رابطه با والدینِ سمی: چرا در بزرگسالی هم هنوز اجازه میخواهید
سیوپنج سالهاید، مستقل، شاید خودتان هم والد. و هنوز، وقتی قرار است به مادر یا پدرتان زنگ بزنید، دلتان فرو میریزد. هنوز جملههایتان را از قبل تمرین میکنید. هنوز، بعدِ هر تماس، چند ساعت طول میکشد تا حالتان بهجا بیاید. این متن دربابِ همان رابطه است — رابطهای که در آن هیچکس شما را کتک نزده، اما چیزی که باید میبود، هیچوقت نبوده.
نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیامنور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۷ مهر ۱۴۰۵
فقدانی که هیچ مراسمی ندارد
روانشناس سوزان فوروارد، در کتابِ تأثیرگذارِ *والدینِ سمی* (۱۹۸۹)، برایِ اولینبار زبانی به میلیونها خواننده داد تا تجربهای را نامگذاری کنند که تا آن زمان فقط بهصورتِ حسِ مبهمِ گناه زندگی میکردند. فوروارد نشان داد رابطهای که در آن والد بهطورِ مداوم کودک را تحقیر، کنترل، یا نادیده میگیرد، اثری همتراز با آسیبِ آشکارتر بر شخصیتِ بزرگسال میگذارد — حتی اگر هیچ خشونتِ فیزیکیای در کار نباشد.
اما یک لایهی سختتر هم هست: وقتی والد هنوز زنده و در تماسِ روزمره است، فقدان اسمِ رسمی ندارد. هیچکس تسلیت نمیگوید. خودتان هم بهسختی اجازه میدهید بگویید «من چیزی را از دست دادهام» — چون او که رفته نیست، همین امروز هم زنگ میزند و میپرسد ناهار چه خوردهاید.
سوگِ چیزی که هرگز نبود
روانشناسِ فقدان، پائولین بوس، اصطلاحِ «فقدانِ مبهم» را برایِ وضعیتهایی ساخت که در آنها شخص حضورِ فیزیکی دارد اما حضورِ روانی ندارد — مثلِ آلزایمر، یا اعتیاد. رابطه با والدِ سمی، نوعِ سومِ این فقدان است: کسی که از نظرِ فیزیکی همیشه حاضر بوده، اما از نظرِ هیجانی هرگز واقعاً نبوده.
سوگی که اینجا لازم است، سوگِ کسی که رفته نیست؛ سوگِ چیزی است که هرگز وجود نداشت — والدی که بهجایِ دیدهشدن، شما را دیده، بهجایِ امنبودن، امنیت به شما داده بود. این سوگ مسیرِ خودش را دارد و مقایسهاش با سوگِ فقدانِ واقعی، اغلب فرد را از پردازشِ آن باز میدارد: «او که نمرده، پس چرا اینقدر برایم سخت است؟»
چرا هنوز خودتان را مقصر میدانید
کودکی که در خانهای ناایمن بزرگ میشود، دو گزینه دارد: بپذیرد والدینش قابلِاعتماد نیستند — که یعنی دنیا خطرناک و او بیپناه است — یا بپذیرد خودش مقصر است — که یعنی اگر بهتر میبود، رفتارِ والدینش هم بهتر میشد. برایِ ذهنِ کودک، گزینهی دوم، هرچند دردناکتر، امنتر است: دستکم در آن، کنترلی وجود دارد.
این باورِ خودسرزنشگر معمولاً تا بزرگسالی میماند، نه چون منطقی است، چون یکبار، سالها پیش، برایِ بقا لازم بوده. شناختنِ این سازوکار — که این باور ابزارِ بقا بوده، نه حقیقت — اولین قدم برایِ کنارگذاشتنش است.
احترامِ فرهنگی دربرابرِ حقِ محافظت از خود
در بسیاری فرهنگها، از جمله فرهنگِ ما، احترامِ بیقیدوشرط به والدین تقریباً یک اصلِ مقدس است. همین باور، فاصلهگرفتن از والدِ آسیبزا را به گناهی بزرگتر از خودِ آسیب تبدیل میکند: «هرچه باشد، مادرت است.»
این تعارض واقعی است و حلِ دروغینش — چه انکارِ کاملِ آسیب به نفعِ احترام، چه قطعِ کاملِ رابطه بدونِ تأملِ کافی — معمولاً بعداً پشیمانی میآورد. سؤالِ سازندهتر این نیست که «کدام ارزش برتر است؟»؛ این است که «چه نوعی از احترام، همزمان اجازهی محافظت از خودم را هم میدهد؟» و جواب، برایِ هر کس فرق دارد.
طیفی از گزینهها، نه یک انتخابِ دوگانه
اطرافیان معمولاً فقط دو گزینه پیشنهاد میدهند: «کاملاً قطع کن» یا «باید ببخشی و فراموش کنی». هیچکدام برایِ همه درست نیست. بینِ این دو سر، طیفِ واقعیای وجود دارد: ارتباطِ محدود با موضوعاتِ مشخص (فقط دربابِ سلامتی، نه گذشته)، دیدارهایِ کوتاه و برنامهریزیشده بهجایِ دسترسیِ نامحدود، یا تکنیکِ «سنگِ خاکستری» — پاسخدادنِ کوتاه و بیاحساس به کسی که از واکنشِ هیجانیِ شما تغذیه میکند.
