گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

تروما و دلبستگیِ ناایمن: تأثیرِ ترومایِ کودکی بر روابطِ عاطفی، ازدواج، ترس از صمیمیت و خیانتِ زناشویی

تروما و دلبستگی از نزدیک به هم گره خورده‌اند: کودکی که در روابطِ اولیه امنیت نداشته، ممکن است در بزرگسالی در روابطِ عاطفی و ازدواج با اضطراب، فاصله یا الگوهایِ تکراری روبه‌رو شود. این مقاله با تکیه بر پژوهش‌هایِ دلبستگی می‌پرسد: ترومایِ کودکی چطور روی انتخاب همسر، صمیمیت، وابستگیِ عاطفی و حتی خیانت اثر می‌گذارد، و چه چیزی این اثرها را محدود می‌کند. همه‌یِ این ارتباط‌ها آماری‌اند، نه سرنوشت.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲۳ مهر ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

دلبستگی و مدلِ درونیِ کار

جان بالبی (۱۹۶۹) نشان داد کودک از تجربه‌هایِ مکررِ خود با مراقبانش یک «مدلِ درونیِ کار» می‌سازد: انتظاری درباره‌ی اینکه آیا دیگران در نیاز به من پاسخ می‌دهند و آیا من شایسته‌یِ توجه هستم. هازان و شیور (۱۹۸۷) پیشنهاد کردند همین الگوها در عشقِ بزرگسالی هم دیده می‌شوند و رابطه‌یِ عاطفی را می‌توان فرایندی از دلبستگی دید.

برایِ معرفیِ کاملِ سبک‌ها می‌توانید راهنمایِ جامعِ سبک‌هایِ دلبستگی را بخوانید؛ این‌جا همان‌ها را تکرار نمی‌کنیم و مستقیم به نقشِ تروما می‌رویم.

ترومایِ کودکی و روابطِ صمیمیِ بزرگسالی: پژوهشِ آینده‌نگر

Colman و Widom (۲۰۰۴) در یک مطالعه‌یِ آینده‌نگر، کودکانِ دارای سابقه‌یِ ثبت‌شده‌یِ آزار و غفلت را با گروهِ مقایسه تا بزرگسالی دنبال کردند و ارتباط‌هایی با کیفیتِ روابطِ صمیمی دیدند. اما اثرها همبستگی و متنوع بودند: بخشی از افراد روابطِ پایدار و رضایت‌بخش داشتند و الگو برایِ همه یکسان نبود.

پس درست‌تر است بگوییم تروما خطر را بالا می‌برد، نه اینکه تعیین کند. جنسِ آسیب، حمایتِ دیگر در کودکی و تجربه‌هایِ بعدی همه نقش دارند.

دلبستگیِ اضطرابی و اجتنابی

Mikulincer و Shaver (۲۰۰۷) دلبستگیِ ناایمن را در دو بُعد توصیف می‌کنند. در دلبستگیِ اضطرابی، ترسِ طرد و نیاز به اطمینانِ مداوم برجسته است؛ فرد ممکن است وابستگیِ عاطفیِ شدید، حساسیت به نشانه‌هایِ دوری یا نگرانیِ مکرر را تجربه کند. در دلبستگیِ اجتنابی، فرد برایِ حفظِ امنیت، فاصله می‌گیرد و استقلالِ شدید و بی‌نیاز بودن را تمرین می‌کند.

اگر آسیبِ کودکی بوده، ممکن است یک فرد در موقعیت‌هایِ مختلف هر دو را نشان دهد. برایِ شرحِ هر کدام مقاله‌هایِ دلبستگیِ اضطرابی، دلبستگیِ اجتنابی و دلبستگیِ آشفته را ببینید. نکته‌یِ مهم این است که این‌ها سبکِ رابطه‌اند، نه برچسبِ شخصیت و نه تشخیص.

آیا سبکِ دلبستگی تغییر می‌کند؟

Fraley و Roisman (۲۰۱۹) جمع‌بندی می‌کنند که سبکِ دلبستگی تا حدی پایدار است ولی کاملاً ثابت نیست. Roisman و همکاران (۲۰۰۲) در پژوهشی طولی گروهی را توصیف کردند که کودکی دشواری داشتند اما در بزرگسالی «دلبستگیِ ایمنِ کسب‌شده» نشان می‌دادند.

پیامِ امیدبخشش این است که تجربه‌یِ رابطه‌یِ امن، چه با همسر، چه با دوست یا درمانگر، می‌تواند مدلِ درونی را آرام‌آرام بازنویسی کند. این تغییر معمولاً تدریجی است و تضمینی نیست، اما ممکن است.

