گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

طرحواره‌های ناسازگار اولیه: رهاشدگی، نقص و شرم، محرومیت هیجانی، بی‌اعتمادی، اطاعت و شکست، و درمان با طرحواره‌درمانی

طرحواره‌هایِ ناسازگارِ اولیه الگوهایِ عمیقِ فکر، احساس و رفتارند که در کودکی، از تجربه‌هایِ تکرارشونده‌یِ برآورده‌نشدنِ نیازهایِ بنیادین شکل می‌گیرند و در بزرگسالی خودکار فعال می‌شوند. این مقاله توضیح می‌دهد طرحواره چیست، شش طرحواره‌یِ رایج چه شکلی دارند و طرحواره‌درمانی دقیقاً چه چیزی را نشان داده است و چه چیزی را نه.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲۳ مهر ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

طرحواره‌یِ ناسازگارِ اولیه یعنی چه؟

جفری یانگ و همکارانش (۲۰۰۳) طرحواره را الگویی فراگیر از خاطره‌ها، هیجان‌ها، باورهایِ شناختی و احساس‌هایِ بدنی می‌دانند که درباره‌یِ خود و رابطه با دیگران است. این الگو در کودکی و نوجوانی ساخته می‌شود، در طولِ زندگی تکرار می‌شود و در بزرگسالی معمولاً به همان شکلِ آشنا فعال می‌گردد، حتی وقتی دیگر به واقعیتِ امروزِ ما نمی‌خورد.

«ناسازگار» به این معنا نیست که شما معیوبید. یعنی راهی که روزی برایِ زنده‌ماندن در خانه‌یِ کودکی کار می‌کرد، امروز هزینه می‌سازد. یانگ این الگوها را در پنج حوزه دسته‌بندی کرد: جدایی و طرد، خودمختاریِ مختل، محدودیت‌هایِ مختل، دیگرجهت‌مندی و گوش‌به‌زنگیِ بیش‌ازحد. در ادامه فقط به شش طرحواره می‌پردازیم که بیشتر از بقیه در گفت‌وگوهایِ بالینی دیده می‌شوند.

طرحواره‌ها با ترومایِ کودکی هم‌پوشانی دارند، اما یکی نیستند. طرحواره‌یِ فعال لزوماً به معنایِ تروما نیست و همه‌یِ آسیب‌دیده‌ها هم یک طرحواره‌یِ مشخص نمی‌سازند. اگر دوست دارید زمینه را بیشتر بدانید، مقاله‌یِ ترومایِ کودکی و نشانه‌هایِ آن در بزرگسالی را ببینید.

طرحواره‌یِ رهاشدگی، محرومیت هیجانی و بی‌اعتمادی

طرحواره‌یِ رهاشدگی یعنی باورِ ریشه‌دار که آدم‌هایِ مهم دیر یا زود می‌روند. نمونه‌یِ فکر: «اگر کمی دور شوم، ترکم می‌کند.» نمونه‌یِ رفتار: پیام‌هایِ پیاپی، چسبیدن، یا برعکس، زودتر رفتن تا اول نرفته باشند. ریشه‌اش اغلب ناپایداریِ مراقب است: غیبتِ طولانی، بیماری، طلاق، مرگ یا رفتارِ غیرقابل‌پیش‌بینی.

طرحواره‌یِ محرومیتِ هیجانی باورِ «کسی نیازهایِ عاطفیِ من را نمی‌بیند و پر نمی‌کند» است. نمونه‌یِ فکر: «نباید چیزی بخواهم، فایده‌ای ندارد.» رفتار: درخواست‌نکردن، تنها حلِ مسئله‌کردن، شریکی گرم‌نما اما سرد. ریشه‌اش معمولاً کودکیِ سرد یا بی‌توجه است، حتی وقتی نیازهایِ مادی کاملاً تأمین بود. درباره‌یِ این بُعد مقاله‌یِ بی‌توجهیِ هیجانی در کودکی را هم بخوانید.

