گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

رابطه‌ای که تمام شده ولی ادامه دارد: نشانه‌هایِ پایان و چرا هم‌دیگر را زخمی می‌کنیم

بعضی رابطه‌ها نه می‌مانند و نه می‌روند. هر دو می‌دانند چیزی عوض شده، ولی هنوز در یک خانه‌اند، هنوز بحث می‌کنند، هنوز یکدیگر را سرزنش می‌کنند، و هر بار زخمی تازه می‌خورند. «آیا این رابطه تمام شده؟» پرسشی است که هیچ آزمونِ تک‌جوابی ندارد، ولی پژوهش‌هایِ چنددههٔ اخیر دربارهٔ پایدارماندن و فروپاشیِ زوج‌ها چند الگوی روشن نشان داده‌اند. این مقاله آن الگوها را می‌گوید، توضیح می‌دهد چرا آدم‌ها با وجودِ پایان می‌مانند و هم‌دیگر را زخمی می‌کنند، و پیش از هر تصمیمِ بزرگ چه می‌شود کرد. هدفش صدورِ حکمِ جدایی نیست؛ دیدنِ دقیق‌ترِ آنچه در رابطه می‌گذرد است.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۷ آبان ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

«پایان» یعنی چه؟ دورهٔ بد با پایان فرق دارد

همه‌یِ رابطه‌ها دوره‌هایِ بد دارند: ماه‌هایِ پرتنش، سردی، دعواهایِ تکراری. آنچه دورهٔ بد را از پایان جدا می‌کند «شدتِ ناراحتی» نیست، «زنده‌بودنِ ترمیم» است. در دورهٔ بد هنوز لحظه‌هایی هست که یکی می‌خندد و دیگری می‌خندد، یکی عذر می‌خواهد و پذیرفته می‌شود، یا حتی میانِ دعوا یکی می‌گوید «بیا آرام شویم» و دیگری می‌آید. در پایان، این لحظه‌ها نیست: ترمیمی نمی‌آید، نه گرمایی و نه تلاشی.

یک تعریفِ عملی این است: رابطه‌ای به پایان نزدیک است که الگوهایِ آسیب‌زا ثابت شده‌اند، تلاش‌هایِ ترمیم با پس‌زدن جواب می‌گیرند، و دست‌کم یک نفر دیگر نمی‌خواهد یا نمی‌تواند برایِ بقایش کاری کند. نکتهٔ مهم این است که «پایان» معمولاً یک لحظه نیست، یک روندِ چندماهه یا چندساله است؛ و در همین روند ممکن است یکی زودتر از دیگری رسیده باشد.

دو مسیر به پایان: پرآتش و بی‌صدا

رابطه‌ها فقط با داد و فریاد تمام نمی‌شوند. در پژوهشی طولانی روی زوج‌هایِ تازه‌ازدواج‌کرده، زوج‌هایی که زودتر جدا شدند در گفت‌وگو منفی‌گراییِ بیشتری نشان داده بودند (انتقاد، دفاع، تحقیر، سکوت)، ولی زوج‌هایی که دیرتر جدا شدند بیشتر از آنکه پرتنش باشند، هیجانِ مثبتِ کمی داشتند؛ یعنی کم‌کم گرما و علاقه از میان رفته بود ⁦(Gottman & Levenson, 2000)⁩.

و همهٔ جدایی‌ها هم از ازدواج‌هایِ پرتعارض نمی‌آیند: پژوهشی دربارهٔ ازدواج‌هایِ پرتعارض و کم‌تعارضی که به طلاق ختم شده‌اند نشان داد بخشی از جدایی‌ها در ازدواج‌هایی رخ می‌دهد که از بیرون آرام و کم‌تعارض‌اند ⁦(Amato & Hohmann-Marriott, 2007)⁩. یعنی «ما که دعوا نمی‌کنیم» لزوماً تضمینِ ماندن نیست.

عملاً این یعنی دو شکلِ شناخته‌شده: پایانِ پرآتش (زخم‌هایِ مداوم، تحقیر، دعواهایِ بی‌نتیجه) و پایانِ بی‌صدا (فاصلهٔ عاطفی، بی‌تفاوتی، دو نفر در دو دنیا). دومی از بیرون آرام به نظر می‌رسد و برایِ همین دیر دیده می‌شود.

