گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

کودکِ درون چیست؟ نشانه‌هایِ کودکِ درونِ آسیب‌دیده و راه‌هایِ ترمیمِ زخم‌هایِ کودکی

«کودکِ درون» یکی از پرکاربردترین عبارت‌ها در روان‌شناسیِ عامه است، ولی ساختاری علمی با آزمونِ اندازه‌گیری نیست؛ استعاره‌ای است که بسیاری را در فهمِ خودشان کمک می‌کند. در این مقاله می‌بینیم کودک درون چیست، چه ریشه‌ای در بالین دارد، نشانه‌هایِ کودکِ درونِ زخمی را چگونه می‌توان فهمید، و کدام تمرین‌ها ملایم و مناسبِ خودیاری‌اند.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲۳ مهر ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

کودکِ درون چیست؟ استعاره، نه ساختارِ علمی

کودکِ درون به بخشی از ما اشاره دارد که هنوز با حس‌ها، نیازها و ترس‌هایِ کودکی زندگی می‌کند. باید صریح بگوییم: این یک مفهومِ شهودی است که از سنتِ بالینی آمده، نه یک عضو یا ساختارِ اثبات‌شده‌ی ذهن. همین که علمی نیست، لزوماً آن را بی‌فایده نمی‌کند؛ استعاره‌ها گاهی به ما اجازه می‌دهند با تجربه‌هایی سروکار پیدا کنیم که با واژه‌هایِ خشک قابل‌بیان نیستند.

فایده‌یِ این استعاره آن است که از «من ضعیفم» به «بخشی از من هنوز می‌ترسد» بر می‌گردد. این بازنگری شرم را کم می‌کند و راهی برایِ مهربان‌شدن باز می‌گذارد؛ مشروط بر آنکه آن را به یک «تشخیص» یا توضیحِ همه‌چیز تبدیل نکنیم.

ریشه در طرحواره‌درمانی: «حالت‌هایِ کودک»

نزدیک‌ترین معادلِ علمی‌تر در طرحواره‌درمانی است. یانگ و همکاران (۲۰۰۳) از «حالت‌هایِ کودک» سخن می‌گویند، مثل کودکِ آسیب‌پذیر، کودکِ خشمگین و کودکِ تکانشی، که در آن‌ها هیجان‌ها و نیازهایِ برآورده‌نشده‌یِ کودکی در بزرگسالی فعال می‌شوند. در این چارچوب درمانگر به بخش‌هایِ مختلفِ شخص می‌پردازد و بخشِ «بزرگسالِ سالم» را تقویت می‌کند.

شواهدِ طرحواره‌درمانی بیشتر در اختلالاتِ شخصیت است: جیزن-بلو و همکاران (۲۰۰۶) برتریِ آن بر درمانِ متمرکز بر انتقال را در یک کارآزمایی گزارش کردند و بامیلیس و همکاران (۲۰۱۴) نیز نتایجی امیدوارکننده در یک کارآزمایی چندمرکزی. این نتایج مربوط به درمانِ حرفه‌ای است، نه تمرین‌هایِ تنها‌انجام.

نشانه‌هایِ کودکِ درونِ آسیب‌دیده (زخمی)

هیچ‌کس نمی‌تواند از رویِ فهرست بگوید کودک درونِ شما زخمی است. ولی الگوهایی هست که بسیاری توصیف می‌کنند: واکنشی که از موقعیت بزرگ‌تر است، مثلاً غم یا خشمِ شدید از یک انتقادِ کوچک؛ نیازِ شدید به تأیید یا ترسِ از رها‌شدن؛ کمال‌گرایی برایِ «کافی‌بودن»؛ سختی در بازی، آسودگی و لذت بردن؛ یا مراقبتِ افراطی از دیگران و فراموشیِ خود.

در این لحظه‌ها ممکن است «کودکِ» شما به‌جایِ شما واکنش نشان دهد. درک این الگوها مفید است، ولی توجه کنید که هر واکنشِ شدیدی نشانه‌یِ تروما نیست؛ استرس، بی‌خوابی و شرایطِ فعلی هم نقش دارند.

