گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

آیا همهٔ مشکلاتِ بزرگسالی ما ریشه در تروما دارند؟ پژوهش چه می‌گوید

«حتماً ریشه‌اش در کودکی است.» «همهٔ مشکلاتِ ما از تروماست.» این جمله‌ها در شبکه‌هایِ اجتماعی و حتی گفت‌وگوهایِ روزمره زیاد شنیده می‌شوند. بخشی از حقیقت در آن‌ها هست: ترومایِ کودکی واقعاً اثرِ مهم و ماندگار می‌گذارد. ولی آیا «همهٔ» مشکلاتِ بزرگسالی از آن می‌آید؟ پاسخِ کوتاه: نه. این مقاله می‌گوید پژوهش در این‌باره چه می‌گوید، شواهدِ قوی کجاست، چه چیزهایی ناپایدار است، عواملِ دیگر چیست و چطور از دامِ «همه‌چیز تروماست» بپرهیزیم بی‌آنکه تروما را کم‌اهمیت بشماریم. این مقاله جایگزینِ ارزیابیِ بالینی نیست.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲۸ مهر ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

پاسخِ کوتاه

نه. تروما، به‌ویژه ترومایِ کودکی، یکی از عواملِ مهم و جدیِ خطر برایِ مشکلاتِ روانی و جسمی است؛ اما نه تنها عامل است و نه برایِ هر فرد و هر مشکلی «ریشهٔ اصلی». ژنتیک، مزاج، فشارهایِ فعلی، بیماری، فقر، سوگ، رابطه‌هایِ امروز و حتی کم‌خوابی هم نقش دارند. و بیشترِ کسانی که رخدادِ دردناک را تجربه می‌کنند، دچارِ اختلالِ پایدار نمی‌شوند.

نکتهٔ ظریف: «تروما مهم است» و «تروما همه‌چیز نیست» با هم سازگارند. هر دو را با هم نگه داشتن، دقیق‌ترین و مهربان‌ترین نگاه است.

شواهدِ قوی: چرا ترومایِ کودکی جدی است

مطالعهٔ مشهورِ «تجربه‌هایِ ناگوارِ کودکی» (ACE) با ۹٬۵۰۸ بزرگسال نشان داد هرچه تعدادِ دسته‌هایِ تجربهٔ ناگوار در کودکی (آزارِ روانی، جسمی، جنسی، خشونت در خانه، اعتیاد یا بیماریِ روانی یا زندانیِ‌بودنِ عضوی از خانواده) بیشتر باشد، خطرِ بسیاری از مشکلاتِ بزرگسالی بیشتر است؛ کسانی که چهار دسته یا بیشتر داشتند در مقایسه با بقیه خطرِ بیشترِ الکلیسم، مصرفِ مواد، افسردگی و اقدام به خودکشی داشتند ⁦(Felitti et al., 1998)⁩.

یک مرورِ نظام‌مند و فراتحلیل شامل ۳۷ مطالعه با بیش از ۲۵۰ هزار شرکت‌کننده نشان داد کسانی با چهار تجربهٔ ناگوار یا بیشتر برایِ همهٔ پیامدهایِ بررسی‌شده خطرِ بیشتری داشتند؛ ارتباط برایِ مصرفِ مواد و خشونت قوی‌ترین بود و برایِ بیماریِ روانی هم قابل‌توجه ⁦(Hughes et al., 2017)⁩. پس «ترومایِ کودکی جدی است» ادعایی با پشتوانهٔ محکم است.

حدِ این شواهد: چه چیزهایی را نمی‌توان نتیجه گرفت

ارتباط، نه علیتِ فردی. این مطالعه‌ها نشان می‌دهند در سطحِ گروه‌ها خطر بیشتر است؛ نمی‌گویند مشکلِ «شما» حتماً از آن می‌آید.

ناهمگونی. در فراتحلیلِ بالا تفاوتِ میانِ مطالعه‌ها زیاد بود (نزدیک به نیمی از پیامدها ناهمگونی بالای ۷۵٪) ⁦(Hughes et al., 2017)⁩؛ یعنی اندازهٔ اثر بسته به جمعیت و روش فرق می‌کند.

