گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

وقتی مطمئن نیستید بمانید یا بروید: مشاورهٔ تشخیصی چیست؟

بسیاری از کسانی که رابطه‌شان در بحران است، وقتی دنبالِ کمک می‌گردند به دیواری برمی‌خورند که کمتر کسی دربابش حرف می‌زند: تقریباً هر خدمتی که پیدا می‌کنند، از پیش فرض کرده تصمیمشان را گرفته‌اند. زوج‌درمانیِ معمول از دو نفر می‌خواهد باهم روی رابطه کار کنند — انگار که هر دو، دستِ‌کم فعلاً، به ماندن و تلاش راضی‌اند. مشاورهٔ طلاق و میانجی‌گری از سرِ دیگرِ طیف شروع می‌شود — انگار که تصمیم به جدایی از قبل گرفته شده و فقط باید جزئیاتش مدیریت شود. اما اگر شما هنوز واقعاً نمی‌دانید کدام‌یک درست است، هیچ‌کدام از این دو در را نمی‌توانید با خیالِ راحت باز کنید.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

خلأیی که کمتر کسی نامش را می‌گذارد

ویلیام دوهرتی، روان‌شناسِ خانواده در دانشگاهِ مینه‌سوتا، همراه با هریس و وایلد، دقیقاً همین خلأ را در پژوهشِ خود مستند کردند: بخشِ قابلِ‌توجهی از زوج‌هایی که به‌دنبالِ کمک می‌گردند، در دسته‌ای قرار دارند که آن‌ها «دستورِ کارِ مختلط» نامیدند — یکی گرایش به ماندن دارد و دیگری گرایش به رفتن، یا هردو، مثلِ بسیاری از خوانندگانِ این متن، هنوز واقعاً در ابهام‌اند.

برایِ این گروه، زوج‌درمانیِ استاندارد اغلب زودتر از موعد است — چون هنوز توافقی برایِ «کار روی رابطه» شکل نگرفته، و طرفِ دودل یا گرایش‌به‌رفتن، اغلب حتی از حضور در آن امتناع می‌کند یا اگر برود، زودتر و بی‌نتیجه‌تر از حدِ معمول کنار می‌کشد. مشاورهٔ طلاق هم زودتر از موعد است — چون هنوز تصمیمی گرفته نشده که بخواهد اجرا شود.

مشاورهٔ تشخیصی: نه درمانِ رابطه، نه اجرایِ جدایی

دوهرتی، هریس و وایلد، در فصلی با عنوانِ «Discernment Counseling for Troubled Marriages» که در *Handbook of Family Therapy* منتشر شد، مدلی برایِ همین فاصله طراحی کردند — چیزی که خودشان مشاورهٔ تشخیصی یا مشاورهٔ تصمیم می‌نامند. برخلافِ زوج‌درمانی، هدفش حل‌کردنِ مشکلات نیست؛ برخلافِ مشاورهٔ طلاق، هدفش مدیریتِ فرآیندِ جدایی نیست. تنها هدفش این است که هر دو طرف — یا در نسخه‌یِ خودآموزتر، همان یک نفری که هنوز مطمئن نیست — به یک تصمیمِ آگاهانه دربابِ مسیرِ بعدی برسند.

دوهرتی و همکاران، در پژوهشِ نظریه‌یِ زمینه‌ای‌شان دربابِ فرآیند و تعدیل‌کننده‌هایِ این مدل، آن را فرمتی کوتاه‌مدت — معمولاً یک تا پنج جلسه، در نسخه‌یِ اصلیِ حضوری — توصیف کردند که به یکی از سه نتیجه ختم می‌شود: ادامه‌ی زندگیِ مشترک بدونِ تغییرِ خاصی، تلاشِ فشرده و زمان‌دار برایِ ترمیمِ رابطه، یا جدایی. نکته‌ی محوری این است که هر سه این نتیجه‌ها، از منظرِ خودِ فرآیند، به یک اندازه موفق‌اند.