چهار نشانه که در پژوهش‌ها پررنگ‌اند

۱) تحقیر و بی‌احترامیِ مداوم. تمسخر، لحنِ برتری‌جویانه، چشم‌غره، «تو که هیچ‌وقت…». در چارچوبِ گاتمن، تحقیر یکی از چهار الگویِ هشدار («چهار سوار») است و خودِ او آن را از جدی‌ترین‌ها می‌داند، چون پیامش «تو کم‌ارزشی» است نه «من ناراحتم» ⁦(Gottman, 1994)⁩. دقتِ پیش‌بینی‌هایِ این برنامه از سویِ منتقدان زیرِ سؤال رفته و نمونه‌هایِ نخستینِ آن کوچک بوده‌اند، پس آن را «چراغِ هشدار» بدانید نه «حکم». انتقاد و عصبانیتِ گاه‌به‌گاه این نشانه نیست؛ الگویِ همیشگیِ تحقیر است.

۲) کناره‌گیری و سکوتِ دائمی. یکی از طرفین در بحث «خاموش» می‌شود، بیرون می‌رود یا پاسخ نمی‌دهد، و دیگری هم دیگر تلاشی نمی‌کند. در چارچوبِ گاتمن، دیوارکشی (stonewalling) هم یکی از چهار سوار است ⁦(Gottman, 1994)⁩؛ و در زوج‌هایی که دیرتر جدا شدند، کمبودِ هیجانِ مثبت برجسته بود ⁦(Gottman & Levenson, 2000)⁩.

۳) فروپاشیِ تعهد. در مدلِ سرمایه‌گذاری، تعهد زمانی کم می‌شود که رضایت پایین است، سرمایه‌گذاریِ تازه‌ای نمی‌شود و گزینه‌هایِ دیگر جذاب‌تر به نظر می‌رسند ⁦(Rusbult, 1980)⁩. در یک فراتحلیل روی رابطه‌هایِ غیرِازدواج، تعهد از قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌هایِ پایانِ رابطه بود و رضایت، سرمایه‌گذاری و جایگزین‌ها اثرِ ملایم‌تری داشتند ⁦(Le et al., 2010)⁩. در عمل: دیگر «ما» برنامه نمی‌ریزید، آینده‌یِ مشترک تصویر نمی‌شود، و فکرِ زندگی بدونِ او آرام‌بخش‌تر از ماندن است.

۴) شکستِ ترمیم. عذرخواهی یا دست‌دراز‌کردن با طعنه و پس‌زدن جواب می‌گیرد؛ هر رفتارِ خوب «نقشه» تعبیر می‌شود؛ و امنیتِ عاطفی نیست، یعنی نمی‌توانید خودتان باشید. چون این نشانه کمتر در پژوهش‌هایِ کمّی سنجیده شده، آن را بیشتر یک مشاهدهٔ بالینی بدانید تا یافته‌یِ قطعی.

نشانه‌هایی که الزاماً پایان را نشان نمی‌دهند

• دعوا و عصبانیتِ مکرر به‌تنهایی. زوج‌هایِ پایدار هم بحث می‌کنند؛ فرق در این است که دعوا با ترمیم و احترام همراه است یا با تحقیر.

• خاموش‌شدنِ شورِ اولیه. کاهشِ هیجانِ آغازینِ رابطه طبیعی است و با «نبودِ عشق» یکی نیست؛ پرسشِ درست این است که صمیمیت، احترام و تعهد هنوز هست یا نه.

• یک خیانت یا یک نقضِ بزرگِ اعتماد. این‌ها رابطه را به بحرانی جدی می‌کشانند، ولی بسیاری از زوج‌ها پس از آن با کارِ هدفمند ترمیم می‌کنند؛ مقالهٔ «اعتماد پس از خیانت چگونه بازسازی می‌شود؟» را ببینید.

• یک شبِ «می‌خواهم بروم». میلِ لحظه‌ایِ فرار، بخصوص در اوجِ دعوا، تصمیم نیست؛ نشانهٔ پایان وقتی معنا دارد که در حالِ آرام و در طولِ زمان تکرار شود.

چرا با وجودِ پایان می‌مانیم؟

یکی از مفیدترین تمایزها در پژوهش، فرقِ دو نوع تعهد است: تعهدِ شخصی («می‌خواهم بمانم، چون این رابطه برایم ارزش دارد») و تعهدِ ناشی از محدودیت («نمی‌توانم بروم، چون هزینه‌اش سنگین است») ⁦(Stanley & Markman, 1992)⁩. اولی را کیفیتِ رابطه می‌سازد و دومی را هزینهٔ رفتن. کسی که فقط به‌خاطرِ محدودیت می‌ماند، می‌ماند ولی خوشحال نیست؛ و گاهی خشمش را روی همسرش خالی می‌کند. در پژوهشی روی بزرگسالانِ مجردِ دارایِ رابطه، تعهدِ شخصی و محدودیت‌هایِ مادی و ادراک‌شده با ماندنِ رابطه همراه بودند، ولی «احساسِ گرفتار‌بودن» با جدایی ⁦(Rhoades et al., 2010)⁩.

