عشقِ یکطرفه: چرا اینقدر درد دارد و چطور میشود از آن گذشت؟
عاشقِ کسی بودهاید که شما را آنطور که میخواستید نمیخواست؟ این تجربه بسیار رایج است. بائومایستر، ووتمن و استیلول (۱۹۹۳) نشان دادند تقریباً همهیِ ما دستکم یک بار در دو نقش آن را تجربه کردهایم: کسی که دوست داشته و کسی که دوست داشته شده، ولی پاسخ نداده. هر دو رنج میکشند و کمتر دربارهاش حرف میزنیم.
نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیامنور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲۴ مهر ۱۴۰۵
عشقِ یکطرفه چه حسی دارد؟
در پژوهشِ بائومایستر و همکاران، کسی که عاشقِ یکطرفه بود تجربهای از غم، خشم، حس ناکافیبودن و شرم را توصیف میکرد. او اغلب فکر میکرد رابطهیِ بالقوهای هست که «نشد»، و همین ابهام، رهاکردن را سخت میکند.
چیزی که عشقِ یکطرفه را از شکستِ عشقیِ معمولی متفاوت میکند، نبودِ پایانِ روشن است: هرگز رابطهای وجود نداشته که تمام شود، پس سوگواری هم مجوز اجتماعی ندارد. این «سوگِ بیمجوز» دردی دارد که کمتر دیده میشود.
چرا رهاکردنش سخت است؟
ذهن آرمانشهری میسازد: چون تجربهیِ واقعیِ رابطهای در کار نیست که ایرادهایِ طرف را نشان دهد، تصویرِ او بیعیب میماند. اطلاعاتِ کم، تخیل را بیشازحد فعال میکند. نشانههایِ مبهم (یک لبخند، یک پاسخ) هم امیدِ نادرست میدهند، چون پاداشِ ناپیوسته قویترین دلبستگی را میسازد.
اگر پیشزمینهیِ دلبستگیِ اضطرابی دارید، ممکن است بیشتر درگیر شوید: ترسِ رهاشدن و نیاز به تأیید، دلبستگی به کسی را که دسترسناپذیر است تشدید میکند. این الگو ضعف نیست؛ الگویی است که میشود شناخت.
اگر شما کسی هستید که دوست داشته میشود
بائومایستر و همکاران یافتند «ردکننده» هم رنج میبرد: گناه، ناراحتی و گاهی ترس از آسیبزدن. بسیاری نمیدانند چطور بگویند، پس مبهم رفتار میکنند، و همین دیگری را در امید نگه میدارد.
اگر علاقه ندارید، صریح و مهربان بگویید. ابهام شاید دلسوزانه بهنظر برسد، اما رنجِ طرف را طولانیتر میکند. بعد از گفتنِ «نه»، فاصله هم لازم است؛ ادامهیِ دوستیای که برایِ طرفِ مقابل امیدآفرین است، به او کمک نمیکند.
چطور بگذریم؟
اول، واقعیت را بپذیرید و «ممکن است روزی عوض شود» را کنار بگذارید. این پذیرش درد دارد ولی بدونِ آن، سوگ شروع نمیشود. دوم، تماس را کم کنید: دنبالنکردنِ شبکههایِ او، پرهیز از «اتفاقی» دیدنش. هر تماس، چرخهیِ امید و ناامیدی را دوباره روشن میکند.
سوم، به نیازی که پشتِ این دلبستگی بود نگاه کنید: دیدهشدن؟ تأیید؟ عشق؟ و ببینید چطور میشود بخشی از آن را از منبعهایِ دیگر (دوستان، کار، خودتان) برآورده کرد. چهارم، از تصویرِ آرمانی فاصله بگیرید: فهرستی از چیزهایی که واقعاً دربارهٔ او نمیدانید بنویسید.
کِی کمکِ تخصصی لازم است؟
اگر ماهها بعد هنوز زندگیتان حولِ او میچرخد، دنبالکردن و کنترلِ او به رفتارِ وسواسی تبدیل شده، یا نشانههایِ افسردگی (ناامیدی، بیخوابی، کنارکشیدن) دارید، مشاوره مفید است. اگر او ابراز کرده که نمیخواهد ارتباط داشته باشد و شما هنوز تماس میگیرید، آنهم نیاز به بازنگری دارد.
عشقِ یکطرفه از نظرِ بالینی تشخیص نیست، اما میتواند با ترس از طردشدن، عزتِ نفسِ پایین یا الگوهایِ دلبستگی گره بخورد. درمان روی همین ریشهها کار میکند. اگر افکارِ آسیب به خود دارید یا در خطرِ فوری هستید، همین حالا با اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ یا یک متخصصِ حضوری تماس بگیرید.
وقتی او دوست یا همکارِ شماست
اگر عشقِ یکطرفه نسبت به دوست، همکار یا همکلاسی است، قطعِ تماس همیشه شدنی نیست. در این حالت دو چیز مهم است: مرزِ شخصی و فاصلهیِ تدریجی. تعاملِ لازم را حفظ کنید، اما وقتِ خصوصی، پیامهایِ شبانه و دلجوییهایِ اضافه را کم کنید، چون اینها امید را زنده نگه میدارند.
