گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

بعدِ جدایی: چرا هنوز تمام نشده، با اینکه حالم بهتر است

بعدِ یک جدایی، خیلی‌ها یک تناقضِ گیج‌کننده را تجربه می‌کنند: از نظرِ عاطفی حس می‌کنند «تمام کرده‌اند»، اما هنوز درگیرِ دعوایِ مالی‌اند، یا هنوز در جمعِ دوستانِ مشترک معذب‌اند، یا هنوز نمی‌دانند بدونِ آن رابطه، خودشان کیستند. این تناقض معمولاً باعث می‌شود فرد فکر کند «پس هنوز خوب نشده‌ام» — درحالی‌که واقعیت این است: جدایی یک اتفاق نیست، شش مسیرِ نسبتاً مستقل است.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۱۲ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

شش ایستگاهی که با هم راه نمی‌روند

جامعه‌شناس پل بوهانان، در چارچوبِ کلاسیکِ سالِ ۱۹۷۰ خودش، جدایی را به شش «ایستگاه» تقسیم کرد: طلاقِ عاطفی (افولِ پیوندِ عاطفی)، طلاقِ قانونی (فرآیندِ رسمی، اگر وجود داشته باشد)، طلاقِ اقتصادی (تقسیمِ مالی و دارایی)، طلاقِ والدینی (بازتعریفِ رابطه‌ی والدینی، اگر فرزندی در کار باشد)، طلاقِ اجتماعی (تغییرِ حلقه‌ی دوستان و جایگاهِ اجتماعی)، و طلاقِ روانی (بازیافتنِ حسِ مستقلِ هویت).

نکته‌ی کلیدی این است: این شش ایستگاه با سرعت‌هایِ متفاوت و ناهماهنگ پیش می‌روند. می‌شود از نظرِ عاطفی کاملاً آرام بود و هنوز در طلاقِ اقتصادی یا اجتماعی گیر بود — و این هیچ نشانه‌ای از «مشکل‌داشتن» نیست، فقط واقعیتِ ساختاریِ جدایی است.

چرا این با سوگِ مرگ فرق دارد

جدایی، برخلافِ سوگِ ناشی از مرگ، معمولاً یک لایه‌ی اضافه دارد: طرفِ مقابل هنوز زنده است، شاید هنوز در تماس — به‌خاطرِ فرزند، دوستانِ مشترک، یا امورِ مالی — و یک فرآیندِ تصمیم‌گیریِ فعال (قانونی، مالی، والدینی) روی لایه‌ی عاطفی سوار شده. همین لایه‌ی اضافه باعث می‌شود سوگِ جدایی بارها فعال و متوقف شود، نه یک‌بار برایِ همیشه طی شود.

همین لایه‌ی اضافه، دلیلِ اصلیِ یک تجربه‌ی آشنا هم هست: یک اطلاع‌رسانیِ ساده دربابِ فرزند، یک صورت‌حسابِ مشترکِ فراموش‌شده، یا دیدنِ اتفاقیِ شریکِ سابق در یک مهمانی، می‌تواند دردِ عاطفی‌ای را که فکر می‌کردید تمام شده، ناگهان دوباره فعال کند. این بازگشت، شکستِ روندِ بهبود نیست؛ نتیجه‌ی مستقیمِ همین ساختارِ چندلایه‌ای است که سوگِ ناشیِ از مرگ معمولاً آن را ندارد — چون طرفِ ازدست‌رفته دیگر پیام نمی‌فرستد و در مهمانی ظاهر نمی‌شود.

این متن جایگزینِ ارزیابیِ حرفه‌ای نیست. اگر جدایی با نشانه‌هایِ آسیبِ روانیِ شدید یا افکارِ آسیب به خود همراه است، با متخصص یا اورژانسِ اجتماعی (۱۲۳) تماس بگیرید.

کیستم بدونِ او؟ — یک واکنشِ واقعی و پژوهش‌شده

پژوهشِ اریکا اسلاتر، وندی گاردنر و ایلای فینکل (۲۰۱۰، *Personality and Social Psychology Bulletin*) نشان داد بعدِ یک جدایی، حسِ خودِ فرد — نه فقط حالِ عاطفی‌اش — می‌تواند به‌طورِ قابلِ‌اندازه‌گیری کمتر واضح و ناپایدارتر شود. این یعنی «نمی‌دانم دیگر کیستم» یک اغراقِ احساسی نیست؛ یک پدیده‌ی واقعی و پژوهش‌شده است، به‌خصوص وقتی رابطه بخشِ زیادی از هویتِ روزمره را می‌ساخته — روال‌ها، دوستانِ مشترک، حتی سرگرمی‌هایِ مشترک.

همین است که رابطه‌های طولانی‌تر و مرکزی‌تر، معمولاً آشفتگیِ هویتیِ بیشتری بعدِ پایانشان می‌سازند — نه چون فرد «بیش‌ازحد وابسته» بوده، بلکه چون رابطه واقعاً بخشی از داربستِ خودش شده بوده.