حافظه و اندازه‌گیری. مطالعهٔ ACE بر گزارشِ گذشته‌نگرِ بزرگسالان متکی بود. فراتحلیلی از ۱۶ مطالعه و ۲۵٬۴۷۱ نفر نشان داد توافقِ میانِ ثبتِ همان زمان و یادآوریِ بعدیِ بزرگسالان ضعیف است (κ حدودِ ۰٫۱۹)؛ حدودِ نیمی از کسانی که سوءرفتارِ ثبت‌شده داشتند بعدها آن را گزارش نکردند و حدودِ نیمی از گزارش‌دهندگان ثبتِ هم‌زمان نداشتند ⁦(Baldwin et al., 2019)⁩. یعنی «یادآوریِ تروما» و «وقوعِ تروما» همیشه یکی نیست، و هر دو ممکن است اطلاعاتِ متفاوتی بدهند. (پژوهشِ گروهِ دانیدین هم همین مقایسه را برایِ پیش‌بینیِ سلامتِ بزرگسالی انجام داده است ⁦(Reuben et al., 2016)⁩.)

این به معنایِ دروغ‌بودنِ خاطره‌ها نیست؛ به معنایِ این است که اندازه‌گیریِ تروما دشوار است و باید محتاط باشیم، به‌ویژه وقتی بخواهیم از یک خاطرهٔ مبهم «ریشهٔ همه‌چیز» بسازیم.

بیشترِ آدم‌ها دچارِ مشکلِ پایدار نمی‌شوند

بونانو نشان داد روان‌شناسی سال‌ها تابِ‌آوری را نادیده گرفته بود، چون بیشترِ دانسته‌هایش از کسانی می‌آمد که درمان می‌خواستند، و تابِ‌آوری شایع‌تر از آن است که فکر می‌کردیم ⁦(Bonanno, 2004)⁩. مرورِ بعدی از ۵۴ مطالعه نشان داد پس از رخدادهایِ بالقوه تروماتیک، «تابِ‌آوری» رایج‌ترین مسیر بود (حدودِ دو سومِ افراد به‌طورِ متوسط)، پس از آن «بهبود» (حدودِ ۲۱٪) و «مزمن‌شدن» (حدودِ ۱۱٪) ⁦(Galatzer-Levy et al., 2018)⁩. این درصدها میانگینِ جمعیت‌هایِ مختلف‌اند و عددِ ثابتی برایِ همه نیستند.

در بررسیِ ملیِ آمریکایی، اختلالِ استرسِ پس‌ازسانحه (PTSD) در طولِ عمر حدودِ ۷٫۸٪ بود (در زنان بیشتر از مردان) ⁦(Kessler et al., 1995)⁩. یعنی PTSD برایِ اقلیتی رخ می‌دهد، هرچند برایِ آن اقلیت جدی است.

نتیجه: وجودِ یک تجربهٔ دردناک به معنایِ «آسیبِ حتمی» نیست؛ و نبودِ آسیب به معنایِ «انکار» نیست. هر دو الگو واقعی‌اند.

عواملِ دیگر: وقتی «فقط تروما» کافی نیست

ژنتیک و زیست. مرورِ ۵۰ سال پژوهشِ دوقلوها نشان داد میانگینِ وراثت‌پذیریِ صفت‌هایِ انسانی حدودِ ۴۹٪ است ⁦(Polderman et al., 2015)⁩. این میانگینِ همهٔ صفت‌هاست، نه فقط اختلال‌هایِ روانی، و برایِ هر فرد معنایِ ساده‌ای ندارد؛ اما نشان می‌دهد زمینهٔ زیستی سهمِ واقعی دارد.

اختلال‌هایِ رشدیِ عصبی. ADHD و اوتیسم اختلال‌هایِ رشدیِ عصبی‌اند ⁦(American Psychiatric Association, 2022)⁩؛ نمی‌توان آن‌ها را به «تربیت یا ترومایِ کودکی» فروکاست. (دربارهٔ ADHD در بزرگسالان مقالهٔ جداگانه داریم.)

فشارِ فعلی. بی‌ثباتیِ مالی، فرسودگیِ شغلی، سوگ، بیماری، تنهایی، رابطهٔ سخت یا بی‌خوابی می‌توانند اضطراب و افسردگی بسازند، حتی بدونِ تروما.

مزاج و سبکِ تفکر. برخی از زمان کودکی حساس‌تر یا مضطرب‌ترند؛ این بخشی از شخصیت است.

