گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

نشخوار فکری بعد از خیانت: چرا ذهنِ فرد خیانت‌دیده آرام نمی‌گیرد و چه چیزی واقعاً کمک می‌کند؟

شب است و صحنه‌ای که هرگز ندیده‌اید برایِ بار صدم جلویِ چشمتان پخش می‌شود. «چرا این کار را کرد؟ چرا من نفهمیدم؟ کجا اشتباه کردم؟» جواب‌ها نمی‌آیند، ولی پرسش‌ها هم بس نمی‌کنند. این مقاله به یک زاویهٔ مشخص می‌پردازد: نه فقط اینکه نشخوارِ فکری بعد از خیانت چیست، بلکه چرا پرسشِ «چرا؟» این‌قدر چسبنده است و چه شیوه‌هایِ فکرکردن که پژوهش‌ها بررسی کرده‌اند می‌توانند جایش را بگیرند. شواهدِ این راهکارها بیشتر از پژوهش روی نشخوار در افسردگی و استرس می‌آید، نه از مطالعه‌هایِ اختصاصیِ خیانت؛ پس آن‌ها را راهنمایِ عملی بخوانید، نه نسخهٔ قطعی.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۱۱ آبان ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

چرا بعد از خیانت ذهنم مدام صحنه‌ها را بازپخش می‌کند؟

خیانت چند چیز را هم‌زمان به هم می‌زند: تصویرِ شما از همسر، از رابطه و گاهی از قضاوتِ خودتان. ذهن در برابرِ چنین شکافی کارِ طبیعیِ خودش را می‌کند: می‌خواهد آن را ببندد. بازپخشِ صحنه‌ها و مرورِ تاریخ‌ها و پیام‌ها تلاشی است برایِ ساختنِ «داستانی که معنا بدهد». مشکل این است که داستانِ کامل در دسترس نیست؛ شما آن‌جا نبودید و همسرتان هم ممکن است همه‌چیز را نگفته باشد یا خودش دلیلِ واقعی را نداند.

پژوهشگران نشخوار را تکرارِ منفعلانهٔ افکارِ مربوط به یک رنج و دلایل و پیامدهایش توصیف می‌کنند و مرورِ پژوهش‌ها نشان می‌دهد که نشخوار بیشتر با شروعِ افسردگی مرتبط است تا با طولِ مدتِ آن، و در تعاملِ با سبک‌هایِ فکریِ منفی با ماندگاریِ علائم هم ارتباط دارد ⁦(Nolen-Hoeksema et al., 2008)⁩.

پژوهش‌هایِ اختصاصیِ خیانت کمتر است. در یک بررسیِ مقطعی روی ۲۳۲ دانشجو که به‌تازگی خیانت دیده بودند، ارزیابی‌هایِ منفی از ماجرا (سرزنشِ همسر، خودسرزنشی و علت‌یابی) به‌طورِ غیرمستقیم و از راهِ افسردگی، اضطراب و پریشانی با رفتارهایِ آسیب‌رسان به سلامت ارتباط داشت؛ این ارتباط فقط در زنان دیده شد ⁦(Shrout & Weigel, 2018)⁩. این بررسی خودگزارشی و مقطعی بود و بیشترِ شرکت‌کنندگان جوانِ در رابطهٔ دوستی بودند، پس نمی‌توان از آن علت و معلول یا تعمیم به همهٔ زوج‌ها را نتیجه گرفت.

فرقِ فکرکردنِ مفید با نشخوار چیست؟

در پژوهشِ نشخوار، دو شکلِ فکرِ تکراری از هم جدا شده است: «غرق‌شدن» (brooding) به‌معنایِ سنجیدنِ منفعلانه و قضاوت‌گرانهٔ حالِ خود، و «بازاندیشی» (reflection) به‌معنایِ فکرکردنِ عمدی با هدفِ حل‌کردن ⁦(Treynor et al., 2003)⁩. به زبانِ ساده: یکی می‌پرسد «چرا من این‌قدر بدبختم؟» و دیگری می‌پرسد «برایِ فردا چه چیزی را می‌توانم روشن کنم؟».

در موردِ خیانت، فرق را از نتیجه می‌شود فهمید. اگر یک ساعت فکر کردید و چیزِ تازه‌ای روشن شد (مثلاً مرزی که باید بگذارید یا پرسشی که باید از درمانگر بپرسید)، این پردازش است. اگر همان صحنه و همان «اگر» برگشت و فقط تنِ‌تان سنگین‌تر شد، این نشخوار است. نشخوار نشانهٔ ضعف نیست؛ تلاشِ ناکامِ ذهن برایِ ایمن‌شدن است.

