سوگِ سقط و از دستدادنِ بارداری: فقدانی که اغلب در سکوت میماند
اگر بارداریتان را از دست دادهاید، شاید کسی جز همسرتان — و گاهی حتی او هم نه — از وجودِ آن بارداری خبر نداشته باشد. یعنی هیچکس دیگری چیزی برایِ سوگواریکردن نمیبیند. این متن دربارهٔ فقدانی است که واقعیست، حتی وقتی هیچکس دیگری آن را ندیده.
نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیامنور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۱ مهر ۱۴۰۵
فقدانی بدونِ شاهد
بیشترِ سوگها بر پایهٔ یک رابطهٔ دیدهشده شکل میگیرند: عکس، خاطرههایِ مشترک، آدمهایِ دیگری که آن رابطه را میشناختند. سقط یا از دستدادنِ بارداری اغلب هیچکدام از اینها را ندارد — فقط یک تصویرِ سونوگرافی، شاید، و رابطهای که تنها در ذهنِ والدین وجود داشت: آیندهای تصورشده، اسمی که شاید انتخاب کرده بودید، اتاقی که در ذهنتان چیده بودید.
همین نامرئیبودن، سوگ را عجیب میکند: شما برایِ کسی سوگوارید که دیگران هرگز او را نشناختند. و چون کسی او را نشناخت، کسی هم نمیداند دقیقاً چه چیزی از دست رفته — پس نمیداند چطور تسلی بدهد.
چرا اطرافیان — با بهترین نیت — حرفهایِ اشتباه میزنند
«حتماً یک دلیلی داشته»، «هنوز جوانی، دوباره امتحان کن»، «خدا را شکر زود اتفاق افتاد» — این جملهها معمولاً از سرِ دلسوزی گفته میشوند، اما هرکدام یک پیامِ پنهان دارند: این فقدان بهاندازهٔ کافی بزرگ نبود که سوگوارش باشید. اولی فقدان را توجیه میکند، دومی جایگزینِ آینده را جایِ سوگِ حال میگذارد، و سومی زمان را معیارِ ارزشِ فقدان میکند — انگار سقط در هفتهٔ هشتم کمتر از هفتهٔ بیستم درد دارد، که برایِ خیلیها اینطور نیست.
اگر خودتان هم گاهی همین جملهها را به خودتان میزنید — «بیخیال، هنوز چیزی نبود» — بدانید که این تلاش برایِ کوچککردنِ درد معمولاً کار نمیکند. اندازهٔ رویداد، اندازهٔ سوگ را تعیین نمیکند؛ اندازهٔ پیوندی که در ذهنِ شما شکل گرفته بود تعیین میکند.
خودسرزنشیای که تقریباً همیشه بیپایه است
سؤالی که تقریباً هر کسی که سقط را تجربه کرده از خودش میپرسد این است: کارِ من باعثش شد؟ آن ورزش، آن استرس، آن سفر؟ پاسخِ پزشکی روشن است: اکثرِ سقطها، بهویژه در سهماههٔ اول، ناشی از مشکلاتِ کروموزومیِ جنیناند — چیزی کاملاً خارج از کنترلِ رفتارِ روزمرهٔ مادر. فعالیتِ بدنیِ معمول، استرسِ کاری، یا رابطهٔ جنسی، در تحقیقاتِ پزشکی بهعنوانِ علتِ سقط شناخته نشدهاند.
با اینحال، دانستنِ این حقیقت بهتنهایی خودسرزنشی را متوقف نمیکند — چون خودسرزنشی کارکردِ روانیِ دیگری دارد: اگر «من مقصر بودم»، یعنی یکجور کنترل روی این فاجعه داشتم. باورِ اینکه هیچ کاری نمیشد کرد، گاهی از باورِ «من مقصرم» ترسناکتر است، چون یعنی هیچ تضمینی برایِ دفعهٔ بعد هم نیست.
دو سوگِ متفاوت، زیرِ یک سقف
پدر و مادر، حتی وقتی هر دو عمیقاً داغدارند، اغلب سوگشان را بهشکلِ متفاوتی نشان میدهند. یکی از طرفین ممکن است ماهها گریه کند و از موضوع حرف بزند؛ دیگری ممکن است زودتر «به کار برگردد» و کمتر حرف بزند — نه از سرِ بیتفاوتی، که چون بارداری را با بدنش تجربه نکرده و رابطهاش با آن جنین تجریدیتر بوده.
این تفاوت، اگر نامش گذاشته نشود، به سوءتفاهم میرسد: کسی که بیشتر گریه میکند فکر میکند طرفِ مقابل اهمیت نمیدهد؛ کسی که کمتر گریه میکند فکر میکند باید همیشه قوی باشد. صحبتکردنِ صریح دربارهٔ این تفاوت — نه مقایسهاش — معمولاً فاصله را کم میکند.
چهوقت بارداریِ بعدی، و چه چیزی در آن سخت است
بسیاری از والدین گزارش میدهند بارداریِ بعد از سقط، بهجایِ شادی، عمدتاً با اضطراب همراه است — هر لکهبینی، هر سونوگرافی، یک تهدید حس میشود. این واکنش طبیعی است، نه نشانهٔ ناسپاسی نسبت به بارداریِ تازه. اجازهدادن به خودتان برایِ داشتنِ همزمانِ امید و ترس، بدونِ اینکه یکی را انکار کنید، همان اصلِ «هماین، همآن» است که در سوگهایِ پیچیدهتر هم کاربرد دارد.
