتند و نشان دادند خودِ نحوهٔ توجیهِ رابطهٔ خارج از ازدواج هم بر همین محورها می‌چرخد — افرادی که رابطهٔ خارج از ازدواجشان را بیشتر «عاطفی» توصیف می‌کردند، دلایلِ متفاوتی برایِ آن می‌آوردند نسبت‌به کسانی که آن را رابطه‌ای صرفاً جنسی می‌دیدند. این یعنی حتی خودِ افرادی که درگیرِ چنین رابطه‌ای شده‌اند، آن را در ذهنِ خودشان به دو دسته‌ی متفاوت تقسیم می‌کنند — نشانه‌ای دیگر که «خیانت» یک بلوکِ یکپارچه نیست.

خیانتِ دیجیتال: چرا امروز جدی گرفته می‌شود

سه دههٔ پیش، بحثِ «جنسی در برابرِ عاطفی» تقریباً کلِ موضوع بود. امروز یک لایه‌ی سوم به آن اضافه شده که بسیاری از زوج‌ها هنوز زبانِ مشترکی برایِ حرف‌زدن دربابش ندارند: رابطه‌ای که هرگز به دیدارِ حضوری نمی‌رسد و تماماً در پیام، چت، یا شبکه‌های اجتماعی جریان دارد.

ویتی (Whitty, 2003، *CyberPsychology & Behavior*) از نخستین کسانی بود که این پرسش را به‌طورِ نظام‌مند بررسی کرد: آیا افراد، رفتارِ آنلاین را همان‌قدر «خیانت» می‌دانند که رفتارِ حضوری؟ یافته‌اش این بود که مرز، آن‌قدرها که تصور می‌شد ساده نیست — بسیاری از شرکت‌کنندگان، رفتارهایِ خاصِ آنلاین (مثلِ گفت‌وگویِ جنسیِ صریح یا رابطه‌ی عاطفیِ عمیق و پنهانی با یک نفرِ مشخص) را همان‌قدر ناقضِ اعتماد می‌دیدند که یک رابطهٔ حضوری، حتی بدونِ اینکه دو نفر هرگز یکدیگر را از نزدیک دیده باشند.

دلیلش این نیست که «فضایِ مجازی» جادویی است؛ دلیلش این است که آنچه رابطه را به خیانت تبدیل می‌کند، تماسِ فیزیکی نیست — پنهان‌کاری و صمیمیتِ انحصاری‌ای است که باید بینِ زوج می‌ماند و به‌جایش به یک نفرِ سوم منتقل شده. این عنصر، در چت هم به‌همان اندازه حاضر است که در یک دیدارِ حضوری — و برایِ همین، خیانتِ دیجیتال دیگر یک مقوله‌ی حاشیه‌ای نیست، مقوله‌ای اصلی است که هر تعریفِ امروزی باید صریح دربابش موضع بگیرد.

چرا خودِ پژوهش هم به یک تعریفِ واحد نرسیده

بلو و هارتنت (Blow & Hartnett, 2005، *Journal of Marital and Family Therapy*، در دو مقاله‌ی پیاپی) دهه‌ها پژوهش دربارهٔ خیانت را مرور کردند و به نتیجه‌ای رسیدند که برایِ خیلی‌ها غافلگیرکننده است: خودِ ادبیاتِ علمی هم روی یک تعریفِ واحد توافق ندارد. برخی مطالعات خیانت را صرفاً بر مبنایِ رفتارِ جنسی می‌سنجند، برخی هر رابطه‌ی عاطفیِ پنهانی را هم می‌گنجانند، و برخی حتی معیارهایِ ذهنی‌تری مثلِ «حسِ نقضِ اعتماد از دیدِ خودِ فرد» را به‌کار می‌برند.