چرا سؤالِ «چرا؟» تمام نمی‌شود؟

«چرا خیانت کرد؟» و «چرا من نفهمیدم؟» پرسش‌هایِ مشروع‌اند، ولی ساختارشان تله دارد: جوابِ کاملشان در ذهنِ دیگری است، یا اصلاً یک جوابِ واحد ندارند. هر بار که ذهن جوابی می‌سازد، تردید می‌آید و پرسش دوباره باز می‌شود.

یکی از دلایلِ سختیِ این حلقه، سبکِ انتزاعیِ فکر است. پژوهشگرانِ نشخوار استدلال کرده‌اند که فکرکردن به‌صورتِ کلی و انتزاعی («چرا همیشه این‌طور می‌شود؟») با ماندگاریِ خلقِ پایین ارتباط دارد، و فکرِ ملموس («دقیقاً چه کاری فردا انجام بدهم؟») می‌تواند از آن جلو بگیرد. در یک آزمایشِ کنترل‌شده روی ۶۰ نفر با خلقِ افسرده‌گونه، آموزشِ فکرِ ملموس نشانه‌هایِ افسردگی را بیشتر از آموزشِ ساختگی و بیشتر از فهرستِ انتظار کاهش داد ⁦(Watkins et al., 2009)⁩. نویسندگان آن را «اثباتِ اصل» می‌دانستند و نه درمانِ نهایی.

راهکارِ اول: به‌جایِ «چرا؟»، «چطور؟» و «چه کار؟» بپرسید

این مهم‌ترین تغییرِ عملی است و پشتوانهٔ پژوهشی‌اش از آموزشِ ملموس‌اندیشی می‌آید. در یک کارآزماییِ تصادفی با ۴۲ بیمارِ افسردگیِ باقی‌مانده، افزودنِ حداکثر ۱۲ جلسه شناخت‌درمانیِ متمرکز بر نشخوار به درمانِ معمول، علائم و میزانِ بهبودی را بهتر کرد و اثر از مسیرِ تغییرِ نشخوار گزارش شد ⁦(Watkins et al., 2011)⁩؛ البته آن مطالعه گروهِ کنترلِ توجه نداشت و جمعیتش افسرده بود، نه خیانت‌دیده.

یک فراتحلیل در سال ۲۰۱۸ نیز اثرِ درمان‌هایِ افسردگی را روی فکرِ منفیِ تکراری بررسی کرد و اندازهٔ اثرِ متوسط تا بزرگ برایِ شناخت‌درمانیِ متمرکز بر نشخوار (g = 0٫76) و اثرِ متوسط برایِ آموزشِ ملموس‌اندیشی (g = 0٫53) گزارش کرد ⁦(Spinhoven et al., 2018)⁩.

نمونهٔ کاربردی: به‌جایِ «چرا او این کار را کرد؟» بنویسید «امشب برایِ ایمنیِ خودم چه یک کارِ کوچک و مشخص می‌توانم بکنم؟» یا «در جلسهٔ بعدی چه سؤالی را مطرح کنم؟». این نمونه‌ها توصیهٔ عملیِ ماست، نه نتیجهٔ مستقیمِ یک مطالعهٔ خیانت.

راهکارِ دوم: از بیرون به ماجرا نگاه کنید (فاصله‌گیریِ خودمحور)

در یک مجموعه آزمایش، شرکت‌کنندگان تجربهٔ خشم‌آوری را در رابطه با دیگری به یاد آوردند و پژوهشگران دو چیز را تغییر دادند: اینکه از چشمِ خودشان نگاه کنند یا از بیرون، و اینکه روی «چه حسی دارم» تمرکز کنند یا «چرا این حس را دارم». نویسندگان استدلال کردند که زاویهٔ نگاه تعیین می‌کند فهمیدنِ احساس سازنده باشد یا به نشخوار برسد ⁦(Kross et al., 2005)⁩.

پژوهشی دیگر روی خودگویی در موقعیتِ استرسِ اجتماعی بررسی کرد که اشاره به خود با اسمِ خود یا با «تو»، به‌جایِ «من»، چه تفاوتی می‌سازد، و تفاوت‌هایی در پریشانی و نشخوارِ پس از رویداد گزارش داد ⁦(Kross et al., 2014)⁩. این مطالعه‌ها دربارهٔ خیانت نیستند.