اگر فرزندی در کار باشد: پنج الگویِ هم‌والدی

جامعه‌شناس کانستنس آرونز، در پژوهشِ بلندمدتِ خودش (۱۹۹۴، *The Good Divorce*) خانواده‌هایِ بعدِ جدایی را بر اساسِ کیفیتِ رابطه‌ی والدینی به پنج الگو تقسیم کرد: «همراهانِ کامل» (Perfect Pals) که هنوز دوستیِ نزدیک دارند، «همکارانِ مشارکتی» (Cooperative Colleagues) که رابطه‌ی کاری و محترمانه دارند بدونِ صمیمیتِ گذشته، «همراهانِ خشمگین» (Angry Associates) که همکاری می‌کنند اما با تنشِ دائمی، «دشمنانِ آتشین» (Fiery Foes) که عملاً هر تعاملی به درگیری می‌رسد، و «جفت‌هایِ منفصل» (Dissolved Duos) که یک طرف عملاً از زندگیِ فرزند کنار رفته.

یافته‌ی مهمِ این پژوهش این بود: فرزندان لزوماً به الگویِ «همراهانِ کامل» نیاز ندارند — همان‌قدر که به یک الگویِ باثبات و قابلِ‌پیش‌بینی نیاز دارند، حتی اگر آن الگو «همکارانِ مشارکتی» باشد، نه دوستیِ گرم. هدفِ واقع‌بینانه، رسیدن به ثباتِ کاری است، نه بازسازیِ صمیمیتِ ازدست‌رفته.

لنگرهایِ کوچک، نه بازسازیِ یک‌شبه

خبرِ خوب این است که همین ناپایداریِ هویتی، با چیزهایِ کوچک و عمدی ترمیم می‌شود — نه با یک تصمیمِ بزرگ. یک روالِ صبحگاهیِ تازه، یک فضایِ زندگی که فقط سلیقه‌ی خودِ فرد را نشان می‌دهد، یک عادتِ هفتگیِ کوچک: هرکدام آجری در یک زندگیِ دوباره‌ساخته‌شده‌اند، نه فقط «پرکردنِ وقت».

بسته‌ی «بعدِ جدایی» در همین اپ، از همین چارچوبِ شش‌ایستگاهی شروع می‌شود و در ده جلسه، ابزارهایِ عملی — از تفکیکِ خشمِ واقعی از داستانِ ثابتِ مقصر تا بازسازیِ روال، هم‌والدیِ باثبات، و هویتِ مستقل — را قدم‌به‌قدم می‌آموزد، بدونِ اینکه فرض کند همه‌ی ایستگاه‌ها باید با یک سرعت طی شوند.

پرسش‌هایِ کوتاه

چرا از نظرِ عاطفی آرام شده‌ام اما هنوز درگیرِ مسائلِ مالی یا اجتماعی‌ام؟

چون این‌ها ایستگاه‌هایِ جداگانه‌اند، نه یک مسیرِ واحد. طبقِ چارچوبِ بوهانان، طلاقِ عاطفی، اقتصادی، اجتماعی و روانی سرعت‌هایِ متفاوتی دارند و لزومی ندارد هم‌زمان به پایان برسند. آرام‌بودنِ عاطفی درحالی‌که هنوز در ایستگاهِ دیگری کار دارید، کاملاً طبیعی است و نشانه‌ی «هنوز خوب‌نشدن» نیست.

این بسته با بستهٔ سوگ و فقدان چه فرقی دارد؟

بستهٔ سوگ و فقدان دربابِ از دست دادنِ کسی از طریقِ مرگ است. این بسته دربابِ پایانِ یک رابطه‌ی زنده است — جایی که طرفِ مقابل هنوز هست، شاید هنوز در تماس (به‌خاطرِ فرزند، دوستانِ مشترک، یا امورِ مالی)، و یک فرآیندِ تصمیم‌گیریِ فعال روی لایه‌ی عاطفی سوار شده که سوگِ مرگ معمولاً ندارد.

اگر فرزند مشترک نداریم، جلسه‌ی هم‌والدی به‌کارم می‌آید؟

خیر، جلسه‌ی ششم صراحتاً فقط برایِ کسانی نوشته شده که با شریکِ سابقشان فرزندِ مشترک دارند. اگر فرزندی در کار نیست، می‌توانید مستقیم از جلسه‌ی پنجم به جلسه‌ی هفتم بروید؛ هیچ محتوایِ لازمی را از دست نمی‌دهید.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ بعدِ جدایی

برایِ کسی که رابطه‌ای معنادار — ازدواج، نامزدی، یا رابطه‌ای بلندمدت — را به پایان رسانده، مستقل از دلیلِ جدایی. اگر عزیزی را از دست داده‌اید نه از طریقِ جدایی، دورهٔ «سوگ و فقدان» نقطهٔ شروعِ دقیق‌تری است.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←