طرحواره‌یِ بی‌اعتمادی یا بدرفتاری باورِ «دیگران آسیب می‌زنند، سوءاستفاده می‌کنند یا دروغ می‌گویند» است. نمونه‌یِ فکر: «پشتِ این مهربانی حتماً هدفی هست.» رفتار: آزمونِ مداومِ دیگران، پنهان‌کردنِ نقاطِ ضعف، یا حتی ناخواسته جذبِ آدم‌هایِ آسیب‌زننده. ریشه‌اش معمولاً تجربه‌یِ خشونت، تحقیر، خیانتِ بزرگ‌ترها یا ناامنیِ مزمن است. این سه طرحواره عمدتاً در حوزه‌یِ «جدایی و طرد» می‌گنجند.

طرحواره‌یِ نقص و شرم، اطاعت و شکست

طرحواره‌یِ نقص و شرم یعنی احساسِ ریشه‌دار که «در بنیاد، ناقص، بد یا دوست‌نداشتنی‌ام» و اگر کسی واقعاً مرا بشناسد، دور می‌شود. نمونه‌یِ فکر: «اگر بفهمند چه‌قدر بی‌ارزشم، می‌روند.» رفتار: پنهان‌کاری، حساسیت به انتقاد، کمال‌گرایی، یا ردِ تعریف. ریشه‌اش معمولاً انتقادِ مزمن، تحقیر یا مقایسه‌یِ مداوم در کودکی است. برای زمینه‌یِ بیشتر، مقاله‌یِ شرم و خودسرزنشیِ پس از کودکی را ببینید.

طرحواره‌یِ اطاعت، که به آن تسلیم هم می‌گویند، یعنی واگذاریِ خواسته‌ها و احساس‌هایِ خود به دیگران، از ترسِ تنبیه، طرد یا تعارض. نمونه‌یِ فکر: «اگر نه بگویم، رابطه خراب می‌شود.» رفتار: گفتنِ «بله» با دلِ پر، انباشتنِ خشم و بعد انفجار یا بی‌حسی. ریشه‌اش اغلب خانه‌ای است که عشق یا امنیت مشروط به فرمان‌برداری بود. مقاله‌یِ خوشایندسازی و سکوت‌کردنِ خود به این الگو نزدیک است.

طرحواره‌یِ شکست باورِ «من در توانایی و موفقیت از همسالانم کمترم و آخرش شکست می‌خورم» است. نمونه‌یِ فکر: «چه فایده، بقیه بهتر از من هستند.» رفتار: به تعویق انداختن، کنارگذاشتنِ فرصت‌ها، یا کار با ترسِ ثابت از رسوایی. ریشه‌اش مقایسه‌یِ مداوم، عیب‌جویی از تلاش‌هایِ کودک یا فضایی است که اشتباه را خطرناک می‌کرد. نشانه‌ها شناخت‌اند، نه تشخیص: هرکسی گاهی چنین فکرهایی دارد؛ مسئله شدتِ آن‌ها، تکرارشان و فراگیری‌شان در زندگی است.

حالت‌هایِ طرحواره‌ای: وقتی طرحواره روشن می‌شود

یانگ و همکارانش علاوه بر طرحواره، از «حالت‌هایِ طرحواره‌ای» حرف می‌زنند: وضعیت‌هایِ هیجانیِ لحظه‌ای که انگار بخشی از ما جلو می‌آید. معمول‌ترین‌ها «کودکِ آسیب‌پذیر» (غمگین، ترسیده، تنها)، «کودکِ خشمگین»، «والدِ انتقادگر» (صدایِ درونیِ سرزنشگر) و «محافظِ جداشده» (بی‌حسی، دوری، مشغول‌کردنِ خود) هستند، در برابر «بزرگسالِ سالم» که می‌تواند مراقبت و تصمیم‌گیری کند.

این نامگذاری کمک می‌کند به‌جایِ «من بدم»، بگویید «الان صدایِ والدِ انتقادگر بلند شده است». همین فاصله‌گرفتن گاهی اولین قدمِ کار است. البته این مدل یک چارچوبِ بالینیِ کاربردی است و همه‌یِ جزئیاتش مثل یک قانونِ طبیعی اثبات‌شده نیست.

طرحواره‌درمانی چه می‌کند؟ بازنویسیِ خیالی و کارِ صندلی

طرحواره‌درمانی ترکیبی از رویکردِ شناختی‌رفتاری، دلبستگی و کارِ تجربی است. چهار جزءِ مرکزی دارد: شناختنِ طرحواره و حالت‌ها، شکستنِ الگوهایِ رفتاریِ تکراری، کارِ تجربی روی هیجان‌ها، و «بازوالدی‌کردنِ محدود» در رابطه‌یِ درمانی، یعنی درمانگر در چارچوبِ حرفه‌ای بخشی از نیازهایِ برآورده‌نشده را مراقبت می‌کند.

