اجتناب تجربهای در همسرِ خیانتدیده و ارتباطش با نشخوارِ فکری
بعضی روزها، بهجایِ نشستن با غمِ خیانت، ذهنتان مشغولِ تحلیلِ دوبارهی جزئیات میشود. بعضی روزها، خودتان را با کار، تمیزکاری، یا برنامهریزی غرق میکنید تا فرصتی برایِ احساسکردن نماند. اینها شکلهایِ متفاوتِ یک الگویِ واحدند: اجتناب تجربهای — تلاش برایِ نرفتن به سراغِ احساسی که از تحملش میترسید.
نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیامنور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۷ مهر ۱۴۰۵
تعریفِ اجتناب تجربهای
روانشناس استیون هیز و همکارانش (Hayes, Wilson, Gifford, Follette & Strosahl, 1996) اجتناب تجربهای را اینطور تعریف کردند: تلاش برایِ تغییرِ شکل، فراوانی، یا شدتِ یک تجربهی درونیِ ناخوشایند — حتی وقتی این تلاش، رفتاری را که واقعاً برایِ فرد ارزشمند است محدود میکند.
نکتهی کلیدی این است که اجتناب همیشه شکلِ آشکارِ «فرارکردن» ندارد. گاهی شکلِ فکری دارد: تحلیلکردن بهجایِ حسکردن. گاهی شکلِ رفتاری: مشغولنگهداشتنِ دائمیِ خود. در هر دو حالت، هدف یکی است — نرسیدن به احساسِ خامِ زیرِ آن.
چرا نشخوار خودش نوعی اجتناب است
این نکته اغلب غافلگیرکننده است: نشخوارِ فکری، که ظاهرش «فکرکردنِ زیاد به درد» است، معمولاً خودش راهی برایِ اجتناب از حسِ خامِ درد است. تحلیلکردنِ مکررِ «چرا اینطور شد» یک فعالیتِ ذهنی و کنترلشده است؛ نشستن با حسِ خالصِ غم یا خشم، بدونِ تحلیل، بسیار ناراحتکنندهتر است.
به همین دلیل، ذهن اغلب سراغِ نشخوار میرود — نه چون کمکی میکند، چون تحلیلکردن، حتی بینتیجه، از احساسِ خامِ زیرش امنتر بهنظر میرسد.
شکلهایِ دیگرِ همین الگو
بازرسی و جزئیاتخواهی. پرسیدنِ مکررِ سؤالِ تازه، همانقدر که تلاشی برایِ دانستن است، تلاشی برایِ اشغالکردنِ ذهن با کاری «فعال» بهجایِ نشستن با درد است.
بیحسیِ عاطفی. برایِ برخی، اجتناب شکلِ عکس دارد: بهجایِ فرارِ فعال، سیستمِ عصبی کاملاً خاموش میشود — راهی برایِ نرسیدن به شدتِ احساس، به قیمتِ ازدستدادنِ حسِ حضور در زندگی.
مشغولیتِ دائمی. پرکردنِ هر ساعتِ بیداری با کار یا وظیفه، طوری که هیچ فضایِ خالی برایِ احساسکردن نماند — یکی از رایجترین و کمشناختهترین شکلهایِ اجتناب.
چرا اجتناب در لحظه جواب میدهد و بلندمدت بدتر میکند
هر شکلِ اجتناب، در لحظه، واقعاً اضطراب یا درد را کم میکند — این تسکینِ فوری، همان چیزی است که این الگو را نگه میدارد. مشکل اینجاست که احساسِ اجتنابشده از بین نمیرود؛ فقط به تعویق میافتد و معمولاً با شدتِ بیشتری برمیگردد. و هزینهی پنهانش سنگینتر است: زمان و انرژیای که صرفِ اجتناب میشود، از زندگیِ واقعی — رابطهها، کار، خودِ فرایندِ بهبودی — کم میشود.
جایگزین: پذیرش، نه سرکوب و نه غرقشدن
جایگزینِ اجتناب، غرقشدنِ کامل در احساس نیست — که خودش میتواند فلجکننده باشد. جایگزین، پذیرش است: اجازهدادن به احساس برایِ حضورداشتن، بدونِ جنگیدن با آن و بدونِ گمشدن در آن. این مهارت، مثلِ هر مهارتِ دیگری، با تمرین جا میافتد، نه با تصمیمِ یکباره.
قدمِ اول، ساده و دشوار همزمان است: وقتی متوجه شدید در حالِ نشخوار، بازرسی، یا مشغولیتِ اجباری هستید، از خودتان بپرسید «الان چه احساسی زیرِ این کار مخفی شده؟» — و اجازه دهید آن احساس، فقط برایِ چند دقیقه، بدونِ فرار، حضور داشته باشد.
