گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

«پنج مرحله‌ی سوگ» از کجا آمد و چرا برایِ شما نوشته نشده بود

اگر عزیزی را از دست داده‌اید، احتمالاً کسی به شما گفته در کدام «مرحله» هستید. و احتمالاً وقتی دیده‌اید حالتان با آن ترتیب نمی‌خواند، فکر کرده‌اید دارید اشتباه سوگواری می‌کنید. این متن درباره‌ی همان بدفهمی است — و درباره‌ی چیزی که واقعاً در سوگ اتفاق می‌افتد.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۱۱ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

الگویی که برایِ کسِ دیگری نوشته شده بود

الگویِ پنج‌مرحله‌ای — انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی، پذیرش — در ۱۹۶۹ منتشر شد و بر پایه‌ی مصاحبه با کسانی صورت‌بندی شده بود که خودشان بیماریِ کشنده داشتند. یعنی موضوعش مواجهه‌ی فرد با مرگِ خودش بود.

تعمیمش به بازماندگان، بعدها و بدونِ شواهدِ کافی اتفاق افتاد. و وقتی مطالعاتِ طولی واقعاً مسیرِ سوگ را دنبال کردند، ترتیبِ ثابتی پیدا نکردند.

این نکته‌ی تاریخی به‌نظر می‌رسد و نیست. سه پیامدِ عملی داشته که هر سه به سوگواران آسیب زده‌اند.

سه آسیبی که این الگو ساخت

۱. انتظارِ ترتیب. کسی که خشمش پیش از انکار آمد، یا اصلاً انکاری تجربه نکرد، نتیجه گرفت چیزی در او اشتباه است.

۲. انتظارِ پایان. «پذیرش» به‌عنوانِ ایستگاهِ آخر، این توهم را ساخت که سوگ روزی تمام می‌شود — و اگر تمام نشد، یعنی گیر کرده‌اید. در حالی که در بیشترِ افراد سوگ از میان نمی‌رود؛ جایی که در زندگی می‌گیرد عوض می‌شود.

۳. قضاوتِ اطرافیان. «هنوز در مرحله‌ی انکاری؟» به یکی از آزارنده‌ترین جمله‌هایِ ممکن تبدیل شد — چون به کسی که در سخت‌ترین وضعِ عمرش است می‌گوید که حتی این را هم درست انجام نمی‌دهد.

آنچه واقعاً دیده می‌شود: نوسان، نه مرحله

مدلی که امروز بیشترین پشتوانه را دارد، سوگ را نه توالی، که نوسان میانِ دو جهت‌گیری می‌داند.

جهت‌گیریِ فقدان — روبه‌روشدن با خودِ فقدان: گریه، یادآوری، دلتنگی، مرورِ خاطره.

جهت‌گیریِ بازسازی — پرداختن به زندگیِ تغییرکرده: کارهایِ اداری، نقش‌هایِ تازه، بازگشت به کار، ساختنِ روالِ جدید.

و نکته‌ی محوری این است: هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیست. کسی که فقط در فقدان می‌ماند، فرسوده می‌شود؛ کسی که فقط به بازسازی می‌پردازد، فقدان را عقب می‌اندازد و آن بعداً و سنگین‌تر برمی‌گردد. سلامتی در توانِ رفت‌وبرگشت است.

این توضیح می‌دهد چرا یک روز غرقِ اشکید و روزِ بعد سرِ کار متمرکز — و چرا هیچ‌کدام خیانت به دیگری نیست.

چهار مسیر، نه یک مسیر

مطالعاتی که افراد را از پیش از فقدان تا سال‌ها پس از آن دنبال کرده‌اند، به‌جایِ یک مسیرِ واحد، چند الگویِ متمایز پیدا کردند.

تاب‌آوری — پرشمارترین گروه: اندوهِ واقعی، اما کارکردِ نسبتاً حفظ‌شده. مهم است که این افراد انکار نمی‌کنند؛ فرومی‌پاشند و بازمی‌گردند.

بهبود — آشفتگیِ شدیدِ اولیه که در طولِ ماه‌ها فروکش می‌کند.

اختلالِ مزمن — آشفتگیِ شدیدی که سال‌ها می‌مانَد.

بهبود از افسردگیِ پیشین — کسانی که پیش از فقدان هم افسرده بودند و پس از آن، به‌ویژه پس از یک مراقبتِ طولانیِ فرساینده، بهتر شدند.

پیامدِ عملی‌اش صریح است: نبودِ فروپاشیِ شدید، نشانه‌ی سرکوب نیست. و بالعکس، آشفتگیِ شدید در ماه‌هایِ اول، پیش‌بینیِ آسیبِ دائمی نمی‌کند.

و آن یکی توصیه‌ی رایجِ دیگر: «باید رهایش کنی»

این هم از همان جنس است. فرضِ قدیمیِ سوگ‌درمانی این بود که باید پیوند با فرد ازدست‌رفته قطع شود تا انرژیِ عاطفی آزاد شود؛ هر نشانه‌ای از تداومِ رابطه، «حل‌نشدگی» خوانده می‌شد.