بازنویسیِ خیالی (Imagery Rescripting) یکی از تکنیک‌هایِ شناخته‌شده است. مراجع خاطره‌ایی دردناک را خیالی بازآفرینی می‌کند و بعد، با کمکِ درمانگر، صحنه را طوری تغییر می‌دهد که نیازِ آن کودک برآورده شود، مثلاً بزرگسالِ سالم وارد می‌شود و از او محافظت می‌کند. آرنتز و ویرتمن (۱۹۹۹) مبانیِ نظری و عملیِ کار با خاطره‌هایِ کودکی را شرح داده‌اند. این تکنیک «تغییرِ گذشته» نیست؛ معنا و بارِ هیجانیِ آن خاطره را بازسازی می‌کند.

در کارِ صندلی، حالت‌ها را روی صندلی‌هایِ جدا می‌نشانند و گفت‌وگو می‌کنند: کودکِ آسیب‌پذیر، والدِ انتقادگر، بزرگسالِ سالم. این تکنیک‌ها شدید هستند و بهتر است فقط با درمانگرِ آموزش‌دیده و بعد از ایجادِ رابطه‌یِ ایمن انجام شوند، نه تنها در خانه.

پژوهش چه می‌گوید و حدِ آن چیست؟

ژیزن-بلو و همکاران (۲۰۰۶) در یک کارآزمایی تصادفی‌شده، طرحواره‌درمانی را با درمانِ متمرکز بر انتقال در اختلالِ شخصیتِ مرزی مقایسه کردند و نتیجه‌یِ طرحواره‌درمانی در بهبودی بهتر بود. بامِلیس و همکاران (۲۰۱۴) در کارآزماییِ چندمرکزی، طرحواره‌درمانی را برایِ چند اختلالِ شخصیت (از جمله اجتنابی، وابسته، وسواسی-جبری) در مقایسه با درمانِ معمول مؤثرتر یافتند.

اما یک نکته‌یِ صریح: بیشترِ شواهدِ قوی دربارهٔ افرادی است که اختلالِ شخصیت تشخیص گرفته‌اند، نه «هر کسی که یک طرحواره دارد». دربارهٔ استفاده‌یِ طرحواره‌درمانی برایِ تروماییِ کودکی در جمعیتِ عمومی، شواهد کمتر است، و درمان‌هایِ متمرکز بر تروما برایِ PTSD هنوز پایه‌یِ اصلیِ شواهد هستند. پس نباید با خواندنِ «شش طرحواره» به خودتان برچسب بزنید و نباید انتظار داشته باشید این درمان معجزه کند. برایِ مقایسه با دیگر روش‌ها مقاله‌یِ درمانِ ترومایِ کودکی را بخوانید.

چه کار می‌توانید بکنید؟

شناخت را ساده شروع کنید: وقتی هیجانی شدید دارید، بنویسید «چه اتفاقی افتاد؟»، «چه فکرِ خودکاری آمد؟» و «این فکر شبیهِ کدام تجربه‌یِ قدیمی بود؟». هدف تشخیص نیست؛ هدف دیدنِ الگوست. بعد بپرسید: «اگر یک دوستِ نزدیک همین را می‌گفت، چه جوابی می‌دادم؟»

یک قدمِ کوچکِ مخالفِ طرحواره بردارید. اگر طرحواره‌یِ اطاعت دارید، در یک موقعیتِ کم‌خطر «نه» بگویید. اگر محرومیتِ هیجانی دارید، یک نیازِ کوچک را با یک آدمِ مطمئن در میان بگذارید. این‌ها جایگزینِ درمان نیستند، اما تجربه‌هایِ تازه می‌سازند.

اگر الگوها شدید، فراگیر یا همراهِ خاطره‌هایِ مزاحم هستند، با یک روان‌شناسِ باتجربه‌یِ طرحواره‌درمانی یا درمانِ تروما مشورت کنید. می‌توانید مطالعه‌یِ دوره‌یِ طرحواره‌ها را هم به‌عنوانِ منبعِ آموزشی شروع کنید.

