گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

اختلالاتِ شخصیت: الگویی که رنج می‌آورد، نه شخصیتِ بد

کمتر اصطلاحی در روان‌شناسی به‌اندازه‌ی «اختلالِ شخصیت» بارِ منفی و اتهام‌آمیز پیدا کرده — در گفت‌وگویِ روزمره، اغلب به‌جایِ توصیفِ رفتار، برایِ محکوم‌کردنِ آدم به کار می‌رود. تعریفِ بالینی، تصویرِ متفاوتی می‌دهد: یک الگویِ پایدار و فراگیرِ فکر، احساس و رفتارِ بین‌فردی که از دورانِ نوجوانی یا اوایلِ بزرگسالی شکل می‌گیرد و برایِ خودِ فرد هم رنج‌آور است.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۱۷ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

چهار ویژگی‌ای که تعریف را می‌سازند

متخصصانِ بالینی برایِ تشخیصِ اختلالِ شخصیت، به چهار ویژگی توجه می‌کنند: پایداری (الگو از نوجوانی یا اوایلِ بزرگسالی برقرار است، نه واکنشِ موقتِ یک دوره)، فراگیری (در بیشترِ موقعیت‌ها تکرار می‌شود — کار، خانواده، دوستی — نه فقط با یک نفر یا در یک زمینه)، انعطاف‌ناپذیری (الگو با موقعیت‌هایِ مختلف تنظیم نمی‌شود)، و رنج یا اختلالِ کارکرد — چه برایِ خودِ فرد و چه برایِ اطرافیانش.

این معیارِ آخر، شاید مهم‌ترین باشد: صرفِ داشتنِ ویژگی‌هایِ شخصیتیِ متفاوت یا حتی دشوار، اختلال نیست. آنچه اختلال را می‌سازد، رنجِ واقعی و پایداری‌ای است که این الگو در زندگیِ فرد و اطرافیانش ایجاد می‌کند.

سه خوشه، نه یک طیفِ یکسان

DSM-5 ده تشخیصِ اختلالِ شخصیت را در سه خوشه دسته‌بندی می‌کند، بر اساسِ شباهتِ الگوهایِ رفتاری.

خوشه‌ی A — عجیب و گوشه‌گیر. الگوهایی مثلِ بی‌اعتماد و مشکوک‌بودنِ مداوم، یا انزوایِ عاطفیِ عمیق و بی‌میلی به روابطِ نزدیک. کسانی با این الگوها اغلب دنیایِ اجتماعی را ذاتاً تهدیدآمیز یا بی‌معنا تجربه می‌کنند.

خوشه‌ی B — نمایشی و پرتنش. الگوهایی که با هیجانِ شدید، ناپایداریِ رابطه‌ای، یا نیازِ عمیق به توجه مشخص می‌شوند — از‌جمله بی‌ثباتیِ عمیق در تصویرِ خود و روابط، همراه با ترسِ شدید از طردشدن؛ یا الگویِ بی‌توجهی به حقِ دیگران.

خوشه‌ی C — مضطرب و ترسان. الگوهایی مثلِ اجتنابِ اجتماعیِ ریشه‌دار از ترسِ طرد، وابستگیِ افراطی به تصمیمِ دیگران، یا نیازِ سفت به نظم و کنترل که در روابط هزینه می‌سازد.

چیزی که کمتر گفته می‌شود: رنجِ خودِ فرد

تصورِ رایج، اختلالِ شخصیت را فقط از زاویه‌ی اثرش بر دیگران می‌بیند — «فلانی سمّی است». اما پژوهش‌هایِ بالینی تصویرِ کامل‌تری نشان می‌دهند: بسیاری از کسانی با این تشخیص‌ها، از همان الگو رنجِ عمیقی می‌برند — تنهاییِ مزمن، بی‌ثباتیِ عاطفیِ فرسایشی، یا اضطرابِ دائمیِ رابطه‌ای که خودشان هم دوست دارند نداشته باشند اما نمی‌دانند چطور متوقفش کنند.

این چارچوب — دیدنِ اختلالِ شخصیت به‌عنوانِ الگویی که رنج می‌آورد، نه نقصِ اخلاقی — پایه‌یِ رویکردهایِ درمانیِ مؤثرِ امروزی است، از‌جمله رفتاردرمانیِ دیالکتیکی که مشخصاً برایِ یکی از این الگوها طراحی شده.

تشخیصی که به‌ویژه نباید خودانجام شود

اختلالِ شخصیت، از میانِ همه‌ی طبقاتِ تشخیصی، بیشترین ریسکِ سوءاستفاده در گفت‌وگویِ روزمره را دارد — به‌ویژه در توصیفِ شریکِ سابق یا عضوِ خانواده، جایی که کلمه اغلب به‌جایِ توصیف، به سلاح تبدیل می‌شود. تشخیصِ رسمی نیازمندِ ارزیابیِ طولانی‌مدت و دقیق است، چون باید از نوسانِ خلقیِ موقت، واکنش به فشارِ زندگی، یا حتی صرفاً یک ویژگیِ شخصیتیِ سخت اما در محدوده‌ی طبیعی جدا شود.