مدلِ سرمایه‌گذاری هم می‌گوید تعهد فقط به رضایت بسته نیست: میزانِ سرمایه‌ای که در رابطه گذاشته‌ایم (سال‌ها، فرزند، دارایی، هویتِ اجتماعی) و کیفیتِ بهترین جایگزین هم سهم دارند ⁦(Rusbult, 1980)⁩. برایِ همین ممکن است با رضایتِ پایین هم بمانیم، و «این‌همه سال را که نمی‌شود دور ریخت» جملهٔ آشنایی است.

دلیل‌هایِ دیگرِ پرتکرار: ترس از تنهایی، نگرانیِ فرزندان، فشارِ مالی و مسکن، قضاوتِ خانواده و جامعه، احساسِ گناه یا مسئولیتِ اخلاقی، امید به اینکه «شاید این بار فرق کند»، و ناتوانی از تصورِ هویتِ خود بیرون از این رابطه. در رابطه‌هایِ آسیب‌زا ممکن است پیوندِ آسیبی هم در کار باشد؛ مقالهٔ «پیوندِ آسیبی: چرا رهاشدن از رابطه‌یِ سمی این‌قدر سخت است» را بخوانید.

و یک پدیدهٔ رایج: دو طرف با دو جهتِ متفاوت. یکی به رفتن فکر می‌کند و دیگری می‌خواهد بماند؛ درمانگرانی که با این زوج‌ها کار می‌کنند برایش اصطلاحِ «برنامه‌یِ ناهم‌جهت» (mixed-agenda) را به‌کار برده‌اند ⁦(Doherty et al., 2016)⁩. در این حالت اغلب هر کس برایِ متقاعدکردنِ دیگری فشار می‌آورد، و فشار زخم‌زدن را بیشتر می‌کند.

زخم‌زدنِ مداوم: وقتی ماندن به آسیب تبدیل می‌شود

وقتی دو نفر با وجودِ پایان می‌مانند، الگوی معمول چنین است: هر بحث به گذشته می‌رود («تو همان کسی هستی که…»)، هر یک سعی می‌کند ثابت کند دیگری مقصر است، و برنده‌شدن مهم‌تر از فهمیدن می‌شود. بعد از دعوا یا قهرِ طولانی می‌آید، یا سکوتِ تنبیهی، یا آشتیِ سطحی که چند روز بعد فرو می‌ریزد.

هزینه‌یِ این وضعیت فقط خودِ دو نفر نیست: بیشترِ پژوهش‌ها و تجربهٔ بالینی نشان می‌دهد تعارضِ مزمن و بی‌پایان برایِ سلامتِ روان و حتی جسمیِ بزرگسالان و برایِ فرزندان آسیب‌زاست. نکته‌یِ عملی این است که «ماندنِ طولانی بدونِ تصمیم» نه ماندن است و نه رفتن؛ ادامه‌یِ زخم‌زدن بدونِ نتیجه است.

خطِ قرمز: وقتی مسئله امنیت است

اگر در رابطه تهدید، کتک، ارعاب، کنترلِ شدید یا ترس از همسرتان وجود دارد، این بحثِ «دورهٔ بد» یا «تعارض» نیست. پژوهش‌ها میانِ خشونتِ همراه با کنترل و سلطه از یک سو، و درگیری‌هایِ موقعیتیِ دوطرفه از سویِ دیگر تمایز گذاشته‌اند ⁦(Johnson, 1995)⁩. از دیدِ بالینی، برایِ حالتِ اول معمولاً ابتدا باید امنیت تأمین شود و زوج‌درمانیِ معمول مناسب نیست. در این حالت امنیتِ شما مقدم بر هر تصمیمِ دیگر است: پیش از هر کاری با یک متخصص یا مرکزِ حمایتیِ معتبر مشورت کنید، جایِ امنی برایِ خود پیدا کنید و برنامهٔ ایمنی بسازید.

پنج پرسش پیش از هر تصمیمِ بزرگ

این پرسش‌ها حکم نمی‌دهند؛ کمک می‌کنند وضعیتِ واقعی را دقیق‌تر ببینید. بهتر است جداگانه و با نوشتن پاسخ دهید.