یک راهِ ملایم برایِ شناختنِ این حالت، «مکث» است: وقتی واکنشِ شدیدی در خود دیدید، پیش از هر کاری از خودتان بپرسید «این حس چند ساله است؟». اگر پاسخ، سنی کوچک‌تر از امروزتان بود، احتمالاً بخشی از واکنش به گذشته مربوط است. این یک ابزارِ تأمل است، نه آزمون. نتیجه هرچه بود، با کنجکاوی و بدونِ سرزنشِ خود به آن نگاه کنید.

بازنویسیِ خیالیِ خاطره: پژوهش در این حوزه

آرنتز و ویرتمان (۱۹۹۹) در مقاله‌ای نظری-عملی، روشی را توصیف کردند به نام بازنویسیِ خیالیِ خاطره (imagery rescripting): فرد در حضورِ درمانگر صحنه‌ای از کودکی را مرور می‌کند و در تخیل به آن «پایانی» می‌دهد که نیازِ کودک را برآورده کند، مثلاً حضورِ یک بزرگسالِ حمایتگر. این روش زیرِ نظرِ درمانگر و با ارزیابیِ مناسب انجام می‌شود.

حدِ شواهد: این رویکرد در چارچوب‌هایِ درمانی مطرح است و در برخی جمعیت‌ها پژوهش شده، ولی نمی‌شود گفت برایِ همه کار می‌کند. همچنین چون با خاطره‌هایِ دردناک کار دارد، انجامِ تنهایِ آن بدونِ آموزش توصیه نمی‌شود.

به بیانِ ساده، شما در این روش از موضعِ یک بزرگسالِ توانمند به آن صحنه برمی‌گردید و آنچه کودک لازم داشت، مثل محافظت یا آرام‌کردن، در تخیل فراهم می‌شود. هدفْ تغییرِ معنایی است که صحنه برایتان دارد، نه انکارِ اینکه رخ داده است.

درمانِ کودکِ درون: چه می‌توان تنهایی کرد؟

تمرین‌هایِ ملایم یعنی کارهایی که به خاطره‌هایِ سنگین دست نمی‌زنند. نخست، نوشتن: هر شب چند خط بنویسید امروز کدام لحظه «کودک» در شما فعال شد و او به چه نیاز داشت (آرامش؟ دیده‌شدن؟ اجازه‌یِ اشتباه؟). پنبیکر و بیل (۱۹۸۶) نشان دادند نوشتنِ هیجانی می‌تواند برایِ برخی مفید باشد، ولی نتیجه‌ها یکسان نیست و جایگزینِ درمان نیست.

دوم، خودشفقتی. نف (۲۰۰۳) سه جزء برایِ آن گفته است: مهربانی با خود، اشتراکِ انسانی و ذهن‌آگاهی. گیلبرت (۲۰۰۹) نیز در ذهنِ شفقت‌ورز بر آرام‌کردنِ نظامِ تهدید تأکید می‌کند. می‌توانید با خودتان همان‌طور حرف بزنید که با کودکی که دوستش دارید؛ جمله‌ای ساده مثل «اشکالی ندارد، اینجا هستم» کفایت می‌کند.

سوم، رفتارهایِ ساده‌ی مراقبتی: خواب، غذا، بازی و فعالیتی که لذت‌بخش باشد. اگر به‌جایِ آرامش، تمرین‌ها شما را آشفته کرد، متوقف شوید و آهسته‌تر بروید.

حدِ خودیاری و هشدار

اگر هنگامِ تمرین، تصویرهایِ ناخواسته، کابوس، بی‌حسی یا هیجانِ طاقت‌فرسا ظاهر شد، این علامت است که موضوع بزرگ‌تر از ظرفیتِ خودیاری است. کارِ عمیق با خاطره‌هایِ سنگین، مثل آزارِ جنسی یا خشونتِ شدید، باید با درمانگر انجام شود. جودیت هرمن (۱۹۹۲) نیز بهبود را مرحله‌ای می‌بیند: نخست ایمنی، بعد یادآوری و سوگواری، بعد بازپیوند. بدونِ ایمنی، رفتن سراغِ خاطره‌ها می‌تواند فشار را بالا ببرد.

یک نکته‌یِ فرهنگی هم هست: در بسیاری از خانواده‌ها نقد‌نکردنِ والدین ارزش به شمار می‌آید، و پرداختن به زخم‌هایِ کودکی می‌تواند حسِ خیانت بیاورد. می‌شود هم‌زمان قدردانِ تلاشِ والدین بود و هم از آسیب‌ها غمگین شد؛ این دو با هم تعارض ندارند. فهمیدنِ کودکِ درون به معنایِ قضاوتِ خانواده نیست. هدف، مهربان‌شدن با خودتان است، نه یافتنِ مقصر.

