گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

اختلالاتِ خوردن: فراتر از رژیم، فراتر از ظاهر

خطِ فاصل بینِ «رژیمِ سخت‌گیرانه» و «اختلالِ خوردن» گاهی از بیرون کم‌رنگ به‌نظر می‌رسد — هر دو با کنترلِ غذا سروکار دارند. اما از درون، فاصله زیاد است: یکی انتخاب است، دیگری چرخه‌ای است که فرد در آن گیر افتاده و به‌تنهایی نمی‌تواند از آن بیرون بیاید. این متن سه تشخیصِ اصلیِ این حوزه را معرفی می‌کند.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۱۷ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

چیزی که این خانواده را تعریف می‌کند

اختلالاتِ خوردن، اختلالِ صرفاً «تغذیه‌ای» نیستند؛ در طبقه‌بندیِ روان‌پزشکی به‌همین‌دلیل قرار می‌گیرند که ریشه‌شان در رابطه‌ی فرد با خود، بدن و کنترل است، نه در دانشِ تغذیه. غذا و بدن، صحنه‌ای می‌شوند که در آن نیازِ عمیق‌تری — احساسِ کنترل، احساسِ ارزش، یا مدیریتِ هیجانِ تحمل‌ناپذیر — بازی می‌شود.

سه تشخیصِ اصلی، بی‌اشتهاییِ روانی، پرخوریِ روانی و اختلالِ پرخوری، از نظرِ رفتاریِ بیرونی می‌توانند بسیار متفاوت به‌نظر برسند، اما در یک نکته مشترک‌اند: رابطه‌ی فرد با غذا، از یک ابزارِ زیستی به میدانِ اصلیِ رنجِ روانی تبدیل شده.

بی‌اشتهاییِ روانی (آنورکسیا)

محدودیتِ شدید در دریافتِ غذا که به وزنِ به‌طورِ قابلِ‌توجه پایین‌تر از حدِ سالم می‌انجامد، همراه با ترسِ شدید از افزایشِ وزن حتی در حالتِ کمبودِ وزن، و اختلالِ محسوس در نحوه‌ی تجربه‌ی فرد از وزن یا شکلِ بدنِ خودش — بدنی که واقعاً لاغر است، از درون همچنان «چاق» تجربه می‌شود.

نکته‌ی خطرناکی که کمتر شناخته شده: بی‌اشتهاییِ روانی، بالاترین نرخِ مرگ‌ومیر را در میانِ اختلالاتِ روانی دارد — عمدتاً به‌دلیلِ عوارضِ پزشکیِ گرسنگیِ طولانی‌مدت بر قلب و سایرِ اندام‌ها. به همین دلیل، ارزیابیِ پزشکی در کنارِ روانی، بخشِ اجتناب‌ناپذیرِ درمانِ آن است.

پرخوریِ روانی (بولیمیا)

چرخه‌ای تکراری از پرخوریِ کنترل‌ناپذیر (خوردنِ مقدارِ زیادی غذا در زمانِ کوتاه، با حسِ از‌دست‌دادنِ کنترل) و به‌دنبالش، رفتارهایِ جبرانی — استفراغِ خودانگیخته، مصرفِ ملین، روزه‌داریِ افراطی، یا ورزشِ بیش‌ازحد — برایِ خنثی‌کردنِ کالریِ دریافتی.

برخلافِ بی‌اشتهایی، وزنِ فرد در بولیمیا معمولاً در محدوده‌ی طبیعی یا نزدیک به آن باقی می‌ماند — و همین، تشخیص را دشوارتر می‌کند، چون هیچ نشانه‌ی بیرونیِ واضحی وجود ندارد. چرخه اغلب پنهانی است و با شرمِ عمیق همراه، که خودش مانعِ اصلیِ مراجعه می‌شود.

اختلالِ پرخوری

دوره‌هایِ تکراریِ پرخوریِ کنترل‌ناپذیر، بدونِ رفتارهایِ جبرانیِ منظمی که در بولیمیا دیده می‌شود. این تشخیص، شایع‌ترینِ سه‌گانه‌ی بالاست و اغلب دیرتر از دو تشخیصِ دیگر شناسایی می‌شود، چون با اضافه‌وزن ارتباط دارد و جامعه، اضافه‌وزن را بیشتر «مسئله‌ی سبکِ زندگی» می‌بیند تا اختلالِ روانی.

این برچسبِ اشتباه، هزینه‌ی واقعی دارد: کسی با اختلالِ پرخوری، اغلب به‌جایِ درمانِ روانیِ متناسب با چرخه‌ی کنترل‌ناپذیریِ خوردن، به رژیم‌هایِ سخت‌گیرانه‌تر هدایت می‌شود — که خودشان می‌توانند چرخه‌ی پرخوری را تشدید کنند.