پیامدِ عملیِ این ناهمسانی، مهم است: وقتی خودِ پژوهشگران — با همه‌ی دقتِ روش‌شناختی‌ای که دارند — به یک خطِ ثابت نرسیده‌اند، این توقع که یک زوجِ عادی، بدونِ گفت‌وگو، به‌طورِ خودکار به همان تعریف برسند، توقعِ واقع‌بینانه‌ای نیست. آنچه از این مرورها بیرون می‌آید، یک قاعده‌ی کلی نیست — یک هشدار است: هر تحقیق و هر توصیه‌ای دربارهٔ خیانت، باید اول بگوید منظورش از این کلمه دقیقاً چیست، وگرنه دو نفر می‌توانند دربارهٔ «همان موضوع» حرف بزنند و در واقع دربارهٔ دو چیزِ متفاوت حرف زده باشند.

چه‌چیزهایی معمولاً خیانت محسوب نمی‌شوند، یا محلِ اختلافند

با همین منطق، می‌شود فهرستی از موقعیت‌هایِ مرزی ساخت — نه برایِ اینکه حکمِ نهایی صادر کند، بلکه برایِ اینکه نشان دهد چرا این‌ها محلِ بحث‌اند: یک تعارفِ عابر یا کششِ لحظه‌ای که هرگز به رفتار تبدیل نمی‌شود و کسی از آن باخبر نمی‌شود، در بیشترِ چارچوب‌های پژوهشیِ بالا (که رفتار، نه صرفِ احساس، را می‌سنجند) خیانت شمرده نمی‌شود. دوستیِ کاملاً علنی و شفاف — که همسر از آن باخبر است، در جریانِ آن قرار دارد و چیزی از او پنهان نمی‌ماند — با همان رابطهٔ پنهانی و مخفیانه فرق کیفی دارد، حتی اگر از بیرون شبیه هم به‌نظر برسند؛ عنصرِ پنهان‌کاری است که خط را رد می‌کند، نه صرفِ وجودِ دوستی با جنسِ مخالف.

پیچیده‌ترین مورد، زوج‌هایی‌اند که آگاهانه و صریح مرزهایِ متفاوتی با هنجارِ رایج توافق کرده‌اند — مثلاً رابطه‌ای که در آن هر دو طرف، با رضایتِ کامل و شفافیتِ متقابل، اجازه‌ی روابطِ بیرونی را به هم داده‌اند. در این چارچوب، رفتاری که برایِ یک زوجِ دیگر بی‌چون‌وچرا خیانت است، برایِ این زوج نقضِ توافق نیست — چون تعریفشان از ابتدا چیزِ دیگری بوده. این نمونه به‌روشنی نشان می‌دهد که آنچه خیانت را می‌سازد، خودِ رفتار به‌تنهایی نیست؛ نقضِ توافقی است که آن دو نفر، نه یک قاعده‌ی بیرونی، برایِ خودشان تعریف کرده‌اند.

مرز، نهایتاً به توافقِ صریحِ همان زوج برمی‌گردد

جمعِ همه‌ی این‌ها به یک نتیجه‌ی عملی می‌رسد که شاید در نگاهِ اول ناامیدکننده به‌نظر برسد ولی در عمل رهایی‌بخش است: هیچ قاعده‌ی جهانی و از‌پیش‌آماده‌ای نیست که برایِ همه‌ی زوج‌ها یک‌جور جواب بدهد. آنچه هست، چند محورِ روشن است — جنسی، عاطفی، دیجیتال، و میزانِ پنهان‌کاری — که هر زوج باید رویشان، صریح و پیش از بحران، با هم حرف بزند: چه‌چیزی برایِ ما خط را رد می‌کند؟ آیا دوستیِ نزدیکِ عاطفی، حتی بدونِ تماسِ جسمی، برایِ ما خیانت است؟ آیا گفت‌وگویِ خصوصیِ پنهانی در پیام‌رسان، برایِ ما همان وزن را دارد که یک دیدارِ حضوریِ پنهانی؟

