گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

شرمِ ناشی از کودکی، خودسرزنشگری، خودانتقادی و ترس از انتقاد: مشکلاتِ اعتماد و احساسِ بی‌ارزشی در بزرگسالی

شرمِ ناشی از کودکی اغلب بی‌صدا در بزرگسالی ادامه می‌یابد: خودسرزنشگری، خودانتقادیِ بی‌امان، ترس از انتقاد، مشکلاتِ اعتماد ناشی از کودکی و احساسِ بی‌ارزشی در بزرگسالی. در این مقاله می‌خوانید چرا کودک خودش را مقصر می‌کند، صدایِ منتقدِ درون چگونه شکل می‌گیرد، شرمِ سمی با گناهِ سازنده چه فرقی دارد و تمرین‌هایِ مبتنی بر شفقت چه می‌توانند بکنند. نگاهِ عمومی‌ترِ شرم را در مقاله‌یِ روان‌شناسیِ شرم بخوانید؛ اینجا بر ریشه‌یِ کودکی تمرکز داریم.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲۳ مهر ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

چرا کودک خودش را مقصر می‌کند؟

کودک به والدش وابسته است و نمی‌تواند بپذیرد که او خطا یا ناتوان است؛ چون این یعنی بقایش در خطر است. پس ذهنِ کودک اغلب نتیجه می‌گیرد: «اشکال از من است». خودسرزنشگری برایِ او راهی برایِ حفظِ دلبستگی و حفظِ حسِ کنترل است: اگر من مقصرم، شاید بتوانم بهتر شوم و محبت بگیرم.

این یک تبیینِ نظری-بالینی است که با نظریه‌یِ دلبستگی هم‌خوان است، نه یافته‌ای که برایِ هر فرد ثابت شده باشد. اما برای بسیاری از ما توضیح می‌دهد چرا بزرگسالی که «عقلاً» می‌داند والدینش اشتباه کرده‌اند، هنوز «احساس می‌کند» مقصر است.

این سازوکار را می‌توان نوعی «مصالحه» دانست: کودک تصویرِ والدِ امن را حفظ می‌کند و بهایش را با تصویرِ منفی از خود می‌پردازد. در بزرگسالی همین الگو ممکن است خودش را در رابطه‌ها تکرار کند؛ مثلاً هر اختلاف را «تقصیرِ من» بخوانید یا از ابرازِ خشم نسبت به دیگران عاجز باشید.

صدایِ منتقدِ درونی

منتقدِ درونی معمولاً از صداهایِ بیرونی ساخته شده: جمله‌هایِ تحقیرآمیز، مقایسه‌ها، سکوت‌ها. گیلبرت و پراکتر (۲۰۰۶) توضیح می‌دهند در افرادِ دارای شرمِ بالا خودانتقادی کارکردِ «تنبیه برایِ پیشگیری» دارد: «اگر خودم را بکوبم، دیگران نمی‌کوبند». ولی بهایش اضطراب، افسردگی و کاهشِ انگیزه است.

نشانه‌ها: ذهن‌خوانیِ انتقاد در جمله‌هایِ خنثی، عذرخواهیِ مکرر، ناتوانی در پذیرشِ تعریف، و کمال‌گراییِ فلج‌کننده. ترس از انتقاد هم ممکن است باعث شود از نظر‌دادن یا شروعِ کار بپرهیزید.

شرمِ سمی در برابرِ گناهِ سازنده

تانگنی و دیرینگ (۲۰۰۲) میان شرم («من بد هستم») و گناه («کاری بد کردم») تمایز می‌گذارند. گناه معمولاً به ترمیم و پوزش‌خواهی هدایت می‌کند؛ شرم بیشتر به پنهان‌شدن، دفاع یا خشم. بنابراین گناهِ متناسب می‌تواند سازنده باشد، ولی شرمِ فراگیر کمتر چنین است.

همبستگیِ میان شرم و مشکلاتِ روانی در آن پژوهش‌ها دیده شده، ولی هیچ‌کدام را جایگزینِ تشخیص نکنید. جزئیاتِ این تمایز را در مقاله‌یِ شرم و گناه ببینید.

یک مثال: اگر قرارِ مهمی را فراموش کنید، گناهِ سازنده می‌گوید «کارِ بدی کردم، باید عذرخواهی کنم و جبران کنم». شرمِ سمی می‌گوید «من آدمِ بی‌مسئولیتی هستم و همیشه همین‌طورم». جمله‌یِ دوم نه تغییری می‌سازد و نه راهی نشان می‌دهد؛ فقط دردی را بزرگ‌تر می‌کند.