تمرین: وقتی صحنه برگشت، چشم‌ها را ببندید و ماجرا را مثل بیننده‌ای دور ببینید («او در آشپزخانه است و دارد صحنه را مرور می‌کند») و یک جمله با اسمِ خودتان بگویید: «[اسمِ خودتان]، الان چه چیزی لازم داری؟». بعضی‌ها از این کار آرام می‌شوند و بعضی نه؛ اگر شما را سرد یا بی‌احساس کرد، رهایش کنید.

راهکارِ سوم: توجهِ عمدی به فعالیتی که ذهن را درگیر می‌کند

مرورِ پژوهش‌ها نشان می‌دهد در آزمایش‌ها، حواس‌پرتیِ مثبت خلقِ پایین را کاهش می‌دهد، هرچند در مطالعه‌هایِ همبستگی این رابطه همیشه دیده نشده است ⁦(Nolen-Hoeksema et al., 2008)⁩. پس حواس‌پرتی ابزارِ کوتاه‌مدتِ مفیدی است، نه راه‌حلِ نهایی.

کارِ عملی: فعالیتی را انتخاب کنید که دست‌ها و توجه را واقعاً بگیرد؛ دویدن، آشپزی با دستورِ جدید، نقاشی، بازیِ گروهی یا کارِ دستی. تماشای بی‌هدفِ صفحهٔ گوشی معمولاً کافی نیست، چون ذهن هنوز جا برایِ بازگشت دارد. اگر حواس‌پرتی فقط فرار از هر احساسی باشد، افکار برمی‌گردند؛ آن را کنارِ پرداختن به رنجِ خود به کار ببرید (توصیهٔ عملی).

راهکارِ چهارم: برایِ پرسش‌هایِ بی‌جواب جایی معین کنید

برخی پرسش‌ها جوابِ قطعی ندارند: «آیا واقعاً دوستم داشت؟» ذهن آن‌ها را ول نمی‌کند چون «تمام‌نشده» به‌نظر می‌رسند. یک تمرینِ عملی این است که فهرستی بنویسید و هر پرسش را در یکی از سه ستون بگذارید: «می‌شود از همسرم پرسید»، «جوابش را فقط خودم یا درمانگر می‌توانم روشن کنم» و «شاید هیچ‌وقت جواب نگیرم».

ستونِ سوم را بدونِ جنگ با خودتان جدا نگه دارید و هر بار که ذهن برگشت، فقط بگویید «این پرسش در ستونِ بی‌جواب است». برایِ ستونِ اول، به‌جایِ بازجوییِ شبانه، وقتِ مشخصی با فردِ مورداعتماد یا در جلسهٔ مشاوره بگذارید. این هم توصیهٔ عملی است و نه نتیجهٔ مطالعه‌ای مشخص.

کِی باید کمک گرفت؟

اگر نشخوار چند هفته است بخشِ بزرگِ روزتان را می‌گیرد، خوابتان را به‌هم زده، کار و مراقبت از فرزندان را مختل کرده یا با غمِ فراگیر و بی‌لذتی همراه است، وقتِ ارزیابیِ تخصصی است. درمان‌هایی مثل شناخت‌درمانیِ متمرکز بر نشخوار پشتوانهٔ پژوهشی دارند، هرچند آن‌ها بیشتر در افسردگی و اضطراب سنجیده شده‌اند.

اگر فکرِ آسیب‌زدن به خود دارید یا احساس می‌کنید ایمن نیستید، همین امروز با یک فردِ مورداعتماد تماس بگیرید و در ایران با اورژانسِ اجتماعی (۱۲۳) یا اورژانس (۱۱۵) تماس بگیرید؛ در خطرِ فوری، ۱۱۵ یا ۱۱۰. این مقاله جایگزینِ ارزیابی و درمانِ تخصصی نیست.