هیچکدام از این گزینهها ذاتاً بهتر از دیگری نیست. تصمیمِ درست، آن گزینهای است که با زندگیِ واقعیِ شما — و نه با توقعِ اطرافیان — سازگار باشد.
پدرومادرکردنِ دوبارهی خود
چیزهایی که در کودکی از والدتان نگرفتید — امنیت، تاییدِ احساسی، حضورِ پایدار — هنوز هم میتوانند بهدست بیایند، فقط از منبعِ دیگری: خودتان، یک درمانگر، یا رابطههایِ بزرگسالیِ سالم. این را «پدرومادرکردنِ دوبارهی خود» مینامند — یادگیریِ اینکه خودتان بتوانید همان امنیت و اعتباری را که والدتان نتوانست بدهد، برایِ خودتان بسازید.
و یک نکتهی آخر: بدونِ آگاهی، الگوهایِ همان خانه اغلب در رابطههایِ عاشقانه یا در فرزندپروریِ خودتان تکرار میشوند — نه از سرِ بدجنسی، بلکه چون ذهن بهسویِ آشنا کشیده میشود، حتی وقتی آشنا دردناک است. دیدنِ این الگو، همان چیزی است که چرخه را میشکند.
پرسشهایِ کوتاه
اگر والدینم هیچوقت کتکم نزدهاند، حق دارم بگویم رابطهمان سمی بوده؟
بله. آسیبِ روانی نیازی به خشونتِ فیزیکی ندارد. تحقیرِ مداوم، نادیدهگرفتنِ نیازهایِ هیجانی، مقایسهی مکرر با خواهر یا برادر، یا نبودِ ثباتِ عاطفی، همگی میتوانند اثری همسنگِ آسیبِ آشکارتر بگذارند. معیار، شدتِ آنچه دیده میشود نیست؛ اثری است که روی اعتمادبهنفس، توانِ اعتماد به دیگران، و تصویرِ شما از خودتان گذاشته است.
چطور بدونِ قطعِ کاملِ رابطه، خودم را از آسیبِ بیشتر محافظت کنم؟
تکنیکِ «سنگِ خاکستری» یکی از ابزارهایِ عملی است: پاسخدادنِ کوتاه، خنثی و بدونِ جزئیاتِ احساسی به کسی که از واکنشِ هیجانیِ شما تغذیه میکند یا آن را برایِ کنترل بهکار میبرد. کنارِ آن، محدودکردنِ موضوعاتِ گفتوگو، کوتاهکردنِ مدتِ دیدارها، و داشتنِ یک برنامهی خروج از قبل، بهمرورِ زمان اثرِ رابطه را کم میکند بدونِ آنکه رابطه کاملاً قطع شود.
احساسِ گناهِ فاصلهگرفتن از والدینم هیچوقت تمام میشود؟
برایِ بیشترِ افراد، کمتر میشود ولی بهطورِ کامل ناپدید نمیشود، بهویژه در فرهنگی که احترامِ بیقیدوشرط به والدین را اصلی مهم میداند. هدفِ واقعبینانه، صفرکردنِ این احساس نیست؛ یادگرفتنِ این است که همراه با آن، تصمیمِ درست برایِ خودتان را هم بگیرید. گناهِ حاضر، بهتنهایی، نشانهی اشتباهبودنِ تصمیم نیست.
دورهای مرتبط در گُدار
دورهٔ رابطه با والدینِ سمی
برایِ کسی که از کودکی حسی مبهم و بینام همراهش بوده و حالا میخواهد بفهمد آن حس چه بود — نه برایِ صدورِ حکم علیهِ والدینش، بلکه برایِ فهمِ خودش. اگر مسئلهتان مهارتِ کلیِ مرزگذاری با خانواده است نه پردازشِ تجربهیِ خودِ رابطه، «ترکِ مرزگذاری با خانوادهیِ اصلی» نقطهی شروعِ سبکترش است.
شروعِ این دوره ←ادامهٔ این موضوع در گُدار
- جلسهٔ ۱ بستهٔ رابطه با والدینِ سمی — نامگذاریِ تجربه
- جلسهٔ ۳ بستهٔ رابطه با والدینِ سمی — چرا هنوز خودم را مقصر میدانم
- جلسهٔ ۷ بستهٔ رابطه با والدینِ سمی — طیفِ گزینهها: از قطعِ کامل تا سنگِ خاکستری
- بستهٔ رابطه با والدینِ سمی
- جلسهٔ ۱ بستهٔ ترکِ مرزگذاری با خانواده — تمایزیافتگیِ خود از خانواده
- مرزبندی در روابط: چرا مرزگذاری خیانت به رابطه نیست
- والدینِ کنترلگر، سرد یا غایب و محبتِ مشروط
- ترومای کودکی چیست؟ انواع و نشانهها در بزرگسالی
تازهترین مقالهها
- عشقِ یکطرفه: چرا اینقدر درد دارد و چطور میشود از آن گذشت؟
- استرس چیست و چگونه مدیریتش کنیم؟ از استرسِ مفید تا استرسِ مزمن
- همسرِ کنترلگر: نشانهها، روانشناسیِ پشتِ آن و مرزِ آزارِ روانی
- قهر و سکوت در رابطه: چرا ساکت میشویم، چه اثری دارد و چه کنیم؟
- چه زمانی باید به روانشناس مراجعه کرد؟ نشانهها و راهِ شروع