نکته‌ی مهمِ دیگر، هم‌پوشانی است: بسیاری از افرادی که یک تشخیصِ اختلالِ شخصیت می‌گیرند، معیارهایِ اختلالِ خلقی یا اضطرابی را هم دارند — و گاهی آنچه از دور «اختلالِ شخصیت» به‌نظر می‌رسد، در واقع افسردگیِ مزمن یا اضطرابِ درمان‌نشده است که سال‌ها بدونِ درمان، شخصیتِ فرد را رنگ زده است.

همین پیچیدگی، تشخیصِ خودانگاشته را در این حوزه به‌ویژه گمراه‌کننده می‌کند: دیدنِ شباهتی بینِ توصیفِ یک الگو و خود یا کسی نزدیک، هنوز فاصله‌ی زیادی با ارزیابیِ رسمی دارد که ماه‌ها مشاهده و مصاحبه‌ی ساختاریافته می‌طلبد.

چرا این آگاهی همچنان ارزش دارد

با همه‌ی این احتیاط‌ها، آشنایی با این چارچوب کاربردِ عملی دارد — نه برایِ برچسب‌زدن به خود یا دیگران، بلکه برایِ فهمِ اینکه الگوهایِ رابطه‌ایِ دشوار و ماندگار، ریشه‌ای دارند که با اراده‌یِ صرف عوض نمی‌شود، و به همان اندازه، درمان‌پذیر است — به‌ویژه با رویکردهایِ تخصصی که مشخصاً برایِ این الگوها طراحی شده‌اند.

این متن معرفی است، نه ابزارِ برچسب‌زنی — نه به خود و نه به دیگران. تشخیصِ اختلالِ شخصیت پیچیده‌ترین حوزه‌هایِ ارزیابیِ بالینی است و تنها با ارزیابیِ حضوریِ متخصص ممکن است. اگر با الگویِ رابطه‌ایِ رنج‌آور و پایدار روبه‌رویید — چه در خودتان، چه در رابطه‌ای نزدیک — گفت‌وگو با متخصص، نقطه‌ی شروعِ درست‌تری از خودانگاره یا برچسب‌زدن است.

پرسش‌هایِ کوتاه

چرا اصطلاحِ «اختلالِ شخصیت» این‌قدر توهین‌آمیز به‌نظر می‌رسد؟

بخشِ زیادی از این تصور، از کاربردِ نادرستِ روزمره‌ی این اصطلاح می‌آید — جایی که به‌جایِ توصیفِ یک الگویِ بالینی، برایِ محکوم‌کردنِ رفتارِ کسی به کار می‌رود، معمولاً در تعارضاتِ شخصی. تعریفِ بالینیِ واقعی، دربابِ یک الگویِ پایدار و رنج‌آور است، نه یک قضاوتِ اخلاقی — و همین فاصله بینِ کاربردِ روزمره و تعریفِ بالینی است که باید در گفت‌وگویِ عمومی روشن‌تر شود.

می‌شود کسی ویژگی‌های یک خوشه را داشته باشد بدون اینکه اختلالِ شخصیت داشته باشد؟

کاملاً بله، و این حالتِ خیلی رایج‌تری است. بسیاری افراد ویژگی‌هایی شبیهِ یکی از این الگوها دارند — کمی محتاط‌تر، کمی احساساتی‌تر، کمی منظم‌تر از حدِ متوسط — بدونِ آنکه به سطحِ رنجِ پایدار یا اختلالِ کارکرد برسند. تشخیصِ رسمی نیازمندِ فراگیریِ الگو در بیشترِ موقعیت‌ها و رنجِ واقعی است، نه صرفِ داشتنِ یک ویژگیِ شخصیتیِ متمایل به یک جهت.

آیا اختلالِ شخصیت قابلِ درمان است؟

بله، برخلافِ تصورِ رایجِ قدیمی که این الگوها را ثابت و تغییرناپذیر می‌دانست. رویکردهایِ درمانیِ تخصصی — مثلِ رفتاردرمانیِ دیالکتیکی برایِ برخی الگوهایِ خوشه‌ی B، یا درمانِ طرحواره برایِ الگوهایِ ریشه‌دارترِ دیگر — شواهدِ پژوهشیِ قابلِ‌توجهی برایِ بهبودِ معنادار دارند. درمان معمولاً بلندمدت‌تر از درمانِ یک دوره‌ی افسردگی است، اما تغییرِ واقعی ممکن است.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ خودارزشمندی و عزتِ‌نفس

برایِ کسی که ارزشش را با عملکرد یا نظرِ دیگران می‌سنجد، از نه‌گفتن می‌ترسد، و صدایِ سرزنشگرِ درونی‌اش بلندتر از هر صدایِ دیگری است.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←