۱) آخرین باری که احترامِ واقعی یا گرما حس کردم کِی بود؟ هنوز هست، یا فقط خاطره است؟

۲) آیا تلاش‌هایِ ترمیمِ من و او را می‌پذیرد، یا هر بار با پس‌زدن جواب می‌دهد؟

۳) آیا دست‌کم یک دورهٔ مشخص (مثلاً سه تا شش ماه) تلاشِ جدی و ساختارمند انجام شده، یا فقط دعوا و بی‌تفاوتی بوده؟

۴) آیا می‌ماند چون می‌خواهم، یا چون می‌ترسم بروم؟ (فرقِ تعهدِ شخصی با تعهدِ ناشی از محدودیت)

۵) اگر پنج سال بعد، دقیقاً همین رابطه را داشته باشم، حالم چطور است؟

چه کار می‌شود کرد؟ سه راهِ روشن

اگر مطمئن نیستید، لازم نیست فوراً میانِ «کامل ماندن» و «طلاق» انتخاب کنید. یکی از چارچوب‌هایِ شناخته‌شده «مشاورهٔ تصمیم‌سنجی» (discernment counseling) است: فرایندی کوتاه (در توصیفِ بنیان‌گذارانش تا حدودِ پنج جلسه) برایِ زوج‌هایی که یکی به رفتن تمایل دارد و دیگری می‌خواهد بماند. هدفش حل‌کردنِ مشکل نیست؛ روشن‌کردنِ مسیر است، و سه راه را می‌گذارد: تعویق یا ادامه با همین وضع، حرکت به سمتِ جدایی، یا یک دورهٔ محدود و حداکثریِ تلاش برایِ ترمیم (مثلاً شش ماه) اغلب همراه با زوج‌درمانی ⁦(Doherty & Harris, 2017)⁩. در گزارشِ ۱۰۰ پروندهٔ پیاپی، حدودِ نیمی از زوج‌ها ترمیم را برگزیدند و بیشترِ بقیه جدایی را ⁦(Doherty et al., 2016)⁩.

اگر هر دو هنوز می‌خواهید امتحان کنید، «تلاشِ جدی» یعنی ساختار، نه نیت: برنامه‌یِ هفتگی، قراردادهایِ مشخص (مثلاً زمانِ استراحت در دعوا، ممنوعیتِ تحقیر)، و یک متخصص کنارِ شما. بدونِ ساختار، تلاش معمولاً به همان بحث‌هایِ قبلی برمی‌گردد.

اگر تصمیمِ جدایی گرفته شده یا به آن نزدیکید، کاری که می‌توانید بکنید این است که تا پایانِ رابطه آسیب را کم کنید: تحقیر و تهدید را کنار بگذارید، موضوع‌هایِ حساس (فرزند، مالی) را با میانجی یا مشاور حل کنید، و برایِ بعد از جدایی (مقالهٔ «بعدِ جدایی: چرا هنوز تمام نشده…») آماده شوید.

چه زمانی باید فوراً کمک حرفه‌ای گرفت؟

• تهدید، ارعاب، خشونتِ جسمی، یا ترس از همسر یا شریک.

• فکرِ آسیب‌زدن به خود یا دیگران: همان روز با روان‌شناس یا پزشک صحبت کنید.

• خلقِ پایین، بی‌خوابی یا ناتوانی از کارِ روزمره که بیش از دو هفته ادامه دارد.

• تصمیم‌گیریِ مداوم میانِ ماندن و رفتن که ماه‌ها بدونِ نتیجه مانده و کارکردِ زندگی را مختل کرده.

• فرزندان در معرضِ تعارضِ شدید یا مزمن‌اند.

این متن آموزشی است و جایگزینِ ارزیابی و درمانِ تخصصی نیست.

