گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

دلبستگیِ آشفته: وقتی دلتان همان کسی را می‌خواهد که از او می‌ترسد

می‌خواهید کنارش باشید، اما وقتی نزدیک می‌شود، چیزی در شما جمع می‌شود. دلتنگش می‌شوید وقتی نیست، و خفه می‌شوید وقتی هست. این تناقض، برایِ خودِ فرد هم گیج‌کننده است — چه رسد به شریکش. دلبستگیِ آشفته دقیقاً همین است: نه اضطراب، نه اجتناب، بلکه هر دو هم‌زمان.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

ریشه: وقتی منبعِ امنیت، منبعِ ترس هم بود

این سبک معمولاً از رابطه‌ای شکل می‌گیرد که در آن، همان مراقبی که باید منبعِ آرامش باشد، گاهی منبعِ ترس هم بود — به‌خاطرِ خشمِ غیرقابلِ‌پیش‌بینی، ترسِ خودِ مراقب، یا محیطِ ناامنِ خانه.

کودک با یک معمایِ حل‌نشدنی روبه‌رو شد: به این آدم برایِ امنیت نیاز دارم، و همین آدم منبعِ خطر است. راهِ فرار از این تناقض نبود؛ فقط یاد گرفت هم‌زمان به سمتش برود و از او فرار کند.

چهار نشانه‌یِ رایج

۱. چرخهٔ سریعِ نزدیکی-دوری. یک هفته کاملاً درگیر و پرشور، هفتهٔ بعد کاملاً کناره‌گیر و سرد — بدونِ دلیلِ بیرونیِ روشن.

۲. اعتماد و بی‌اعتمادیِ هم‌زمان. حرف‌زدن از رازها و ترسیدن از فاش‌شدن، در یک نفس.

۳. واکنش‌هایِ شدید و غیرقابلِ‌پیش‌بینی. از یک محرکِ کوچک، خشم یا وحشتِ نامتناسب.

۴. جذب‌شدن به رابطه‌هایِ پرتلاطم. حس می‌شود آرامش «کسل‌کننده» یا حتی مشکوک است؛ کشمکش آشناتر و به‌نوعی راحت‌تر حس می‌شود.

چرا این سخت‌ترین الگو برایِ کار است — و چرا امکان‌پذیر است

از میانِ سبک‌هایِ دلبستگی، آشفته بیشترین ارتباط را با تجربه‌هایِ آسیب‌زایِ اولیه دارد و معمولاً به تنهاییِ خوددرمانی جواب نمی‌دهد. تناقضِ درونی‌اش — نیاز و ترس از یک منبع — نیاز به فضایی امن برایِ باز شدن دارد، نه صرفاً یک تکنیک.

خبرِ خوب این است که درمانِ متمرکز بر دلبستگی، به‌ویژه با یک درمانگرِ باثبات که خودش الگویِ قابلِ‌پیش‌بینی می‌شود، از مؤثرترین مسیرهاست — دقیقاً چون تجربهٔ جدیدی از «امن‌بودنِ کسی که نزدیک است» می‌سازد.

اگر این الگو از یک تجربهٔ آسیبِ جدی (کودک‌آزاری، خشونتِ خانگی) می‌آید، کار روی آن به‌تنهایی توصیه نمی‌شود. همراهیِ یک درمانگر، بخشِ اصلیِ مسیر است.

سه قدمِ عملی

۱. کندکردنِ چرخه، نه توقفِ آن به‌یکباره. به‌جایِ تلاش برایِ حذفِ کاملِ نوسان، تمرین کنید یک روزِ بیشتر در هر مرحله بمانید — فاصله‌ای کوچک که به سیستمِ عصبی زمانِ تنظیم می‌دهد.

۲. مستندکردنِ محرک‌ها. یادداشت کنید دقیقاً چه چیزی قبل از هر عقب‌کشیدنِ ناگهانی اتفاق افتاد — معمولاً یک الگوی تکراری پیدا می‌شود.

۳. برایِ شریک: ثبات را با اصرار اشتباه نگیرید. حضورِ آرام و بدونِ فشار، بیشتر از تلاش برایِ «حل‌کردنِ فوری» کمک می‌کند.

چرا صبر در این مسیر بخشِ جدایی‌ناپذیرِ درمان است

برایِ کسی که کنارِ فردِ دارایِ دلبستگیِ آشفته زندگی می‌کند، سخت‌ترین بخش معمولاً همین است: نوسان‌ها گاهی هفته‌ها طول می‌کشد و به‌نظر می‌رسد هیچ پیشرفتی حاصل نمی‌شود. اما تغییر در این الگو معمولاً غیرخطی است — دوره‌هایِ بهبود با دوره‌هایِ بازگشتِ موقتِ الگویِ قدیمی جابه‌جا می‌شوند.

