غفلتِ عاطفی در کودکی چیست؟ نشانهها، محرومیتِ عاطفی و احساسِ بیارزشی در بزرگسالی
غفلتِ عاطفی در کودکی یعنی نبودنِ توجه، پاسخگویی و همدلیِ لازم؛ نه اینکه چیزِ بدی گفته یا انجام شده باشد، بلکه چیزِ لازمی گفته و انجام نشده است. به همین دلیل خودِ فرد هم ممکن است تا سالها نتواند بگوید «چه شد». در این مقاله میبینیم غفلتِ عاطفی چیست، چه نشانههایی میتواند داشته باشد و چه کارهایِ معقولی میشود کرد.
نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیامنور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲۳ مهر ۱۴۰۵
غفلتِ عاطفی چیست؟ «نبودنِ چیزِ لازم»
در بیشترِ ذهنها «آسیبِ کودکی» یعنی اتفاقی صریح و بد: کتک، فریاد، تحقیر. غفلتِ عاطفی از جنسِ دیگری است. هیلدیارد و وولف (۲۰۰۲) غفلت را الگویی از نبودنِ مراقبتِ مناسبِ رشد توصیف میکنند؛ مراقبتی که کودک برایِ رشدِ سالم به آن نیاز داشت و نگرفت. در غفلتِ عاطفی این نبودن به توجهِ هیجانی مربوط است: پرسیده نشدنِ حالِ کودک، پاسخ ندادن به غم یا شادیِ او، یا بیاعتنایی به نیازهایش.
این تعریف مهم است چون به ما اجازه میدهد بدونِ شیطانسازیِ والدین حرف بزنیم. بسیاری از والدینِ غافل بد نبودند؛ شاید غرق در کار و بقا بودند، افسرده بودند، یا خودشان هیچوقت چنین توجهی ندیده بودند. با این حال، اثرِ نبودن واقعی است و جدی گرفته میشود.
چرا غفلتِ عاطفی دیده نمیشود؟
از بیرون چیزی برایِ دیدن نیست. خانه سالم و مرتب است، غذا هست، مدرسه میروید. چون خاطرهیِ مشخصی وجود ندارد، فرد اغلب نتیجه میگیرد «مشکل از من است»، نه اینکه «چیزی کم بود». مثل این است که کسی بدونِ ویتامینِ مهمی رشد کرده و فکر میکند ذاتاً ضعیف است.
دلیلِ دیگر مقایسه است: «بعضیها واقعاً آزار دیدند، من که چیزی ندیدم.» ولی درد با رتبهبندی خنثی نمیشود. پژوهشها نشان میدهند غفلت و آزارِ هیجانی هم میتوانند با پیامدهایِ ماندگار همراه باشند؛ نورمن و همکاران (۲۰۱۲) در یک فراتحلیل، میانِ آزارِ جسمی و هیجانی و غفلت با پیامدهایِ سلامتی ارتباط یافتند.
نشانههایِ غفلتِ عاطفی و محرومیتِ عاطفی در کودکی
نشانهها نامحسوساند و تشخیص با یک فهرست ممکن نیست. اما الگوهایی هست که بسیاری از افرادِ دارایِ این تجربه توصیف میکنند: دشواری در شناختن «چه حسی دارم»؛ احساسِ پوچی یا «چیزی کم است» بدونِ دلیلِ مشخص؛ سختی در خواستنِ کمک یا نیازهایتان را گفتن، چون احساس میکنید مزاحم یا زیادی هستید؛ و تمایل به خودکفایی افراطی.
در رابطهها هم ممکن است از صمیمیتِ هیجانی بترسید یا برعکس، به شدت به تأییدِ دیگران وابسته شوید. نتیجهیِ رایج، احساسِ بیارزشی در بزرگسالی است: «نیازهایم مهم نیستند». اینها فقط توصیفند؛ هر کدام علتهایِ دیگری هم میتواند داشته باشد. پژوهشِ اینفورنا و همکاران (۲۰۱۶) در فراتحلیلی نشان داد غفلت و آزارِ دوران کودکی با افسردگیِ بزرگسالی مرتبطاند، ولی این ارتباط همبستگی است و هر فردی که غفلت دیده افسرده نمیشود.