چرا این تشخیص مهم است
تا وقتی نشخوار یا بازرسی صرفاً «عادتِ بد» شمرده شود، تلاش برایِ توقفش معمولاً با اراده و اجبار پیش میرود — و اراده در برابرِ یک نیازِ عاطفیِ زیرین، معمولاً کم میآورد. وقتی همین رفتار بهعنوانِ اجتناب از یک احساسِ مشخص دیده شود، مسیرِ درست هم روشنتر میشود: نه جنگیدن با رفتار، که رسیدگی به احساسی که از آن فرار میکند.
این تغییرِ نگاه، خودش معمولاً حسِ گناه و خودسرزنشی را هم کم میکند — چون رفتار دیگر نشانهی ضعفِ اراده نیست، نشانهی تلاشِ ذهن برایِ محافظت از شماست، هرچند تلاشی که هزینهاش را میدهید.
اجتناب، همسرِ خیانتکرده را هم درگیر میکند
این الگو فقط مالِ کسی که آسیب دیده نیست. شریکی که خیانت کرده هم، از سرِ شرم یا ترس از تنش، اغلب سراغِ اجتناب میرود — از گفتوگو دربابِ جزئیات طفره میرود، یا برعکس، با توضیحدادنِ بیشازحد، از شنیدنِ کاملِ خشمِ طرفِ مقابل فرار میکند. هر دو شکل، همان کارکرد را دارد: دورماندن از یک احساسِ ناخوشایند، به قیمتِ تعویقِ ترمیمِ واقعی.
تمرینِ یک هفتهای
هر روز، یک بار که متوجهِ نشخوار یا بازرسی شدید، فقط یادداشت کنید — بدونِ قضاوت — چه احساسی زیرش بود: غم، ترس، خشم، تنهایی. بعدِ یک هفته، به این یادداشتها نگاه کنید. اغلب یک یا دو احساسِ تکراری پیدا میشود که خودِ فرد تا آنجا آگاهانه از آنها اجتناب میکرده — و همین آگاهی، نقطهی شروعِ کارِ واقعی است.
پرسشهایِ کوتاه
چطور بفهمم دارم از احساسم اجتناب میکنم؟
نشانهی عملی، پرسیدنِ این سؤال از خودتان است: «اگر همین الان این کار (نشخوار، بازرسی، مشغولیت) را متوقف کنم، چه احساسی سراغم میآید؟» اگر جوابش یک احساسِ ناخوشایندِ مشخص است که تا این لحظه از آن دور مانده بودید، احتمالاً همان فعالیت، نوعی اجتناب بوده — نه پردازشِ واقعی.
مگر مشغولبودن با کار چیزِ بدی است؟
نه ذاتاً. کار و مسئولیت بخشِ طبیعیِ زندگیاند. تفاوت در نقشی است که این مشغولیت بازی میکند: اگر گاهی برایِ پیشبردِ زندگی است، سالم است؛ اگر همیشه و بیاستثنا برایِ پرکردنِ هر فضایِ خالی و نرسیدن به احساس است، نشانهی اجتناب است. معیار، وجودِ فضایِ آگاهانه برایِ احساسکردن است، نه نبودِ کار.
پذیرشِ احساس یعنی باید در آن غرق شوم؟
نه. پذیرش، نقطهی میانهای بینِ اجتناب و غرقشدن است — اجازهدادن به حضورِ احساس برایِ مدتی مشخص، بدونِ جنگیدن با آن و بدونِ گمشدنِ کامل در آن. تمرینِ چند دقیقهای با یک احساسِ مشخص، بهترین راه برایِ یادگرفتنِ این تعادل است.
دورهای مرتبط در گُدار
درمانِ فردِ خیانتدیده
برایِ کسی که خیانت را کشف کرده و همین حالا در آن ایستاده — چه تصمیم به ماندن گرفته باشد، چه به رفتن، چه هنوز نداند.
شروعِ این دوره ←ادامهٔ این موضوع در گُدار
- نشخوار فکری پس از خیانت: چرا ذهن مدام صحنه را بازسازی میکند
- چرا همسرِ خیانتدیده دائماً به دنبالِ جزئیاتِ تازه میگردد؟
- جلسهٔ ۱۹ مسیرِ خیانتدیده — سه حالتِ سیستمِ عصبی: امن، بسیجِ دفاعی، خاموشی
- جلسهٔ ۳ کارگاهِ قطبنمایِ زندگی — پذیرفتنِ احساس بهجایِ جنگیدن با آن
- انعطافپذیریِ روانشناختی پس از خیانت و ارتباطش با سازگاریِ رابطهای
تازهترین مقالهها
- عشقِ یکطرفه: چرا اینقدر درد دارد و چطور میشود از آن گذشت؟
- استرس چیست و چگونه مدیریتش کنیم؟ از استرسِ مفید تا استرسِ مزمن
- همسرِ کنترلگر: نشانهها، روانشناسیِ پشتِ آن و مرزِ آزارِ روانی
- قهر و سکوت در رابطه: چرا ساکت میشویم، چه اثری دارد و چه کنیم؟
- چه زمانی باید به روانشناس مراجعه کرد؟ نشانهها و راهِ شروع