سه‌گانه‌ای که جایگزینِ «خوب یا بد» می‌شود

بخشِ مهمِ این چارچوب، جایگزین‌کردنِ پرسشِ «آیا رابطه‌ام خوب است یا بد؟» با سه‌گانه‌ای دقیق‌تر است: گرایش به ماندن (بخشی از فرد می‌خواهد رابطه را نجات دهد)، گرایش به رفتن (بخشی به‌سمتِ پایان‌دادن کشیده می‌شود)، یا ابهامِ واقعی که این دو کشش تقریباً هم‌وزن‌اند. نکته‌ی کلیدی این است که این سه‌گانه یک طیفِ پیوسته است، نه سه جعبه‌ی جدا — و تقریباً هیچ‌کس همیشه دقیقاً روی یک نقطه نمی‌ایستد. یک روز پس از دعوایی سنگین، به‌سمتِ صفر می‌روید؛ یک شبِ آرام بعدِ خاطره‌ای خوب، به‌سمتِ ده. این نوسان، نشانه‌ی تناقض یا بی‌ثباتیِ شخصیتی نیست؛ خودِ ماهیتِ دودلیِ واقعی است.

همین جاست که باورِ رایج و مانعِ اصلیِ مراجعه شکل می‌گیرد: «اگر به مشاورِ تصمیمِ طلاق مراجعه کنم، یعنی از قبل به رفتن فکر کرده‌ام.» این باور نادرست است. مشاورهٔ تشخیصی دقیقاً برایِ کسی نوشته شده که هنوز هیچ تصمیمی نگرفته — و همین‌که کسی سراغِ چنین مسیری می‌رود، به‌معنایِ نزدیک‌تر بودنش به یکی از دو سر نیست.

چیزی که این مسیر هرگز نباید بگوید

بی‌طرفی در این مدل، یک شعارِ اخلاقی نیست — یک ضرورتِ روش‌شناختی است. اگر ابزاری که قرار است «وضوح» بدهد، خودش جهت‌دار باشد، آنچه تولید می‌کند دیگر وضوح نیست؛ توجیهِ ازپیش‌ساخته‌شده برایِ همان تصمیمی است که ابزار به‌سمتش متمایل بوده. برایِ همین، هر بخشِ معتبرِ این چارچوب — از پرسش‌هایِ خودارزیابی گرفته تا گفت‌وگویِ مشترک با همسر — باید با همان عمق و همان جدیت، هر دو مسیر (ماندن و رفتن) را بررسی کند.

این اصل، دو نتیجه‌ی عملی دارد. اول، پیش از رسیدن به تصمیم، ارزیابیِ صادقانه‌ی «چه چیزی واقعاً کار نمی‌کند» باید در کنارِ «چه چیزی هنوز ارزشِ تلاش دارد» بنشیند — نه یکی به‌جایِ دیگری. دوم، آگاهی از واقعیت‌هایِ عملیِ جدایی (مالی، قانونی، مسکن) باید همان‌قدر در دسترس باشد که شرط‌هایِ واقع‌بینانه‌یِ ماندن — چون ترسِ ناشی از ندانستن، به‌خودیِ‌خود، هیچ تصمیمی را آگاهانه‌تر نمی‌کند.

و اگر فرزندی در میان است؟

یکی از سنگین‌ترین لایه‌هایِ این دودلی، پرسشِ «آیا برایِ بچه‌ام بمانم؟» است. پژوهشِ پل آماتو، در مرورِ گسترده‌ی خودش بر روندهایِ پژوهشیِ طلاق، این نکته را روشن می‌کند: تفاوتِ سازگاریِ فرزندانِ طلاق، به‌طورِ متوسط، کوچک‌تر از تصورِ عمومی است — و این تفاوتِ کوچک هم عمدتاً از طریقِ سطحِ تعارضِ والدین، چه پیش و چه پس از جدایی، توضیح داده می‌شود، نه از طریقِ خودِ رخدادِ جدایی. آماتو و بوث، در پژوهشِ طولیِ خودشان، نشان دادند خانواده‌ای که با تعارضِ بالا زیرِ یک سقف می‌ماند، اغلب برایِ فرزند نتیجه‌ای بدتر از جداییِ کم‌تعارض دارد.