ترس از انتقاد و مشکلِ اعتماد

وقتی انتقاد در کودکی با تحقیر یا طرد همراه بود، بزرگسال ممکن است هر بازخورد را حمله بخواند و دفاعی شود یا فرو بریزد. در رابطه، این ترس می‌تواند به پنهان‌کاری، تأییدطلبی یا انزوا بینجامد؛ و اگر قبلاً آسیب‌پذیری‌تان به ضرر شما تمام شده، اعتماد کردن هم سخت می‌شود.

مشکلِ اعتماد گاهی «ایمنیِ آموخته» است: از دیدِ ذهنِ شما، محتاط‌بودن شما را زنده نگه داشته. پس به جایِ سرزنش، بپرسید این احتیاط چه زمانی به کارتان آمد و حالا چه هزینه‌ای دارد. دوره‌یِ بی‌اعتمادی در کتابخانه برایِ مطالعه‌ی بیشتر مناسب است.

احساسِ بی‌ارزشی در بزرگسالی

احساسِ بی‌ارزشی اغلب نتیجه‌یِ پیام‌هایِ تکرارشده است: «کافی نیستی». بزرگسالی که با این حس بزرگ شده ممکن است موفقیت‌هایش را به شانس نسبت دهد و شکست‌هایش را به ذاتِ خود. این الگو با افسردگی و اضطراب ارتباط دارد، ولی به‌تنهایی نشانه‌یِ تشخیصی نیست.

خبرِ خوب این است که الگوها قابلِ تغییرند؛ نه با «مثبت‌اندیشی»، بلکه با تجربه‌هایِ تکراریِ جدید: دیده‌شدن بدونِ تحقیر، و رفتارِ مهربانانه با خود.

شفقتِ درمانی و شفقتِ با خود

گیلبرت و پراکتر (۲۰۰۶) برنامه‌یِ آموزشِ ذهنِ شفقت‌ورز را برایِ افرادِ دارای شرم و خودانتقادیِ بالا در یک مطالعه‌یِ مقدماتیِ گروهی بررسی کردند و کاهشِ شرم و خودانتقادی را گزارش دادند؛ ولی نمونه کوچک و بدونِ گروهِ کنترل بود، پس نتیجه‌ی قطعی نیست.

نف (۲۰۰۳) شفقتِ با خود را شاملِ مهربانی با خود، اشتراکِ انسانی و ذهن‌آگاهی تعریف کرد. این نه «لوس‌کردنِ خود» است و نه «بهانه‌تراشی»؛ یعنی در لحظه‌یِ شکست با خود مثل یک دوستِ دلسوز رفتار کنید. برای مطالعه‌یِ بیشتر دوره‌یِ ذهنِ شفقت‌ورز را ببینید.

پژوهش‌هایِ شفقت‌محور هنوز در حال رشدند و از نظرِ حجمِ شواهد با درمان‌هایِ متمرکز بر تروما در سطحِ یکسانی نیستند؛ بنابراین بهتر است آن را مکمل بدانید، نه تنها راه، به‌ویژه اگر تجربه‌یِ تروماییِ جدی داشته‌اید.

تمرین‌هایِ عملی

۱) نام‌گذاری: وقتی منتقد حرف زد، بگویید «این صدایِ منتقد است، نه حقیقت». ۲) نامه‌ای به خود: اتفاقی که ناراحتتان کرده را بنویسید و جوابی بدهید که به کودکی که دوستش دارید می‌گفتید. ۳) آزمونِ دوست: «اگر دوستم این اشتباه را کرده بود چه می‌گفتم؟».

۴) جدا کردنِ شرم و گناه: بپرسید «چه رفتاری را می‌خواهم اصلاح کنم؟» نه «من چه آدمی‌ام؟». ۵) آزمونِ کوچکِ اعتماد: چیزِ کم‌خطری را با فردی مطمئن در میان بگذارید و ببینید چه می‌شود. تغییر تدریجی است و هر پیشرفتِ کوچک را جدی بگیرید.