دربارهٔ زمانِ آمادهبودن برایِ تلاشِ دوباره، تصمیمِ پزشکی با پزشک است، اما تصمیمِ عاطفی با خودِ والدین — و فشارِ اطرافیان برایِ «زودتر جبران کردن» معمولاً کمکی نمیکند.
وقتی سقط تکرار میشود
برایِ زوجهایی که بیش از یک بار این فقدان را تجربه کردهاند، هر سقطِ تازه، سوگِ بارداریهایِ قبلی را هم دوباره زنده میکند — یعنی سوگ روی سوگ مینشیند، نه اینکه از نو شروع شود. همزمان، ارزیابیِ پزشکیِ سقطِ مکرر (بررسیِ هورمونی، رحمی، ژنتیکی) خودش یک فرآیندِ طولانی و فرسایشی است که با هر مرحله، امید و ناامیدی را دوباره چرخ میزند.
در این وضعیت، تفکیکِ دو مسیر کمک میکند: مسیرِ پزشکی، که با متخصصِ زنان و ناباروری پیش میرود، و مسیرِ سوگ، که بهخودیِخود نیاز به پردازش دارد و منتظرِ رسیدنِ نتیجهٔ آزمایشها نمیماند. خیلی از زوجها اشتباهاً سوگِ خودشان را تا «مشخصشدنِ علت» به تعویق میاندازند — در حالی که فقدان، مستقل از پیداشدنِ دلیلش، واقعی است.
پرسشهایِ کوتاه
باید به همکاران و اطرافیان بگویم چه اتفاقی افتاده یا نه؟
این کاملاً انتخابِ شخصی است و هیچ پاسخِ «درستِ» واحدی ندارد. برخی گفتن به چند نفرِ نزدیک را کمککننده میدانند چون نیاز به توضیحِ مداوم را کم میکند؛ برخی ترجیح میدهند خصوصی بماند. معیار این نیست که دیگران چه انتظاری دارند؛ این است که خودتان با کدام گزینه سبکتر میشوید.
همسرم زودتر از من به حالتِ عادی برگشت — یعنی برایش مهم نبود؟
تقریباً همیشه نه. تفاوتِ سرعتِ سوگ بینِ زوجین، بهویژه در از دستدادنِ بارداری، بسیار رایج است و معمولاً از تفاوتِ تجربهٔ فیزیکی و نوعِ پیوند با بارداری میآید، نه از تفاوت در میزانِ اهمیت. پرسیدنِ صریح دربارهٔ حالِ او، بهتر از حدسزدن از رویِ سرعتِ ظاهریاش جواب میدهد.
آیا باید به این بارداری اسم میدادم یا این کار وضعیت را بدتر میکند؟
نامیدنِ فقدان — با اسم، یا حتی فقط با کلمهٔ «بچهمان» — برایِ بسیاری از والدین سوگ را نامرئیتر نمیکند، واقعیتر میکند، و همین واقعیشدن به پردازشِ آن کمک میکند. اما این هم انتخابی شخصی است؛ نبودِ اسم، عمقِ فقدان یا حقِ سوگواری را کم نمیکند.
دورهای مرتبط در گُدار
دورهٔ سوگ و فقدان
برایِ کسی که عزیزی را از دست داده — چه هفتهی گذشته و چه سالها پیش. اگر مرگ ناگهانی، خشونتآمیز یا خودخواسته بوده، این دوره میتواند کمک کند اما کافی نیست: آنجا نشانههایِ آسیب هم در کارند و ترتیبِ درمان را باید با درمانگر تعیین کرد.
شروعِ این دوره ←ادامهٔ این موضوع در گُدار
- بستهٔ سوگ و فقدان (دو جلسهٔ اول رایگان)
- جلسهٔ ۵ بستهٔ جایِ خالی — گناه و نشخوارِ ضدواقع
- جلسهٔ ۴ بستهٔ جایِ خالی — آدمهایی که نمیدانند چه بگویند
- بستهٔ دشواریِ باروری و نازایی (دو جلسهی اول رایگان)
- جلسهٔ ۲ بستهٔ دشواریِ باروری و نازایی — سوگی که هیچکس اسمش را نمیداند
- «پنج مرحلهی سوگ» از کجا آمد و چرا برایِ شما نوشته نشده بود
تازهترین مقالهها
- عشقِ یکطرفه: چرا اینقدر درد دارد و چطور میشود از آن گذشت؟
- استرس چیست و چگونه مدیریتش کنیم؟ از استرسِ مفید تا استرسِ مزمن
- همسرِ کنترلگر: نشانهها، روانشناسیِ پشتِ آن و مرزِ آزارِ روانی
- قهر و سکوت در رابطه: چرا ساکت میشویم، چه اثری دارد و چه کنیم؟
- چه زمانی باید به روانشناس مراجعه کرد؟ نشانهها و راهِ شروع