گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

واکنشِ سالگرد در سوگ: چرا فقدان، سال‌ها بعد هم برمی‌گردد

سه سال از مرگِ همسرتان گذشته و فکر می‌کردید دیگر «از پسش برآمده‌اید» — تا اینکه یک هفتهٔ خاص، بدونِ دلیلِ روشن، بی‌خوابی و بی‌حوصلگی سراغتان آمد. بعد تقویم را نگاه کردید. این متن دربارهٔ همین لحظه‌هاست: چرا سوگ، حتی سال‌ها بعد، دوباره سر می‌رسد.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۱ مهر ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

پدیده‌ای که اسمِ علمی دارد

روان‌شناسِ سوگ ترز راندو اصطلاحِ واکنشِ موقتِ بعدیِ سوگ (به اختصار STUG) را برایِ توصیفِ همین لحظه‌ها ابداع کرد: بازگشتِ ناگهانی و موقتِ نشانه‌هایِ سوگ، سال‌ها پس از فقدان، معمولاً در واکنش به یک محرک — تاریخ، بو، آهنگ، یا حتی هیچ محرکِ آگاهانه‌ای. راندو تأکید کرد این بازگشت‌ها پس‌رفت نیستند؛ آن‌ها بخشِ طبیعیِ سوگِ درازمدت‌اند، حتی در کسانی که مسیرِ سازگاریِ کاملاً سالمی داشته‌اند.

معروف‌ترین شکلِ این پدیده، واکنشِ سالگرد است: تشدیدِ موقتِ اندوه در نزدیکیِ تاریخ‌هایِ معنادار — سالگردِ فوت، تولدِ فردِ ازدست‌رفته، اولین عید بدونِ او، یا حتی روزِ عروسی. اما محرک می‌تواند هرچیزی باشد: بویِ عطرِ خاص، آهنگی از رادیو، یا فقط فصلی از سال که ناخودآگاه با آن دوره گره خورده.

چرا انتظار، از خودِ روز سخت‌تر است

الگویی که بارها در تجربهٔ بالینیِ سوگ دیده شده این است: هفته‌هایِ منتهی به یک تاریخِ معنادار، اغلب از خودِ آن روز سخت‌ترند. توضیحِ آن ساده است — در دورهٔ انتظار، ذهن بارها و بارها آن روز را از پیش تجربه می‌کند، و هر بار همان بارِ هیجانی را دوباره تحمل می‌کند؛ خودِ روز، دستِ‌کم، وقتی می‌رسد، دیگر جایی برایِ پیش‌بینیِ بیشتر ندارد.

این توضیح می‌دهد چرا خیلی‌ها گزارش می‌دهند «آن روز که رسید، خودم را آماده کرده بودم و بد نگذشت — اما هفتهٔ قبلش داغان بودم.» دانستنِ این الگو، خودش کمک می‌کند: بی‌قراریِ آن هفته، اگر نامش را بدانید، دیگر به «دارم دوباره بد می‌شوم» تعبیر نمی‌شود.

بدن، پیش از ذهن می‌فهمد

بسیاری از داغداران، چند روز پیش از یک تاریخِ سخت، بی‌خوابی، بی‌قراری یا افتِ خلق را حس می‌کنند — بی‌آنکه بدانند چرا، تا اینکه بعداً تقویم را نگاه می‌کنند و می‌فهمند. این پدیده نشان می‌دهد حافظهٔ سوگ فقط در سطحِ آگاهانه ذخیره نمی‌شود؛ بدن، از طریقِ الگوهایِ فصلی، نوری، بویایی یا حتی هورمونی، می‌تواند تاریخ را «به‌یاد بیاورد» پیش از آنکه ذهنِ آگاه ربطش را پیدا کند.

اگر متوجهِ بی‌قراریِ بی‌دلیل شدید، پیش از اینکه نگرانِ چیزِ دیگری شوید، تقویم را چک کنید — گاهی پاسخ، همان‌جا و خیلی ساده است.

سالِ دوم لزوماً آسان‌تر نیست

تصورِ رایج این است که هر سال، سالگرد آسان‌تر می‌شود. تجربهٔ بالینی این را همیشه تأیید نمی‌کند. در سالِ اول، انتظارِ سختی هست و اطرافیان هم می‌دانند — پیام می‌دهند، همراهی می‌کنند. در سالِ دوم و سوم، همان روز می‌رسد، اما دیگر کسی چیزی نمی‌گوید، چون فکر می‌کنند «الان باید بهتر شده باشد». همین نبودِ همراهیِ موردِ انتظار، خودش می‌تواند آن روز را غافلگیرکننده‌تر و تنهاتر کند.

این یعنی سالگرد، مسئله‌ای نیست که با گذشتِ زمان به‌خودیِ‌خود حل شود؛ عادت‌کردن به آن، معمولاً به آماده‌سازیِ فعال نیاز دارد، نه فقط صبرکردن.