یک تمایزِ کاربردی: در غفلتِ عاطفی معمولاً دنبالِ «خاطرهیِ بد» نگردید، بلکه دنبالِ «خلأ» بگردید. از خودتان بپرسید وقتی ناراحت بودید چه کسی متوجه میشد؟ وقتی خوشحال بودید با چه کسی شریک میشدید؟ پاسخهایِ این پرسشها نقشهای از آنچه کم بوده، در اختیارتان میگذارد، بیآنکه کسی را متهم کنید.
پژوهش چه میگوید و چه نمیگوید
یافتههایِ بالا را میشود چنین خلاصه کرد: غفلت و آزارِ هیجانی در مرورهایِ بزرگ با پیامدهایِ روانی و جسمی همراهاند (نورمن و همکاران، ۲۰۱۲؛ اینفورنا و همکاران، ۲۰۱۶). هیلدیارد و وولف نیز تأکید دارند که غفلت از نظر رشدی پیامدهایِ مهمی دارد ولی ابعادِ آن کمتر از آزارِ آشکار مطالعه شده است.
حدِ شواهد: بیشترِ این مطالعهها بر گزارشِ آدمها متکیاند و همبستگی نشان میدهند. نمیتوانیم بگوییم اگر در خانهای هیجانها کمتر دیده شد، حتماً فلان نشانه پیدا میشود. و عاملِ محافظتی مثل یک مربی، معلم یا خویشاوندِ گرم میتواند وزنِ زیادی داشته باشد.
یک نکته دربارهیِ کتابِ وب (Webb)
وب در کتابِ Running on Empty (۲۰۱۲) اصطلاحِ «غفلتِ عاطفیِ کودکی» (CEN) را در میانِ مردم رایج کرد. باید روشن باشد که این کتاب بالینی-عمومی است، نه پژوهشِ تجربی؛ برایِ فهمِ تجربهها مفید است، اما شواهدِ آزمایشی برایِ ادعاهایش در آن ارائه نشده است. میتوانید از آن بهعنوانِ زبانی برایِ توصیفِ حستان استفاده کنید، نه بهعنوانِ تشخیص.
چه کار کنیم؟ نامگذاریِ هیجانها و مراقبت از خود
تمرینِ کوچکِ روزانه: سه بار در روز بایستید و از خودتان بپرسید «الان چه حسی دارم؟». اگر جوابی پیدا نکردید، از بدن شروع کنید: شانهها، شکم، گلو. بعد یک واژه بگذارید: دلگیر، خسته، نگران، دلخور. فهرستهایِ واژههایِ هیجانی کمک میکنند. هدف کمال نیست؛ هدف این است که ذهن یاد بگیرد هیجانها را به رسمیت بشناسد.
مراقبت از خود یعنی همان کاری که اگر کسی بود برایتان میکرد: غذایِ منظم، خواب، توجه به نیازهایِ ساده و اجازهیِ درخواستِ کمک از یک نفرِ قابلاعتماد. از دورهیِ تنظیمِ هیجان میتوانید بهعنوانِ منبعِ مطالعه استفاده کنید. شفقتِ با خود، به شیوهایی که نف (۲۰۰۳) توصیف کرده، هم میتواند جایِ انتقادِ مداوم را بگیرد، گرچه بهتنهایی همهچیز را حل نمیکند.
یک هشدارِ مهربان: بیدارشدنِ حسها پس از سالها بیحسی میتواند ناخوشایند باشد؛ ممکن است غم یا خشمی ظاهر شود که قبلاً جایی نداشت. این معمولاً نشانهیِ بدترشدن نیست، اما اگر فشار زیاد شد، سرعت را کم کنید و از یک نفرِ مورداعتماد یا متخصص کمک بگیرید. بهبود خطی نیست و عجله لازم ندارد. دورهیِ تنظیمِ هیجان برایِ همین مرحله، تمرینهایِ کوتاه و قدمبهقدم دارد.