معیارِ بهترِ پیشرفت، مقایسهٔ فاصلهٔ زمانی بینِ دوره‌هاست، نه انتظارِ ناپدیدشدنِ کاملِ چرخه: اگر شش ماه پیش این نوسان هر هفته اتفاق می‌افتاد و حالا هر دو ماه یک‌بار، این پیشرفتی واقعی است — حتی اگر هنوز کاملاً حل نشده باشد.

چه چیزی این الگو را از دلبستگیِ اضطرابی یا اجتنابی جدا می‌کند

تفاوتِ کلیدی این است: در دلبستگیِ اضطرابی، فرد به‌طورِ مداوم به سمتِ نزدیکی می‌رود؛ در دلبستگیِ اجتنابی، به‌طورِ مداوم فاصله می‌گیرد. در دلبستگیِ آشفته، جهت‌گیری قابلِ‌پیش‌بینی نیست — همان فرد ممکن است در یک روز شدیداً به دنبالِ نزدیکی باشد و در روزِ بعد، همان اندازه به‌شدت فرار کند، بدونِ اینکه محرکِ بیرونیِ روشنی این تغییر را توضیح دهد.

همین غیرقابلِ‌پیش‌بینی‌بودن است که هم برایِ خودِ فرد و هم برایِ شریکش، این الگو را از دو الگویِ دیگر گیج‌کننده‌تر می‌کند — و همین ویژگی است که تشخیصِ دقیق و همراهیِ حرفه‌ای را برایِ آن مهم‌تر از دو الگویِ دیگر می‌سازد.

برایِ شریکِ فردِ دارایِ دلبستگیِ آشفته

زندگی در کنارِ این نوسان می‌تواند خسته‌کننده و گیج‌کننده باشد — به‌ویژه چون واکنشِ درستِ دیروز، امروز ممکن است جواب ندهد. مهم‌ترین چیزی که می‌توانید بدهید، نه حل‌کردنِ فوری، که ثباتِ خودتان است: نشان‌دادنِ اینکه شما، حتی وقتی او دور می‌شود یا نزدیک‌تر از حدِ راحتی می‌شود، همچنان همان‌جا و همان‌طور می‌مانید.

و به همان اندازه مهم است که مراقبِ خودتان هم باشید — همراهیِ کسی در این چرخه، بدونِ حمایتِ خودتان (از دوستان، خانواده، یا حتی مشاورِ فردی)، می‌تواند به‌مرورِ زمان شما را هم فرسوده کند.

پرسش‌هایِ کوتاه

دلبستگیِ آشفته با اختلالِ شخصیتِ مرزی یکی است؟

نه، اما هم‌پوشانیِ قابلِ‌توجهی دارند. بسیاری از افرادِ مبتلا به اختلالِ شخصیتِ مرزی، الگویِ دلبستگیِ آشفته را نشان می‌دهند، اما بسیاری از افرادِ دارایِ دلبستگیِ آشفته هیچ‌گاه معیارهایِ تشخیصیِ آن اختلال را ندارند. یکی الگویِ رابطه‌ای است، دیگری یک تشخیصِ بالینیِ کامل‌تر — و تفکیکِ آن‌ها نیازمندِ ارزیابیِ تخصصی است.

چرا با اینکه از رابطه می‌ترسم، نمی‌توانم از آن دور شوم؟

چون در دلبستگیِ آشفته، همان منبعی که ترس می‌سازد، منبعِ اصلیِ آرامش هم هست — و مغز نمی‌تواند این دو را از هم جدا کند. این تجربه شبیهِ اعتیاد به‌نظر می‌رسد چون واقعاً از سازوکارِ عصبیِ مشابهی — چرخهٔ پاداش و ترس در کنارِ هم — استفاده می‌کند، نه چون ضعفِ اراده است.

آیا دلبستگیِ آشفته حتماً از آسیبِ دوران کودکی می‌آید؟

در بیشترِ موارد، بله — از محیطی که مراقب هم منبعِ امنیت و هم منبعِ ترس بود. اما گاهی رابطه‌هایِ بزرگسالیِ بسیار پرتلاطم یا آسیب‌زا هم می‌توانند الگویِ مشابهی بسازند، حتی در کسی که کودکیِ نسبتاً باثباتی داشته. در هر دو حالت، مسیرِ کار مشابه است: بازسازیِ حسِ امنیت در یک رابطهٔ قابلِ‌اعتماد.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

کارگاهِ تخصصیِ زوج‌درمانیِ هیجان‌محور (EFT)

برایِ روان‌شناسان، مشاوران و کارآموزانِ بالینی که می‌خواهند زوج‌درمانیِ هیجان‌محور را برایِ کار با زوج‌ها یاد بگیرند. اگر برایِ رابطه‌ی خودتان دنبالِ درمان هستید، دوره‌هایِ دیگر مناسب‌ترند.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←