ساختنِ یک آیینِ شخصی

چون آیینِ اجتماعیِ رسمی برایِ این روزها معمولاً وجود ندارد — بعد از سالِ اول، دیگر کسی مراسم نمی‌گیرد — ساختنِ یک آیینِ شخصی و تکرارپذیر کمک می‌کند: پختنِ غذایی که او دوست داشت، رفتن به جایی که با هم می‌رفتید، روشن‌کردنِ یک شمع، یا نوشتنِ یک نامهٔ سالانه. یک آیینِ خوب سه ویژگی دارد: مشخص است (یک کارِ معین، نه فقط یک حالتِ ذهنی)، هر سال تکرارپذیر است، و بازتابی از خودِ رابطه دارد.

کارکردِ آیین در همهٔ فرهنگ‌ها یکی است: جادادنِ اندوه در یک قالبِ محدود و شرافتمندانه. بدونِ چنین قالبی، اندوه یا سرکوب می‌شود یا کلِ روز را می‌بلعد.

برنامه‌ریزیِ از پیش، نه سرکوبِ احساس

برایِ روزهایِ از پیش شناخته‌شده، تصمیم‌گیریِ زودهنگام دربارهٔ چند نکته کمک می‌کند: کجا خواهید بود، با چه کسی، و اگر وسطِ یک جمع یا مراسم حالتان بد شد، راهِ خروجی از پیش دارید یا نه. داشتنِ یک جملهٔ آمادهٔ کوتاه برایِ ترکِ جمع («باید کمی هوا بخورم») بارِ زیادی از دوشتان برمی‌دارد — و حق دارید در همان روز هم نظرتان را عوض کنید.

به دو سه نفرِ نزدیک از پیش خبر بدهید که این روز، روزِ سختی است. بیشترِ اطرافیان تاریخ‌هایِ دقیق را فراموش می‌کنند، نه از بی‌توجهی، که چون آن روز برایِ آن‌ها اهمیتِ نمادینِ شما را ندارد؛ یک یادآوریِ کوتاه، این فاصله را می‌بندد.

وقتی این واکنش نشانه‌ی چیزِ دیگری است

واکنشِ سالگرد، به‌تعریف، موقتی است — چند روز تا حداکثر چند هفته، و بعد به خطِ پایه برمی‌گردد. اگر افتِ خلق پس از یک تاریخِ معنادار، هفته‌ها بدونِ بهبود ادامه یافت، یا اگر هر سالگرد شدیدتر از قبلی شده، این دیگر واکنشِ سالگردِ معمولی نیست و ارزشِ مطرح‌کردن با یک متخصص را دارد.

اگر در روزهایِ منتهی به یک تاریخِ سخت، افکارِ آسیب به خود سراغتان آمد، این را از پیش با کسی در میان بگذارید و آن روز تنها نمانید. اورژانسِ اجتماعی: ۱۲۳

پرسش‌هایِ کوتاه

چرا هفتهٔ قبل از سالگردِ فوت، حالم بدتر از خودِ روز است؟

در دورهٔ انتظار، ذهن بارها و بارها آن روز را از پیش تجربه می‌کند و هر بار همان بارِ هیجانی را دوباره تحمل می‌کند؛ خودِ روز، وقتی می‌رسد، دیگر جایی برایِ پیش‌بینیِ بیشتر ندارد. این الگو در پژوهشِ سوگ شناخته‌شده است و نامش این تجربه را از «دارم دوباره بد می‌شوم» به یک واکنشِ قابلِ‌پیش‌بینی تغییر می‌دهد.

چرا با شنیدنِ یک آهنگ یا بو، ناگهان سوگ برمی‌گردد؟

حافظهٔ سوگ فقط در سطحِ آگاهانه ذخیره نمی‌شود؛ بدن، از طریقِ محرک‌هایِ حسی مثلِ بو، صدا یا فصلِ سال، می‌تواند خاطره را زودتر از ذهنِ آگاه فعال کند. این واکنشِ ناگهانی، بازگشتِ موقتی و طبیعیِ سوگ است، نه پس‌رفت — و معمولاً به‌سرعت فروکش می‌کند.

سالِ سوم بعد از فقدان، چرا سالگرد سخت‌تر از سالِ اول شده؟

در سالِ اول، انتظارِ سختی هست و اطرافیان هم می‌دانند و همراهی می‌کنند. در سال‌هایِ بعد، همان روز می‌رسد اما دیگر کسی چیزی نمی‌گوید، چون فکر می‌کنند «الان باید بهتر شده باشد». همین نبودِ همراهیِ موردِ انتظار، خودش می‌تواند آن روز را غافلگیرکننده‌تر و تنهاتر کند — نه اینکه سوگ واقعاً بدتر شده باشد.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ سوگ و فقدان

برایِ کسی که عزیزی را از دست داده — چه هفته‌ی گذشته و چه سال‌ها پیش. اگر مرگ ناگهانی، خشونت‌آمیز یا خودخواسته بوده، این دوره می‌تواند کمک کند اما کافی نیست: آنجا نشانه‌هایِ آسیب هم در کارند و ترتیبِ درمان را باید با درمانگر تعیین کرد.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←