چه موقع به درمان فکر کنیم؟
اگر پوچی، شرم یا بیارزشی کار و رابطههایتان را مختل کرده، یا همراهِ افسردگی و اضطراب است، رفتن پیشِ روانشناس مناسب است. درمانهایی مثل طرحوارهدرمانی (یانگ و همکاران، ۲۰۰۳) به الگوهایِ برآمده از نیازهایِ برآوردهنشده در کودکی میپردازند؛ نتیجهها متفاوت است و تضمینی نیست.
یادآوریِ مهم: این متن جایگزینِ درمان نیست. اگر افکارِ آسیب به خود دارید یا احساس میکنید امنیتِ جانتان در خطر است، همین حالا با اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ یا یک متخصصِ حضوری تماس بگیرید.
منابع
- Hildyard, K. L., & Wolfe, D. A. (2002). Child neglect: developmental issues and outcomes. Child Abuse & Neglect, 26(6–7), 679–695.
- Norman, R. E., et al. (2012). The long-term health consequences of child physical abuse, emotional abuse, and neglect: a systematic review and meta-analysis. PLoS Medicine, 9(11), e1001349.
- Infurna, M. R., et al. (2016). Associations between depression and specific childhood experiences of abuse and neglect: a meta-analysis. Journal of Affective Disorders, 190, 47–55.
- Webb, J. R. (2012). Running on Empty: Overcome Your Childhood Emotional Neglect. Morgan James. (کتابِ بالینی-عمومی، نه پژوهشِ تجربی)
- Neff, K. D. (2003). Self-compassion: An alternative conceptualization of a healthy attitude toward oneself. Self and Identity, 2(2), 85–101.
- Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema Therapy: A Practitioner's Guide. Guilford Press.
پرسشهایِ کوتاه
آیا غفلتِ عاطفی با بیمهریِ آشکارِ والدین یکی است؟
نه لزوماً. غفلتِ عاطفی نبودنِ پاسخگوییِ هیجانی است و میتواند در خانوادهای رخ دهد که والدینش بهظاهر مراقب و فداکار بودند. برخی والدین بهدلیلِ بیماری، فشارِ زندگی یا تجربهیِ آسیبِ خودشان نتوانستند هیجانِ فرزند را ببینند.
چطور بفهمم احساسِ پوچیام به غفلتِ عاطفی ربط دارد؟
از روی یک نشانه نمیتوان فهمید، چون پوچی علتهایی مثل افسردگی، فشارِ زندگی یا بیخوابی هم دارد. اگر الگو در طولِ زمان، در رابطهها و در سختیِ شناختنِ هیجانها تکرار میشود، گفتوگو با روانشناس میتواند به تفکیکِ علتها کمک کند.
آیا میتوانم خودم نامگذاریِ هیجانها را تمرین کنم؟
بله، تمرینی ملایم و کمخطر است: چند بار در روز بپرسید «الان چه حسی دارم؟»، از بدن شروع کنید و واژهای بگذارید. اگر تمرین شما را آشفته کرد، سرعت را کم کنید و در صورتِ لزوم با متخصص کار کنید.
دورهای مرتبط در گُدار
دورهٔ تنظیمِ هیجان
برایِ کسی که هیجانش سریع اوج میگیرد، در آن لحظه کاری میکند که بعداً پشیمان میشود، و بازگشتش به حالتِ عادی طول میکشد. اگر خشم هیجانِ غالبتان است، دورهی کنترلِ خشم دقیقتر است.
شروعِ این دوره ←ادامهٔ این موضوع در گُدار
تازهترین مقالهها
- عشقِ یکطرفه: چرا اینقدر درد دارد و چطور میشود از آن گذشت؟
- استرس چیست و چگونه مدیریتش کنیم؟ از استرسِ مفید تا استرسِ مزمن
- همسرِ کنترلگر: نشانهها، روانشناسیِ پشتِ آن و مرزِ آزارِ روانی
- قهر و سکوت در رابطه: چرا ساکت میشویم، چه اثری دارد و چه کنیم؟
- چه زمانی باید به روانشناس مراجعه کرد؟ نشانهها و راهِ شروع