بعضی روزها منتقدِ درونی بلندتر می‌شود، و این به‌معنایِ شکستِ تمرین نیست. هدف خاموش‌کردنِ کاملِ صدا نیست؛ هدف این است که صدایِ دیگری هم در ذهن‌تان شنیده شود، صدایی که اشتباه را می‌بیند ولی شما را از خودتان جدا نمی‌کند. این تغییر معمولاً با تکرار و صبر پیش می‌رود، نه با اراده‌یِ یک‌شبه.

اگر در ذهن‌تان صدایی هست که می‌گوید «این تمرین‌ها برای من جواب نمی‌دهد»، همان را هم به‌عنوانِ بخشی از منتقد ثبت کنید. با خودتان قرار بگذارید دو هفته آزمایش کنید و بعد ببینید چه تغییرِ کوچکی در شما رخ داده است؛ حتی «کمی کمتر خود را سرزنش کردم» پیشرفت است.

چه موقع کمک بگیریم؟ یادآوریِ مهم

اگر خودانتقادی با ناامیدی، افکارِ بی‌ارزشیِ شدید، خودآسیبی یا ناتوانی در عملکردِ روزمره همراه است، از یک متخصص کمک بگیرید. درمان‌هایِ متمرکز بر شفقت، طرحواره‌درمانی و درمان‌هایِ متمرکز بر تروما از گزینه‌هایی‌اند که درمانگرانِ آموزش‌دیده به کار می‌برند.

این مقاله جایگزینِ ارزیابی و درمانِ حضوری نیست. اگر افکارِ آسیب به خود دارید یا در خطرِ فوری هستید، همین حالا با اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ یا یک متخصصِ حضوری تماس بگیرید.

منابع

  1. Gilbert, P., & Procter, S. (2006). Compassionate mind training for people with high shame and self-criticism: overview and pilot study of a group therapy approach. Clinical Psychology & Psychotherapy, 13(6), 353–379.
  2. Neff, K. D. (2003). Self-compassion: An alternative conceptualization of a healthy attitude toward oneself. Self and Identity, 2(2), 85–101.
  3. Tangney, J. P., & Dearing, R. L. (2002). Shame and Guilt. Guilford Press.
  4. Bowlby, J. (1982). Attachment and Loss, Vol. 1: Attachment (2nd ed.; original work published 1969). Basic Books.
  5. Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema Therapy: A Practitioner's Guide. Guilford Press.

پرسش‌هایِ کوتاه

چرا با اینکه می‌دانم تقصیر من نبود، باز هم احساسِ گناه می‌کنم؟

چون این احساس در کودکی و قبل از منطق شکل گرفته و به کارکردِ حفظِ دلبستگی گره خورده است. دانستنِ عقلانی به‌تنهایی آن را خاموش نمی‌کند. تمرین‌هایِ شفقت و درمان کمک می‌کنند احساس هم به‌تدریج هم‌راستا شود.

آیا خودانتقادی انگیزه می‌دهد؟

کوتاه‌مدت شاید فشارِ لازم را بدهد، ولی پژوهش‌هایِ مربوط به شفقتِ با خود نشان می‌دهد این رویکرد با اضطراب و افسردگی همراه است و می‌تواند باعث اجتناب شود. شفقت لزوماً به معنایِ سهل‌گیری نیست؛ می‌تواند همراه با استانداردهایِ بالا باشد.

ترس از انتقاد چطور اعتماد را خراب می‌کند؟

وقتی انتقاد را حمله بدانید، یا پنهان‌کاری می‌کنید یا دفاعی می‌شوید و صمیمیت کم می‌شود. اعتماد یعنی آسیب‌پذیری و ترس از انتقاد مانعِ آن است. گفتنِ صریحِ «بازخورد برایم سخت است» می‌تواند شروعِ مناسبی باشد.

تمرینِ شفقتِ با خود را از کجا شروع کنم؟

با کوچک‌ترین قدم: جمله‌ای را که به خود می‌گویید با جمله‌ای که به دوستی می‌گفتید مقایسه کنید. بعد یک نامه‌ی کوتاه بنویسید. اگر این تمرین‌ها هیجانِ شدید یا خاطره‌یِ فشارآور را برمی‌انگیزد، با متخصص پیش بروید.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ خودارزشمندی و عزتِ‌نفس

برایِ کسی که ارزشش را با عملکرد یا نظرِ دیگران می‌سنجد، از نه‌گفتن می‌ترسد، و صدایِ سرزنشگرِ درونی‌اش بلندتر از هر صدایِ دیگری است.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←