حتی در PTSD. فراتحلیلِ برووین و همکاران نشان داد برایِ PTSD هم عواملی جز خودِ حادثه، مثل سابقهٔ آزارِ کودکی، سابقهٔ روان‌پزشکی در خانواده، کمبودِ حمایتِ اجتماعی و استرسِ زندگی، پیش‌بینی‌کننده بودند ⁦(Brewin et al., 2000)⁩.

وقتی «همه‌چیز تروماست»: خزشِ مفهوم

هزلم نشان داد مفهوم‌هایِ آسیب و آسیب‌شناسی (از جمله تروما) در فرهنگِ ما گسترش یافته‌اند و دامنه‌شان فراتر از معنایِ اولیه رفته است؛ او هشدار داد این گسترش خطرِ آسیب‌شناسی‌کردنِ تجربه‌هایِ روزمره را دارد ⁦(Haslam, 2016)⁩. هزلم و مک‌گراث این را برایِ خودِ تروما بررسی کردند و چهار مسیرِ گسترش را برشمردند: از جسمی به روانی، از غیرعادی به عادی، از مستقیم به غیرمستقیم و از فردی به جمعی ⁦(Haslam & McGrath, 2020)⁩. (برایِ این بحث مقالهٔ «زبانِ درمانی و خزشِ مفهوم» را ببینید.)

تعریفِ رسمیِ تروما در DSM-5-TR مواجهه با مرگ یا تهدید به مرگ، آسیبِ جدی یا خشونتِ جنسی است ⁦(American Psychiatric Association, 2022)⁩؛ این با «هر تجربهٔ ناخوشایندی که بر ما اثر گذاشت» یکی نیست. اگر هر سختی را «تروما» بنامیم، هم تجربهٔ واقعاً تروماتیک بی‌معنا می‌شود و هم راهکارهایِ دیگر (مثل مهارت‌هایِ امروز) را فراموش می‌کنیم.

خطرهایِ «همه‌چیز تروماست»

• خودتشخیصی نادرست. فرد ممکن است ADHD، افسردگی یا کم‌خوابی را به «تروما» نسبت دهد و درمانِ مناسب را به تأخیر بیندازد.

• تمرکز بر گذشته به‌جایِ امروز. گاهی مؤثرترین کار، مهارتِ امروز (خواب، تنظیمِ هیجان، گفت‌وگو) است، نه کندوکاو در کودکی.

• برچسب‌زنی و بی‌قدرتی. «من آسیب‌دیده‌ام، پس نمی‌توانم تغییر کنم» خودش مانعِ تغییر می‌شود.

• سرزنشِ دیگران. گاهی هر مشکل را به والدین نسبت می‌دهیم و رابطه‌ها آسیب می‌بینند، بی‌آنکه مشکل حل شود.

• کم‌اهمیت‌شدنِ تروماهایِ واقعی. وقتی همه‌چیز تروماست، تجربهٔ کسی که واقعاً آسیبِ شدید دیده است کم‌رنگ می‌شود.

چطور بفهمیم تروما در مشکلِ من نقش دارد؟

این‌ها پرسش‌هایی برایِ فکر کردن‌اند، نه ابزارِ تشخیص:

۱. آیا رخدادی با مرگ، آسیبِ جدی یا خشونت در کار بوده؟ یا الگوی طولانیِ آزار، بی‌توجهی یا ناامنی؟

۲. آیا نشانه‌هایِ مشخصی دارم؟ یادآوری‌هایِ ناخواسته (فلش‌بک، کابوس)، پرهیز از یادآورها، تغییر در خلق و باورها (شرمِ شدید، بی‌اعتمادیِ فراگیر)، و برانگیختگیِ دائمی (تپش، گوش‌به‌زنگی، بی‌خوابی).

۳. آیا الگو از آن زمان آغاز شد؟ یا از همیشه (مزاج) یا با یک دوره‌یِ فشار (استرس) پیدا شد؟

۴. وقتی عواملِ امروز (خواب، فشار، رابطه) را اصلاح می‌کنم چه می‌شود؟ اگر مشکل با تغییرِ شرایط کم می‌شود، احتمالاً عاملِ فعلی نقش بزرگ‌تری دارد.

اگر چند مورد را دارید، ارزیابیِ تخصصی لازم است؛ یک متخصص می‌تواند تروما را از افسردگی، اضطراب، ADHD و دیگر عوامل جدا کند.