به خودتان زمان بدهید. بعد از چند ماه احتمالاً میبینید حضورِ او دیگر شما را بههم نمیریزد. اگر محیط این امکان را نمیدهد و رنج شدید ادامه دارد، تغییرِ نقش یا مکان و کمک گرفتن از مشاور گزینههایِ معقول است. به یاد داشته باشید دوستداشتنِ کسی که پاسخ نمیدهد، شما را کمارزش نمیکند.
جمعبندی
عشقِ یکطرفه دردی دارد که کمتر به رسمیت شناخته میشود، چون رابطهای نبوده که تمام شود. ذهن تصویرِ آرمانی میسازد و نشانههایِ مبهم امید را زنده نگه میدارند؛ ردکننده هم معمولاً رنج میبرد.
راهِ عبور: پذیرشِ واقعیت، کمکردنِ تماس، پیداکردنِ منابعِ دیگر برایِ نیازی که پشتِ این دلبستگی است، و زمان. اگر رنج ماهها ادامه دارد یا به وسواس و افسردگی رسیده، مشاوره کمک میکند.
نشانههایِ اینکه وقتِ رهاکردن رسیده
اگر بعد از چند ماه هیچ نشانهیِ روشنی از علاقهیِ متقابل نیست، او صریحاً «نه» گفته، یا شما بیشتر با تصویرِ او زندگی میکنید تا خودِ او، یعنی رابطه فقط در ذهنِ شما جریان دارد. در این حالت، ادامهیِ انتظار بیشتر شما را فرسوده میکند.
رهاکردن به معنایِ بیاهمیتدانستنِ احساستان نیست. به این معناست که انرژیتان را از جایی که پاسخ نمیگیرد به جایی ببرید که ممکن است پاسخ بگیرد: دوستیها، کار، علاقهها و شاید روزی رابطهای دوطرفه.
منابع
- Baumeister, R. F., Wotman, S. R., & Stillwell, A. M. (1993). Unrequited love: On heartbreak, anger, guilt, scriptlessness, and humiliation. Journal of Personality and Social Psychology, 64(3), 377–394.
- Fisher, H. E., Brown, L. L., Aron, A., Strong, G., & Mashek, D. (2010). Reward, addiction, and emotion regulation systems associated with rejection in love. Journal of Neurophysiology, 104(1), 51–60.
پرسشهایِ کوتاه
چرا عشقِ یکطرفه اینقدر درد دارد؟
چون هیچ پایانِ روشنی ندارد و سوگواری برایش مجوزِ اجتماعی نیست. ذهن بدونِ اطلاعاتِ کافی تصویرِ آرمانی میسازد و نشانههایِ مبهم امیدِ نادرست میدهند. همین چرخهیِ امید و ناامیدی دلبستگی را قویتر میکند و رهاکردن را سخت میسازد.
چگونه از کسی که دوستم ندارد دل بکنم؟
واقعیت را بپذیرید، تماس را کم کنید و از دنبالکردنِ او در شبکهها بپرهیزید. به نیازِ پشتِ دلبستگی نگاه کنید و ببینید از چه منابعِ دیگری میشود آن را برآورده کرد. زمان لازم است و نوسان طبیعی است؛ اگر گیر کردید، مشاوره کمک میکند.
اگر کسی عاشقِ من است و من علاقه ندارم، چطور بگویم؟
صریح و مهربان بگویید که علاقه ندارید و از ابهام بپرهیزید، چون امیدِ نادرست رنج را طولانیتر میکند. پس از آن، فاصله لازم است؛ ادامهیِ ارتباطِ نزدیک ممکن است او را در انتظار نگه دارد. گناهداشتن طبیعی است، اما مسئولیتِ احساساتِ او با شما نیست.
دورهای مرتبط در گُدار
دورهٔ هراسِ رهاشدگی
برایِ کسی که ترسِ رهاشدن — چه در رابطه، چه بیرون از آن — بیشترِ فکرش را میگیرد؛ مستقل از خیانت یا بحرانِ خاصی. اگر میخواهید بدانید رابطهتان واقعاً سالم است یا نه، دورهٔ «خروج از رابطهی سمی» را هم ببینید؛ اگر مسئله تنهاییِ مزمن است، دورهٔ «تنهایی» مناسبتر است.
شروعِ این دوره ←ادامهٔ این موضوع در گُدار
تازهترین مقالهها
- استرس چیست و چگونه مدیریتش کنیم؟ از استرسِ مفید تا استرسِ مزمن
- همسرِ کنترلگر: نشانهها، روانشناسیِ پشتِ آن و مرزِ آزارِ روانی
- قهر و سکوت در رابطه: چرا ساکت میشویم، چه اثری دارد و چه کنیم؟
- چه زمانی باید به روانشناس مراجعه کرد؟ نشانهها و راهِ شروع
- مشاوره و رواندرمانیِ آنلاین: آیا مؤثر است و با حضوری چه فرقی دارد؟