منابع

  1. Kross, E., Ayduk, O., & Mischel, W. (2005). When asking “why” does not hurt: Distinguishing rumination from reflective processing of negative emotions. Psychological Science, 16(9), 709–715.
  2. Kross, E., Bruehlman-Senecal, E., Park, J., Burson, A., Dougherty, A., Shablack, H., Bremner, R., Moser, J., & Ayduk, O. (2014). Self-talk as a regulatory mechanism: How you do it matters. Journal of Personality and Social Psychology, 106(2), 304–324.
  3. Nolen-Hoeksema, S., Wisco, B. E., & Lyubomirsky, S. (2008). Rethinking rumination. Perspectives on Psychological Science, 3(5), 400–424.
  4. Shrout, M. R., & Weigel, D. J. (2018). Infidelity’s aftermath: Appraisals, mental health, and health-compromising behaviors following a partner’s infidelity. Journal of Social and Personal Relationships, 35(8). https://doi.org/10.1177/0265407517704091
  5. Spinhoven, P., Klein, N., Kennis, M., Cramer, A. O. J., Siegle, G., Cuijpers, P., Ormel, J., Hollon, S. D., & Bockting, C. L. (2018). The effects of cognitive-behavior therapy for depression on repetitive negative thinking: A meta-analysis. Behaviour Research and Therapy, 106, 71–85.
  6. Treynor, W., Gonzalez, R., & Nolen-Hoeksema, S. (2003). Rumination reconsidered: A psychometric analysis. Cognitive Therapy and Research, 27(3), 247–259.
  7. Watkins, E. R., Baeyens, C. B., & Read, R. (2009). Concreteness training reduces dysphoria: Proof-of-principle for repeated cognitive bias modification in depression. Journal of Abnormal Psychology, 118(1), 55–64.
  8. Watkins, E. R., Mullan, E., Wingrove, J., Rimes, K., Steiner, H., Bathurst, N., Eastman, R., & Scott, J. (2011). Rumination-focused cognitive-behavioural therapy for residual depression: Phase II randomised controlled trial. British Journal of Psychiatry, 199(4), 317–322.

پرسش‌هایِ کوتاه

چرا بعد از خیانت نمی‌توانم صحنه‌ها را از ذهنم بیرون کنم؟

ذهن می‌خواهد شکافِ معنایی را که خیانت ساخته ببندد و برایِ آن، صحنه‌ها و تاریخ‌ها را بارها مرور می‌کند. چون پاسخِ کاملی در دسترس نیست، مرور تمام نمی‌شود. سرکوبِ فکر معمولاً کمک نمی‌کند؛ تغییرِ شیوهٔ فکرکردن، مثلاً ملموس‌کردنِ پرسش‌ها و فاصله‌گرفتن از صحنه، گزینهٔ عملی‌تری است.

فرقِ نشخوارِ فکری با فکرکردنِ طبیعی دربارهٔ خیانت چیست؟

فکرِ مفید شما را به چیزی روشن‌تر یا گامی مشخص نزدیک می‌کند، مثل تصمیم دربارهٔ یک مرز یا سؤالی برایِ درمانگر. نشخوار همان صحنه و همان «چرا» را بدونِ پیشرفت تکرار می‌کند و معمولاً شما را خسته‌تر و درمانده‌تر می‌گذارد. معیارِ ساده این است که بعد از فکرکردن چه چیزی عوض شده است.

آیا نوشتنِ سؤال‌هایم به جایِ فکرکردن به آن‌ها کمک می‌کند؟

نوشتن می‌تواند پرسش‌هایِ مبهم را ملموس کند و برایِ جداکردنِ پرسش‌هایِ قابلِ‌پاسخ از بی‌پاسخ مفید باشد؛ این یک توصیهٔ عملی است و نه نتیجهٔ مستقیمِ پژوهشِ خیانت. اگر نوشتن شما را وارد بازپخشِ دردناکِ صحنه‌ها می‌کند، کوتاهش کنید و به یک کارِ فعال برگردید.

اگر نشخوارم با کار و خواب تداخل کند چه کنم؟

وقتی نشخوار چند هفته بخشِ بزرگِ روز را می‌گیرد، خواب را به‌هم می‌زند یا با غمِ فراگیر همراه است، بهتر است به یک روان‌شناس یا پزشک مراجعه کنید. درمان‌هایی که مستقیماً نشخوار را هدف می‌گیرند وجود دارند و متخصص می‌تواند بسنجد که افسردگی یا اضطراب هم در کار است یا نه.

آیا حواس‌پرتی کردن راهِ درستی برایِ کنار آمدن با افکارِ خیانت است؟

حواس‌پرتیِ مثبت و درگیرکننده می‌تواند در لحظه خلقِ پایین را سبک کند، ولی راه‌حلِ بلندمدت نیست. اگر فقط برایِ فرار از هر احساسی باشد، افکار بعداً برمی‌گردند. بهتر است آن را کنارِ پرداختنِ آگاهانه به رنج و حمایتِ درمانی به کار ببرید، نه به‌جایِ آن.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ نشخوارِ فکری

برایِ کسی که فکرها را بارها و بارها مرور می‌کند بدونِ آنکه به جایی برسد — مکالمه‌ای که تمام نمی‌شود، تصمیمی که هنوز محاکمه می‌شود، یا مقایسه‌ای که رها نمی‌کند. مستقل از دورهٔ افسردگی است؛ اگر خلقِ پایین محورِ اصلیِ شماست، آن دوره را هم ببینید.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←