انتخابِ همسر و تکرارِ الگوهایِ کودکی در روابط

چرا برخی به آدم‌هایی جذب می‌شوند که شبیهِ دردِ قدیمی‌شان‌اند؟ یک توضیحِ روان‌شناختی این است که ذهن آشنا را با امن اشتباه می‌گیرد. اگر در کودکی محبت با نگرانی، انتقاد یا غیبت همراه بود، «شدتِ هیجانی» می‌تواند عشق حس شود و آرامش ممکن است ناآشنا و حتی بی‌مزه باشد. این توضیحی کلی است و برایِ همه صادق نیست.

تکرارِ الگوها ناگزیر هم نیست. آگاهیِ بیشتر از الگو، رابطه‌یِ دوست‌داشتنی با خود (به‌جایِ خودسرزنشی)، و انتخاب‌هایِ کند و آگاهانه می‌توانند مسیر را تغییر دهند. برایِ نمونه‌یِ افراطیِ تکرار، مقاله‌یِ «پیوندِ تروماتیک» را ببینید.

ترس از صمیمیت و تأثیرِ ترومایِ کودکی بر ازدواج

کسی که آموخته نزدیکی با آسیب همراه است، ممکن است در لحظه‌یِ صمیمیت، جدا شدن یا عقب‌نشینی را حس کند. گاهی در ازدواج و روابطِ زناشویی این به شکلِ دوره‌هایِ نزدیکی و دوری، دعواهایِ بی‌دلیل یا دشواری در ابرازِ نیاز بروز می‌کند. Downey و Feldman (۱۹۹۶) نشان دادند حساسیت به طرد با رابطه‌هایِ صمیمی مشکل‌دارتر ارتباط دارد، فرایندی که می‌تواند چرخه بسازد: ترسِ طرد، رفتارِ دفاعی، واکنشِ ناخواسته‌یِ طرف، تأییدِ ترس.

همسرِ فرد هم از این الگو اثر می‌پذیرد، و درکِ دو سویه می‌تواند چرخه را کم‌شدت کند. دانستنِ اینکه واکنش یک «واکنشِ یادگرفته» است، حق به‌جانبی یا بدخواهی نیست، به هر دو کمک می‌کند.

تروما و خیانتِ زناشویی: احتیاط لازم است

Allen و Baucom (۲۰۰۴) و Fish و همکاران (۲۰۱۲) میانِ ویژگی‌هایِ دلبستگی و درگیری فرازناشویی ارتباط‌هایی یافتند. این یافته‌ها همبستگی‌اند و درباره‌ی احتمال حرف می‌زنند، نه درباره‌ی یک فرد مشخص.

پس «ترومایِ کودکی = خیانت‌کار» جمله‌ای نادرست است. بیشترِ کسانی که کودکیِ دشوار داشته‌اند خیانت نمی‌کنند، و بسیاری از خیانت‌ها بدونِ سابقه‌یِ تروما رخ می‌دهند. گذشته می‌تواند «توضیح» بدهد، اما «توجیه» نمی‌کند و مسئولیتِ انتخاب‌هایِ امروز با خودِ فرد می‌ماند. اگر خیانتی رخ داده، مقاله‌یِ «ترومایِ خیانت» به آسیبِ طرفِ مقابل می‌پردازد.

چه کار می‌توان کرد؟

درمانِ فردی با رویکردهایی مثل طرحواره‌درمانی یا درمان‌هایِ متمرکز بر تروما به فهمِ الگوها و تمرینِ پاسخ‌هایِ تازه کمک می‌کند. زوج‌درمانی وقتی هر دو آماده‌یِ همکاری‌اند، فرصتی برایِ دیدنِ چرخه‌یِ مشترک است. و گفتگوی صادقانه با همسر، مثلاً «من وقتی نزدیک می‌شویم می‌ترسم، و این به تو ربطی ندارد»، می‌تواند بسیار تسکین‌بخش باشد.

عملاً هم می‌توان با گام‌هایِ کوچک شروع کرد: نامیدنِ الگو، مکث پیش از واکنش، و درخواستِ روشنِ نیاز به جایِ آزمونِ پنهان. اگر کودکیِ دشواری را پشت سر گذاشته‌اید و ترسِ رها شدن شما را در رابطه می‌فرساید، دوره‌یِ وابستگیِ عاطفی می‌تواند نقطه‌یِ شروعِ مطالعه باشد.

چه موقع کمکِ حرفه‌ای بگیریم؟

اگر الگوهایِ رابطه شما یا همسرتان را مدام آزار می‌دهد، اگر خشونت یا کنترل در کار است، یا اگر پس از خیانت و بحران به‌تنهایی از پسِ مسئله برنمی‌آیید، ارزیابی با روان‌شناس یا زوج‌درمانگر مفید است. در رابطه‌یِ خشونت‌آمیز، ایمنیِ شما مقدم است.