چگونه از «رژیمِ سفت‌وسخت» جدا می‌شود

میلیون‌ها نفر رژیم می‌گیرند بدونِ آنکه اختلالِ خوردن داشته باشند. آنچه خط را جدا می‌کند، سه چیز است: از‌دست‌دادنِ حسِ کنترل (نه انتخابِ آگاهانه، بلکه احساسِ اسیربودن در چرخه)، تأثیرِ عمیقِ نگاه به بدن بر خودارزیابیِ کلی (ارزشِ خود، تقریباً تماماً بر وزن و شکلِ بدن استوار شده)، و آسیبِ جسمی یا اجتماعیِ واقعی — قاعدگیِ قطع‌شده، آسیبِ دندان از استفراغِ مکرر، انزوایِ اجتماعیِ حولِ غذا.

نکته‌ای که ارزشِ گفتن دارد: اختلالاتِ خوردن به هیچ اندازه، جنسیت یا ظاهرِ خاصی محدود نمی‌شوند — تصورِ رایج که «فقط دخترانِ نوجوانِ لاغر» درگیرش می‌شوند، باعثِ نادیده‌ماندنِ بسیاری از موارد در مردان، بزرگسالانِ میان‌سال، و افرادی با وزنِ طبیعی یا بالاتر می‌شود.

چرا درمان معمولاً تیمی است

اختلالاتِ خوردن، برخلافِ بسیاری از تشخیص‌هایِ دیگرِ روانی، تقریباً همیشه به همکاریِ هم‌زمانِ چند متخصص نیاز دارند: پزشک برایِ پایشِ عوارضِ جسمی (الکترولیت‌ها، ریتمِ قلب، تراکمِ استخوان)، متخصصِ تغذیه برایِ بازسازیِ الگویِ منظمِ خوردن، و روان‌شناس برایِ کارِ ریشه‌ای‌تر روی رابطه‌ی فرد با کنترل، بدن و خودارزیابی. غیبتِ هرکدام از این سه ضلع، معمولاً نتیجه‌ی درمان را ناقص می‌گذارد.

نکته‌ی مهمِ دیگر برایِ خانواده و اطرافیان: تمرکزِ گفت‌وگو بر ظاهر یا وزن — حتی با نیتِ دلسوزانه، مثلِ تعریف از لاغرشدن — می‌تواند ناخواسته چرخه را تقویت کند. توجه به احساس و کارکردِ فرد، معمولاً کمکِ مؤثرتری از توجه به بدن است.

این متن معرفی است، نه ابزارِ خودتشخیصی. اختلالاتِ خوردن نیازمندِ ارزیابیِ هم‌زمانِ پزشکی و روانی‌اند — نه یکی به‌جایِ دیگری. اگر با غذا رابطه‌ای دارید که کنترلش نمی‌کنید یا اگر نگرانِ عوارضِ جسمیِ آن هستید، مراجعه‌ی هم‌زمان به پزشک و روان‌شناس، گامِ درست است.

پرسش‌هایِ کوتاه

اگر وزنم طبیعی است، می‌توانم اختلالِ خوردن داشته باشم؟

کاملاً. بولیمیا و اختلالِ پرخوری معمولاً با وزنِ طبیعی یا حتی بالاتر همراه‌اند، نه لاغریِ چشمگیر — و همین باعث می‌شود این دو تشخیص اغلب دیرتر شناسایی شوند، چون هیچ نشانه‌ی بیرونیِ واضحی ندارند. معیارِ تشخیص، وزن نیست؛ رابطه‌ی فرد با کنترلِ غذا و چرخه‌ی رفتاریِ همراهش است.

آیا اختلالاتِ خوردن فقط در زنانِ جوان رخ می‌دهند؟

نه، این یکی از رایج‌ترین برداشت‌هایِ نادرست در این حوزه است. مردان، بزرگسالانِ میان‌سال و افرادِ با وزنِ متفاوت هم درگیرِ این اختلالات می‌شوند — و چون تصورِ عمومی آن‌ها را نمی‌بیند، اغلب دیرتر تشخیص داده می‌شوند و کمک‌طلبی برایشان دشوارتر است، چون حس می‌کنند «این تشخیص برایِ من نیست».

چرا رژیمِ سخت‌گیرانه‌تر برایِ اختلالِ پرخوری کمکی نمی‌کند؟

چون محدودیتِ شدید در غذا، خودش یکی از محرک‌هایِ شناخته‌شده‌ی پرخوریِ کنترل‌ناپذیر است — بدن و ذهن پس از دوره‌ی محرومیت، به‌شدت به سمتِ غذا واکنش نشان می‌دهند. به همین دلیل، درمانِ مؤثرِ اختلالِ پرخوری معمولاً روی بازسازیِ الگویِ منظمِ خوردن و کارکردِ عاطفیِ زیرِ چرخه‌ی پرخوری تمرکز می‌کند، نه محدودیتِ بیشتر.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ خودارزشمندی و عزتِ‌نفس

برایِ کسی که ارزشش را با عملکرد یا نظرِ دیگران می‌سنجد، از نه‌گفتن می‌ترسد، و صدایِ سرزنشگرِ درونی‌اش بلندتر از هر صدایِ دیگری است.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←