این گفت‌وگو راحت نیست و اغلب تا وقتی چیزی رخ ندهد، به تعویق می‌افتد. اما همان‌طور که فینچام و می (۲۰۱۷) هم اشاره می‌کنند، بخشِ مهمی از رنجی که پس از کشف‌شدنِ یک رابطه‌ی خارج از ازدواج پیش می‌آید، نه فقط از خودِ رویداد، که از این شکافِ تعریف سرچشمه می‌گیرد — از اینکه دو نفر یک واقعیتِ مشترک را دو‌جور تفسیر می‌کنند. زوجی که این مرز را زودتر و صریح‌تر با هم حرف زده باشد، ممکن است باز هم به بحران برسد؛ اما دستِ‌کم بحرانش یک لایه‌ی سبک‌تر خواهد داشت: هر دو دقیقاً می‌دانند دربارهٔ چه چیزی اختلاف دارند.

اگر همین حالا در تصمیمِ سخت‌تری هستید — گفتنِ یک رابطهٔ گذشته به همسرتان یا نگفتنش — این پرسشِ تعریف، پیش‌نیازِ آن تصمیم است، نه جایگزینش. مقاله‌ی «بگویم یا نگویم؟» دقیقاً همان گامِ بعدی را باز می‌کند.

پرسش‌هایِ کوتاه

چرا حتی پژوهشگرانِ حوزهٔ خیانت هم به یک تعریفِ ثابت نرسیده‌اند؟

چون خیانت یک رفتارِ ساده نیست، ترکیبی از چند محورِ جداست — جنسی، عاطفی، دیجیتال، و میزانِ پنهان‌کاری — که همیشه با هم نمی‌آیند. بلو و هارتنت در مرورِ سیستماتیکِ خود نشان دادند مطالعاتِ مختلف این محورها را به‌شکل‌هایِ متفاوتی ترکیب می‌کنند؛ برخی فقط رفتارِ جنسی را می‌سنجند، برخی هر رابطهٔ عاطفیِ پنهانی را هم می‌گنجانند. نبودِ توافق در سطحِ علمی، توضیح می‌دهد چرا دو نفرِ عادی هم بدونِ گفت‌وگو به یک تعریف نمی‌رسند.

اگر زوجی از پیش، با رضایتِ کامل، اجازهٔ روابطِ بیرونی را به هم داده باشند، آن رابطه خیانت حساب می‌شود؟

طبقِ همان معیاری که پژوهش‌ها به‌کار می‌برند — نقضِ توافقِ ضمنی یا صریحِ زوج، نه صرفِ وجودِ رابطه — نه. خیانت را عنصرِ پنهان‌کاری و شکستنِ یک قرارِ مشترک می‌سازد، نه خودِ رفتار به‌تنهایی. زوجی که از ابتدا مرزهایِ متفاوتی توافق کرده و هر دو در جریانِ کاملِ ماجرا هستند، همان رفتار را در چارچوبِ خودشان نقضِ عهد نمی‌دانند؛ چون تعریفشان از اول چیزِ دیگری بوده.

چرا باید مرزِ خیانتِ خودمان را پیش از وقوعِ مشکل با هم حرف بزنیم، نه بعدش؟

چون بعد از وقوعِ یک رویدادِ مرزی، دو طرف دیگر بی‌طرف نیستند — هرکس تعریفی را نگه می‌دارد که او را کمتر مقصر یا کمتر آسیب‌دیده نشان دهد. فینچام و می در مرورِ خود اشاره می‌کنند بخشِ زیادی از رنجِ پس از کشف‌شدن، نه از خودِ رویداد، که از همین شکافِ تفسیر می‌آید. گفت‌وگو دربارهٔ مرز، پیش از بحران، دستِ‌کم این لایهٔ دوم از رنج را از پیش خنثی می‌کند.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

کارگاهِ تخصصیِ درمانِ خیانتِ زناشویی (ویژه‌ی دانشجویانِ ارشد و دکتری)

برایِ دانشجویانِ ارشد و دکتریِ روان‌شناسیِ بالینی و مشاوره، و کارآموزانِ درمانِ زوج که می‌خواهند درمانِ خیانت را مرحله‌به‌مرحله و با نگاهِ انتقادی به شواهد یاد بگیرند.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←