شواهدِ بین‌فرهنگی و طولی این فرض را تضعیف کردند. مفهومی که جایش نشست، پیوندهایِ ادامه‌دار است: در سوگِ سازگارانه، رابطه قطع نمی‌شود — بازسازی می‌شود، از رابطه‌ای با یک حضورِ بیرونی به رابطه‌ای با یک بازنماییِ درونی.

اما یک تفکیک لازم است. متغیرِ تعیین‌کننده، پذیرشِ واقعیتِ مرگ است. حرف‌زدن با او در ذهن، نگه‌داشتنِ یک شیء، ادامه‌دادنِ کاری که او شروع کرده بود — این‌ها روی بسترِ پذیرش می‌نشینند. اما نگه‌داشتنِ اتاق دقیقاً بی‌تغییر برایِ سال‌ها، یا رفتار کردن گویی بازمی‌گردد، جایگزینِ پذیرش می‌شود و نه بر بسترِ آن.

و محکِ عملی، خودِ رفتار نیست؛ کارکردش است: آیا این پیوند شما را به زندگی برمی‌گرداند یا از آن دور می‌کند؟

پس کِی باید نگران بود

اگر مرحله‌ای در کار نیست، معیارِ نگرانی چیست؟ پاسخِ عملی، شیب است و نه شدت.

اندوهِ عمیق با روندی رو به بهبود در بازه‌های چندماهه، سوگ است. اندوهِ متوسط با روندی صاف در طولِ بیش از یک سال، همراه با اختلالِ کارکرد، همان چیزی است که باید ارزیابی شود — وضعیتی که امروز سوگِ طولانی‌شده نامیده می‌شود و درمانِ اختصاصیِ خودش را دارد.

یک شرط در معیارهایش هست که در ایران اهمیتِ ویژه دارد: نشانه‌ها باید فراتر از هنجارهایِ فرهنگی، اجتماعی و مذهبیِ فرد باشند. در فرهنگی با آیینِ سوگواریِ گسترده و مناسبت‌هایِ تقویمی، مدت به‌تنهایی معیار نیست.

مستقل از هر زمان‌بندی، سه چیز همین امروز باید مطرح شوند: فکرِ «کاش من هم نبودم» یا میل به آسیب‌زدن به خود؛ ناتوانی از خوردن یا خوابیدن برایِ بیش از دو هفته؛ و ناتوانی از انجامِ کارهایِ پایه‌ای زندگی برایِ بیش از دو هفته. خطرِ فکرِ خودکشی در ماه‌هایِ نخستِ سوگ بالاتر است. اورژانسِ اجتماعی: ۱۲۳

پرسش‌هایِ کوتاه

آیا سوگ واقعاً پنج مرحله دارد؟

نه به آن معنایی که رایج است. الگویِ پنج‌مرحله‌ای بر پایه‌ی مصاحبه با بیمارانی صورت‌بندی شد که خودشان بیماریِ کشنده داشتند و نه بازماندگان، و مطالعاتِ طولیِ بعدی ترتیبِ ثابتی در سوگ پیدا نکردند. چیزی که بارها بازتولید شده نوسان است: رفت‌وبرگشت میانِ روبه‌روشدن با فقدان و پرداختن به زندگیِ تغییرکرده. هر دو لازم‌اند و هیچ‌کدام خیانت به دیگری نیست.

آیا برایِ بهبود باید فردِ ازدست‌رفته را رها کنم؟

این هم فرضِ قدیمی بود و امروز جایش را به مفهومِ پیوندهایِ ادامه‌دار داده است: در سوگِ سازگارانه رابطه قطع نمی‌شود، بازسازی می‌شود. حرف‌زدن با او در ذهن، نگه‌داشتنِ یک شیء، یا ادامه‌دادنِ کاری که او شروع کرده بود، نشانه‌ی گیرکردن نیست. محکِ عملی، خودِ رفتار نیست بلکه کارکردش است: آیا این پیوند شما را به زندگیِ امروز برمی‌گرداند یا از آن دور می‌کند؟

از کجا بفهمم سوگم طبیعی است یا باید کمک بگیرم؟

معیارِ عملی، شیبِ روند است و نه شدتِ اندوه. اندوهِ عمیق با روندی رو به بهبود در بازه‌های چندماهه، سوگِ طبیعی است؛ اندوهِ متوسط با روندی صاف در بیش از یک سال، همراه با اختلالِ کارکرد، همان چیزی است که ارزیابی می‌خواهد. مستقل از هر زمان‌بندی، سه چیز همین امروز باید مطرح شوند: فکرِ آسیب به خود، ناتوانی از خوردن یا خوابیدن بیش از دو هفته، و ناتوانی از کارکردِ پایه بیش از دو هفته.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ سوگ و فقدان

برایِ کسی که عزیزی را از دست داده — چه هفته‌ی گذشته و چه سال‌ها پیش. اگر مرگ ناگهانی، خشونت‌آمیز یا خودخواسته بوده، این دوره می‌تواند کمک کند اما کافی نیست: آنجا نشانه‌هایِ آسیب هم در کارند و ترتیبِ درمان را باید با درمانگر تعیین کرد.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←