راهِ میانه: «آگاه به تروما»، نه «فقط تروما»

نگاهِ سالم یعنی تروما را جدی گرفتن (پرسیدن از تجربه‌هایِ گذشته، ایمنی، همدلی) بدونِ اینکه هر مشکلی را به آن فروبکاهیم. این همان «نگاهِ آگاه به تروما» است؛ نه «همه‌چیز تروماست».

اگر ترومایِ جدی در گذشته‌تان هست، درمان‌هایِ ساختارمند وجود دارد (برایِ آشنایی مقالهٔ «درمانِ ترومایِ کودکی» را بخوانید). اگر مطمئن نیستید، ارزیابی کمک می‌کند هم از «انکار» و هم از «بزرگ‌نمایی» دور بمانید.

اگر در بحران هستید

اگر افکارِ آسیب به خود دارید یا احساسِ خطر می‌کنید، فوراً با اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ یا اورژانس تماس بگیرید. این مقاله جایگزینِ ارزیابی و درمانِ تخصصی نیست.

منابع

  1. American Psychiatric Association. (2022). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (5th ed., text rev.). American Psychiatric Publishing.
  2. Baldwin, J. R., Reuben, A., Newbury, J. B., & Danese, A. (2019). Agreement between prospective and retrospective measures of childhood maltreatment: A systematic review and meta-analysis. JAMA Psychiatry, 76(6), 584–593.
  3. Bonanno, G. A. (2004). Loss, trauma, and human resilience: Have we underestimated the human capacity to thrive after extremely aversive events? American Psychologist, 59(1), 20–28.
  4. Brewin, C. R., Andrews, B., & Valentine, J. D. (2000). Meta-analysis of risk factors for posttraumatic stress disorder in trauma-exposed adults. Journal of Consulting and Clinical Psychology, 68(5), 748–766.
  5. Felitti, V. J., Anda, R. F., Nordenberg, D., Williamson, D. F., Spitz, A. M., Edwards, V., Koss, M. P., & Marks, J. S. (1998). Relationship of childhood abuse and household dysfunction to many of the leading causes of death in adults: The Adverse Childhood Experiences (ACE) Study. American Journal of Preventive Medicine, 14(4), 245–258.
  6. Galatzer-Levy, I. R., Huang, S. H., & Bonanno, G. A. (2018). Trajectories of resilience and dysfunction following potential trauma: A review and statistical evaluation. Clinical Psychology Review, 63, 41–55.
  7. Haslam, N. (2016). Concept creep: Psychology’s expanding concepts of harm and pathology. Psychological Inquiry, 27(1), 1–17.
  8. Haslam, N., & McGrath, M. J. (2020). The creeping concept of trauma. Social Research, 87(3), 509–531.
  9. Hughes, K., Bellis, M. A., Hardcastle, K. A., Sethi, D., Butchart, A., Mikton, C., Jones, L., & Dunne, M. P. (2017). The effect of multiple adverse childhood experiences on health: A systematic review and meta-analysis. The Lancet Public Health, 2(8), e356–e366.
  10. Kessler, R. C., Sonnega, A., Bromet, E., Hughes, M., & Nelson, C. B. (1995). Posttraumatic stress disorder in the National Comorbidity Survey. Archives of General Psychiatry, 52(12), 1048–1060.
  11. Polderman, T. J. C., Benyamin, B., de Leeuw, C. A., Sullivan, P. F., van Bochoven, A., Visscher, P. M., & Posthuma, D. (2015). Meta-analysis of the heritability of human traits based on fifty years of twin studies. Nature Genetics, 47(7), 702–709.
  12. Reuben, A., Moffitt, T. E., Caspi, A., Belsky, D. W., Harrington, H., Schroeder, F., Hogan, S., Ramrakha, S., Poulton, R., & Danese, A. (2016). Lest we forget: Comparing retrospective and prospective assessments of adverse childhood experiences in the prediction of adult health. Journal of Child Psychology and Psychiatry, 57(10), 1103–1112.

پرسش‌هایِ کوتاه

آیا همهٔ مشکلاتِ روانیِ بزرگسالی ریشه در تروما دارند؟

نه. ترومایِ کودکی عاملِ خطرِ جدی و پشتوانه‌دار است (مثلاً مطالعهٔ ACE و فراتحلیل‌ها)، اما نه تنها عامل است و نه برایِ هر فرد «ریشهٔ اصلی». ژنتیک، مزاج، فشارهایِ فعلی، بیماری، سوگ، رابطه و خواب هم نقش دارند و بیشترِ کسانی که رخدادِ دردناک را تجربه می‌کنند دچارِ مشکلِ پایدار نمی‌شوند.