یادآوریِ مهم: این مقاله آموزشی است و جایگزینِ ارزیابی و درمانِ حرفه‌ای نیست و از روی آن نمی‌شود تشخیص گذاشت. اگر افکارِ آسیب به خود یا خودکشی دارید، همین حالا با اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ یا یک متخصصِ حضوری تماس بگیرید.

منابع

  1. Bowlby, J. (1982). Attachment and Loss, Vol. 1: Attachment (2nd ed.; original work published 1969). Basic Books.
  2. Hazan, C., & Shaver, P. (1987). Romantic love conceptualized as an attachment process. Journal of Personality and Social Psychology, 52(3), 511–524.
  3. Colman, R. A., & Widom, C. S. (2004). Childhood abuse and neglect and adult intimate relationships: a prospective study. Child Abuse & Neglect, 28(11), 1133–1151.
  4. Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2007). Attachment in Adulthood: Structure, Dynamics, and Change. Guilford Press.
  5. Fraley, R. C., & Roisman, G. I. (2019). The development of adult attachment styles: four lessons. Current Opinion in Psychology, 25, 26–30.
  6. Roisman, G. I., Padrón, E., Sroufe, L. A., & Egeland, B. (2002). Earned–secure attachment status in retrospect and prospect. Child Development, 73(4), 1204–1219.
  7. Allen, E. S., & Baucom, D. H. (2004). Adult attachment and patterns of extradyadic involvement. Family Process, 43(4), 467–488.
  8. Fish, J. N., Pavkov, T. W., Wetchler, J. L., & Bercik, J. (2012). Characteristics of those who participate in infidelity: the role of adult attachment and differentiation in extradyadic experiences. The American Journal of Family Therapy, 40(3), 214–229.
  9. Downey, G., & Feldman, S. I. (1996). Implications of rejection sensitivity for intimate relationships. Journal of Personality and Social Psychology, 70(6), 1327–1343.

پرسش‌هایِ کوتاه

چرا به کسانی جذب می‌شوم که شبیهِ پدر یا مادرِ آسیب‌زننده‌ام هستند؟

یک توضیح این است که الگوهایِ آشنا برایِ ذهن «قابل‌پیش‌بینی» و در نتیجه امن به نظر می‌رسند، هرچند دردناک باشند. این یک فرضیه‌یِ روان‌شناختی است، نه قانون. آگاهی از الگو و انتخابِ کند و آگاهانه می‌تواند آن را تغییر دهد.

اگر دلبستگی‌ام ناایمن است، رابطه‌ام محکوم است؟

نه. پژوهش‌ها نشان می‌دهند سبکِ دلبستگی نسبتاً پایدار ولی تغییرپذیر است و «دلبستگیِ کسب‌شده» نیز توصیف شده است. رابطه‌یِ حمایتگر و درمان می‌تواند به ایمن‌تر شدن کمک کند، هرچند تغییر زمان می‌برد.

آیا ترومایِ کودکی توجیه‌کننده‌یِ خیانت است؟

نه. پژوهش‌ها فقط ارتباط‌هایِ آماری میانِ دلبستگی و خیانت یافته‌اند و بیشترِ آسیب‌دیده‌ها خیانت نمی‌کنند. گذشته می‌تواند به فهمِ رفتار کمک کند، اما مسئولیتِ انتخابِ امروز با خودِ فرد می‌ماند.

زوج‌درمانی بهتر است یا درمانِ فردی؟

بستگی دارد. اگر مشکل بیشتر در چرخه‌یِ تعامل است و هر دو آماده‌یِ کارند، زوج‌درمانی مناسب است؛ اگر آسیب‌هایِ شخصی برجسته است، درمانِ فردی کمک می‌کند. گاهی ترکیبِ هر دو بهتر است و درمانگر پس از ارزیابی راهنمایی می‌کند.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ وابستگیِ عاطفی به رابطه

برایِ کسی که در رابطه‌ای — حتی رابطه‌ای امن و باثبات — دائم نگرانِ رهاشدن است، حسِ می‌کند «خودش» را در رابطه گم کرده، یا مدام دنبالِ اطمینان از شریکش می‌گردد. اگر ترسِ رهاشدن مستقل از این رابطه‌ی خاص و بیشتر یک الگویِ درونیِ ریشه‌دار است، دورهٔ «هراسِ رهاشدگی» را هم ببینید؛ اگر نگرانی‌تان دربابِ سلامتِ خودِ رابطه است، دورهٔ «خروج از رابطه‌ی سمی» مناسب‌تر است.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←