چه موقع کمکِ حرفه‌ای بگیریم؟

اگر زخم‌هایِ روانیِ دورانِ کودکی کار، خواب یا رابطه‌هایتان را مختل کرده، یا خودآسیبی و مصرفِ مواد بخشی از مقابله شده است، با روان‌شناس صحبت کنید. نگاهی به «زخم‌هایِ کودکی» می‌تواند آغازِ فهمیدن باشد، اما درمان با متخصص ادامه می‌یابد.

یادآوریِ مهم: این مقاله جایگزینِ درمان نیست. اگر افکارِ آسیب به خود دارید یا احساس می‌کنید امنیتِ جانتان در خطر است، همین حالا با اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ یا یک متخصصِ حضوری تماس بگیرید.

منابع

  1. Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema Therapy: A Practitioner's Guide. Guilford Press.
  2. Giesen-Bloo, J., et al. (2006). Outpatient psychotherapy for borderline personality disorder: randomized trial of schema-focused therapy vs transference-focused psychotherapy. Archives of General Psychiatry, 63(6), 649–658.
  3. Bamelis, L. L. M., Evers, S. M. A. A., Spinhoven, P., & Arntz, A. (2014). Results of a multicenter randomized controlled trial of the clinical effectiveness of schema therapy for personality disorders. American Journal of Psychiatry, 171(3), 305–322.
  4. Arntz, A., & Weertman, A. (1999). Treatment of childhood memories: theory and practice. Behaviour Research and Therapy, 37(8), 715–740.
  5. Neff, K. D. (2003). Self-compassion: An alternative conceptualization of a healthy attitude toward oneself. Self and Identity, 2(2), 85–101.
  6. Gilbert, P. (2009). The Compassionate Mind. Constable.
  7. Pennebaker, J. W., & Beall, S. K. (1986). Confronting a traumatic event: toward an understanding of inhibition and disease. Journal of Abnormal Psychology, 95(3), 274–281.
  8. Herman, J. L. (1992). Trauma and Recovery. Basic Books.

پرسش‌هایِ کوتاه

آیا کودکِ درون یک مفهومِ علمی اثبات‌شده است؟

نه؛ «کودکِ درون» استعاره‌ای شهودی در بالین است. نزدیک‌ترین مفهومِ آموزشی در طرحواره‌درمانی «حالت‌هایِ کودک» است که چارچوبی درمانی دارد، ولی این به معنایِ وجودِ یک بخشِ جداگانه‌یِ فیزیکی در ذهن نیست.

گفتن به خودم «اشکالی ندارد» چه کمکی می‌کند؟

این جمله‌ها نمونه‌ای از خودشفقتی‌اند: پذیرشِ رنج بدونِ قضاوت. پژوهش‌هایِ نف و گیلبرت نشان داده‌اند شفقت با خود می‌تواند انتقادِ شدید را کم کند، ولی یک جمله جادو نمی‌کند و برایِ همه به یک اندازه مؤثر نیست.

تمرینِ کودکِ درون را چه وقت باید متوقف کنم؟

اگر هنگامِ تمرین تصویرِ ناخواسته، کابوس، بی‌حسی یا هیجانِ طاقت‌فرسا ظاهر شد، متوقف شوید، به محیطِ اطراف برگردید و بعداً با درمانگر در میان بگذارید. کار با خاطره‌هایِ سنگین بدونِ پشتیبانی توصیه نمی‌شود.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

مهربانی با خودم

برایِ هرکسی که بعدِ کوچک‌ترین اشتباه خودش را سرزنش می‌کند، همیشه فکر می‌کند «کافی نیستم»، یا با خودش خیلی سخت‌گیرتر است تا با هرکسِ دیگری — بدونِ نیاز به پیش‌زمینه یا تشخیصِ روانی. این کارگاه جایگزینِ درمانِ تخصصی برایِ شرمِ عمیق، آسیبِ دورانِ کودکی، یا بحرانِ حاد نیست؛ برایِ آن‌ها، بسته‌هایِ تخصصی‌ترِ همین اپ یا یک درمانگر مناسب‌ترند.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←