ترومایِ کودکی چقدر خطرِ مشکلاتِ بزرگسالی را بیشتر می‌کند؟

در مطالعهٔ ACE با ۹٬۵۰۸ بزرگسال، هرچه تجربه‌هایِ ناگوارِ کودکی بیشتر بود، خطرِ مشکلاتی مثل الکلیسم، مصرفِ مواد، افسردگی و اقدام به خودکشی بیشتر بود. فراتحلیلی از ۳۷ مطالعه نشان داد با چهار تجربهٔ ناگوار یا بیشتر خطرِ همهٔ پیامدها بالاتر است؛ اما این ارتباطِ گروهی است و برایِ هر فرد حکمِ علّی نیست.

آیا یادآوریِ ترومایِ کودکی همیشه دقیق است؟

نه همیشه. فراتحلیلی از ۱۶ مطالعه نشان داد توافقِ میانِ ثبتِ هم‌زمان و یادآوریِ بعدیِ بزرگسالان ضعیف است؛ حدودِ نیمی از کسانی که ثبتِ سوءرفتار داشتند بعدها آن را گزارش نکردند و حدودِ نیمی از گزارش‌دهندگان ثبتِ هم‌زمان نداشتند. این به معنایِ دروغ‌بودنِ خاطره‌ها نیست؛ یعنی اندازه‌گیریِ تروما دشوار است و باید محتاط بود.

چرا بعضی افراد پس از تجربهٔ سخت دچارِ مشکل نمی‌شوند؟

پژوهش نشان داده تابِ‌آوری رایج‌ترین مسیر پس از رخدادهایِ بالقوه تروماتیک است؛ در مروری از ۵۴ مطالعه به‌طورِ متوسط حدودِ دو سوم تابِ‌آور بودند و حدودِ ۱۱٪ مزمن شدند. این درصدها بسته به جمعیت فرق می‌کند. عواملی مثل حمایتِ اجتماعی، زمینهٔ زیستی و تجربه‌هایِ بعدی هم نقش دارند.

خطرِ باورِ «همه‌چیز تروماست» چیست؟

ممکن است ADHD، افسردگی یا کم‌خوابی را به تروما نسبت دهیم و درمانِ مناسب را به تأخیر بیندازیم، تمرکز را از مهارت‌هایِ امروز به کندوکاو در گذشته ببریم، خودمان را «آسیب‌دیده و ناتوان» برچسب بزنیم یا همه‌چیز را به والدین نسبت دهیم. پژوهشِ «خزشِ مفهوم» هم هشدار می‌دهد گسترشِ بی‌حدِ مفهومِ تروما تجربه‌هایِ روزمره را آسیب‌شناسی می‌کند.

چطور بفهمم مشکلم به ترومایِ گذشته مربوط است؟

چند پرسش کمک می‌کند: آیا رخدادِ مرگ‌بار یا الگوی طولانیِ آزار و بی‌توجهی بوده؟ آیا نشانه‌هایِ مشخصی دارم (یادآوریِ ناخواسته، پرهیز، برانگیختگی، تغییرِ باورها)؟ آیا الگو از آن زمان آغاز شد؟ با اصلاحِ عواملِ امروز چه می‌شود؟ پاسخ قطعی را ارزیابیِ تخصصی می‌دهد که تروما را از افسردگی، اضطراب و ADHD جدا می‌کند.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

ردِ پایِ گذشته

برایِ هرکسی که حس می‌کند یک واکنش — ترسِ ناگهانیِ رهاشدن، بی‌اعتمادیِ فوری، صدایِ منتقدِ همیشگی، یا حسِ همیشگیِ کافی‌نبودن — بارها و بارها با همان شدت تکرار می‌شود، بدونِ نیاز به پیش‌زمینه یا تشخیصِ روانی. این کارگاه جایگزینِ درمانِ تخصصی برایِ ترومایِ عمیق، رابطه‌هایِ ناایمن، یا الگوهایِ بسیار ریشه‌دار نیست؛ برایِ آن‌ها، بسته‌هایِ تخصصی‌ترِ همین اپ یا یک درمانگر مناسب‌ترند.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←