منابع

  1. Amato, P. R., & Hohmann-Marriott, B. (2007). A comparison of high- and low-distress marriages that end in divorce. Journal of Marriage and Family, 69(3), 621–638.
  2. Doherty, W. J., Harris, S. M., & Wilde, J. L. (2016). Discernment counseling for “mixed-agenda” couples. Journal of Marital and Family Therapy, 42(2), 246–255.
  3. Doherty, W. J., & Harris, S. M. (2017). Helping couples on the brink of divorce: Discernment counseling for troubled relationships. American Psychological Association.
  4. Gottman, J. M. (1994). What predicts divorce? The relationship between marital processes and marital outcomes. Lawrence Erlbaum Associates.
  5. Gottman, J. M., & Levenson, R. W. (2000). The timing of divorce: Predicting when a couple will divorce over a 14-year period. Journal of Marriage and Family, 62(3), 737–745.
  6. Johnson, M. P. (1995). Patriarchal terrorism and common couple violence: Two forms of violence against women. Journal of Marriage and the Family, 57(2), 283–294.
  7. Le, B., Dove, N. L., Agnew, C. R., Korn, M. S., & Mutso, A. A. (2010). Predicting nonmarital romantic relationship dissolution: A meta-analytic synthesis. Personal Relationships, 17(3), 377–390.
  8. Rhoades, G. K., Stanley, S. M., & Markman, H. J. (2010). Should I stay or should I go? Predicting dating relationship stability from four aspects of commitment. Journal of Family Psychology, 24(5), 543–550.
  9. Rusbult, C. E. (1980). Commitment and satisfaction in romantic associations: A test of the investment model. Journal of Experimental Social Psychology, 16(2), 172–186.
  10. Stanley, S. M., & Markman, H. J. (1992). Assessing commitment in personal relationships. Journal of Marriage and the Family, 54(3), 595–608.

پرسش‌هایِ کوتاه

از کجا بفهمم رابطه‌ام تمام شده است؟

هیچ آزمونِ تک‌جوابی وجود ندارد، ولی چند نشانه در پژوهش‌ها پررنگ‌اند: تحقیر و بی‌احترامیِ مداوم، کناره‌گیری و سکوتِ دائمی، فروپاشیِ تعهد و تصورِ آینده‌یِ مشترک، و شکستِ تلاش‌هایِ ترمیم. فرقِ اصلی میانِ «دورهٔ بد» و «پایان» این است که در دورهٔ بد هنوز ترمیم و گرما می‌آید. هر تصمیمِ جدی را بهتر است با کمکِ یک متخصص بگیرید.

اگر دعوا نمی‌کنیم ولی دلم سرد شده، یعنی تمام شده؟

لزوماً نه، ولی جدی بگیرید. همهٔ جدایی‌ها از رابطه‌هایِ پرتعارض نمی‌آیند؛ بخشی از آن‌ها در رابطه‌هایِ کم‌تعارض رخ می‌دهد، و در پژوهشی روی زوج‌هایِ دیرتر جداشده کمبودِ هیجانِ مثبت برجسته بود. پرسش این است: صمیمیت، احترام و تعهد هنوز هست یا نه؟ اگر نیست، قبل از اینکه کاملاً سرد شود با یک مشاور صحبت کنید.

چرا با وجودِ ناراحتی از رابطه نمی‌روم؟

دلیل‌هایِ رایج شامل سرمایه‌گذاریِ زیاد (سال‌ها، فرزند، دارایی)، ترس از تنهایی، فشارِ مالی، قضاوتِ اطرافیان، احساسِ گناه و امید به تغییر است. پژوهش‌ها دو نوع تعهد را از هم جدا می‌کنند: «می‌خواهم بمانم» و «نمی‌توانم بروم». اگر فقط دومی در کار باشد، ماندن اغلب با نارضایتی و زخم‌زدن همراه می‌شود.

اگر یکی بخواهد برود و دیگری بماند چه کنیم؟

این حالت را «برنامه‌یِ ناهم‌جهت» می‌نامند و شایع است. یک چارچوبِ کوتاه‌مدتِ شناخته‌شده، مشاورهٔ تصمیم‌سنجی (discernment counseling) است که در چند جلسه سه مسیر را روشن می‌کند: تعویق یا ادامه با همین وضع، حرکت به سمتِ جدایی، یا یک دورهٔ محدود و حداکثریِ تلاش برایِ ترمیم. فشار آوردن برایِ متقاعدکردنِ دیگری معمولاً زخم را بیشتر می‌کند.

در رابطه‌ای که ترس یا خشونت هست، زوج‌درمانی کمک می‌کند؟

اگر تهدید، ارعاب، کتک یا کنترلِ شدید وجود دارد، مسئله فقط «تعارض» نیست و زوج‌درمانیِ معمول برایِ آن مناسب نیست. در این حالت امنیتِ شما مقدم است: با یک متخصص یا مرکزِ حمایتیِ معتبر صحبت کنید، جایِ امنی برایِ خود پیدا کنید و برنامهٔ ایمنی بسازید.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ مشاورهٔ پیش از طلاق

برایِ کسی که هنوز مطمئن نیست بماند یا برود — نه برایِ کسی که تصمیم به جدایی گرفته (آن‌جا دورهٔ «بعدِ جدایی» مناسب‌تر است) و نه برایِ زوجی که هردو مصمم به کار روی رابطه‌اند (آن‌جا دوره‌هایِ زوجی مناسب‌ترند).

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←