چه موقع کمکِ حرفه‌ای لازم است؟ و یک یادآوریِ مهم

اگر فکرها و الگوها کارکردِ شما را در کار، رابطه یا خواب مختل می‌کنند، فلش‌بک یا کابوسِ شدید دارید، مصرفِ الکل یا مواد افزایش یافته، یا بخش‌هایی از زندگی تان بی‌حس شده است، وقتش است که از یک متخصصِ حضوری کمک بگیرید.

پیش از هر چیز یک یادآوریِ مهم: این مقاله جایگزینِ ارزیابی و درمانِ حرفه‌ای نیست و تشخیص نمی‌دهد. اگر افکارِ آسیب به خود یا خودکشی دارید، همین حالا با اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ یا یک متخصصِ حضوری تماس بگیرید و تنها نمانید.

منابع

  1. Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema Therapy: A Practitioner's Guide. Guilford Press.
  2. Giesen-Bloo, J., et al. (2006). Outpatient psychotherapy for borderline personality disorder: randomized trial of schema-focused therapy vs transference-focused psychotherapy. Archives of General Psychiatry, 63(6), 649–658.
  3. Bamelis, L. L. M., Evers, S. M. A. A., Spinhoven, P., & Arntz, A. (2014). Results of a multicenter randomized controlled trial of the clinical effectiveness of schema therapy for personality disorders. American Journal of Psychiatry, 171(3), 305–322.
  4. Arntz, A., & Weertman, A. (1999). Treatment of childhood memories: theory and practice. Behaviour Research and Therapy, 37(8), 715–740.

پرسش‌هایِ کوتاه

تفاوتِ طرحواره با یک باورِ منفیِ معمولی چیست؟

باورِ منفیِ معمولی معمولاً موقعیتی است و با شواهدِ تازه عوض می‌شود. طرحواره عمیق‌تر است، ریشه در تجربه‌هایِ تکرارشونده‌یِ کودکی دارد و همراهِ هیجان و احساسِ بدنی می‌آید. به همین دلیل معمولاً فقط با «منطقی‌فکرکردن» عوض نمی‌شود و به تجربه‌یِ تازه نیاز دارد.

اگر چند طرحواره را در خودم می‌بینم یعنی اختلالِ شخصیت دارم؟

نه. شناختنِ چند الگو در خودتان تشخیص نیست و بسیاری از افراد چنین الگوهایی دارند. تشخیص نیاز به ارزیابیِ حضوریِ یک متخصص دارد. شدت، فراگیری و اثر بر زندگی مهم‌تر از وجودِ چند فکرِ آشناست.

بازنویسیِ خیالی چه فرقی با «تغییردادنِ گذشته» دارد؟

رویدادِ واقعی تغییر نمی‌کند و درمانگر هم چیزی را انکار نمی‌کند. در بازنویسی، نیازِ برآورده‌نشده‌یِ آن کودک در خیال پاسخ می‌گیرد تا معنا و بارِ هیجانیِ خاطره نرم‌تر شود. این کار با حمایتِ درمانگر و در حدِ تحملِ فرد انجام می‌شود.

آیا می‌توانم طرحواره‌ها را بدونِ درمانگر تغییر دهم؟

شناختنِ الگو، یادداشت‌کردنِ محرک‌ها و تمرینِ رفتارهایِ تازه‌ی کم‌خطر را می‌توان به‌تنهایی شروع کرد. اما کارِ تجربیِ عمیق، مثل بازنویسیِ خاطره یا کارِ صندلی، بدونِ حضورِ درمانگر ممکن است شما را غرق کند. اگر الگوها شدیدند، کمکِ حضوری بهتر است.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

ردِ پایِ گذشته

برایِ هرکسی که حس می‌کند یک واکنش — ترسِ ناگهانیِ رهاشدن، بی‌اعتمادیِ فوری، صدایِ منتقدِ همیشگی، یا حسِ همیشگیِ کافی‌نبودن — بارها و بارها با همان شدت تکرار می‌شود، بدونِ نیاز به پیش‌زمینه یا تشخیصِ روانی. این کارگاه جایگزینِ درمانِ تخصصی برایِ ترومایِ عمیق، رابطه‌هایِ ناایمن، یا الگوهایِ بسیار ریشه‌دار نیست؛ برایِ آن‌ها، بسته‌هایِ تخصصی‌ترِ همین اپ یا یک درمانگر مناسب‌ترند.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←