کانستنس آهرونز، در پژوهشِ بلندمدتِ خودش، یک قدم فراتر رفت: کیفیتِ هم‌والدیِ پس از جدایی — نه خودِ تصمیم — پیش‌بینی‌کننده‌ی قوی‌تری برایِ سازگاریِ فرزندان بود. این یافته یعنی سؤالِ درست «ماندن یا رفتن؟» نیست؛ «چقدر می‌توانم تعارض را از دیدِ فرزندم دور نگه دارم — در هر دو سناریو؟» است.

گامِ بعدی، هرچه که باشد

اگر در این لحظه ایستاده‌اید، خبرِ خوب این است که ندانستن، خودش قابلِ‌کار است. مسیرِ عملی، دیدنِ الگویِ نوسانِ خودتان در طولِ چند هفته (نه یک لحظه)، ساختنِ فهرستی صادقانه و مشخص از آنچه واقعاً کار نمی‌کند و آنچه هنوز ارزشِ تلاش دارد، و تبدیلِ آرزوهایِ مبهم («کاش عوض شود») به شرط‌هایِ رفتاری و قابلِ‌بررسی است. اگر پس از این مسیر همچنان دودل‌اید، این شکست نیست — دقیقاً همان چیزی است که مشاورهٔ تشخیصیِ حضوری، با هر دو طرف و با یک درمانگرِ آموزش‌دیده، برایش طراحی شده.

اگر در رابطه‌تان نگرانِ آسیبِ فیزیکی به خودتان یا فرزندانتان هستید، این مسیر به‌تنهایی کافی نیست — همین امروز با متخصص تماس بگیرید. اورژانسِ اجتماعی: ۱۲۳.

پرسش‌هایِ کوتاه

اگر به مشاورِ مشاورهٔ تشخیصی مراجعه کنم، یعنی از قبل تصمیم به طلاق گرفته‌ام؟

نه، و این باورِ رایج دقیقاً همان مانعی است که این مدل برایِ رفعش طراحی شده. مشاورهٔ تشخیصی، برخلافِ مشاورهٔ طلاق، از هیچ تصمیمِ ازپیش‌گرفته‌شده‌ای شروع نمی‌شود — دوهرتی و همکارانش آن را دقیقاً برایِ کسانی ساختند که هنوز میانِ ماندن و رفتن دودل‌اند. مراجعه به این مسیر، هیچ نشانه‌ای دربابِ نزدیک‌تربودن به یکی از دو سرِ طیف نمی‌دهد.

چرا نوسانِ روزانه بینِ «می‌خواهم بمانم» و «می‌خواهم بروم» نشانه‌ی بی‌ثباتیِ شخصیتی نیست؟

چون در چارچوبِ سه‌گانه‌یِ دوهرتی، گرایش به ماندن و گرایش به رفتن دو قطبِ یک طیفِ پیوسته‌اند، نه دو حالتِ ثابت و متضاد. تقریباً هیچ‌کس همیشه دقیقاً روی یک نقطه نمی‌ایستد؛ یک رویدادِ خوب یا بد، عددِ آن روز را جابه‌جا می‌کند. آنچه اهمیت دارد، روندِ چند هفته‌ای است، نه یک لحظه‌ی تکی — و همین روند است که در طولِ فرآیندِ تشخیصی دنبال می‌شود.

اگر بعد از مدتی همچنان مطمئن نشوم بمانم یا بروم، یعنی این مسیر برایم جواب نداده؟

نه لزوماً. پژوهشِ گاتمن و لوینسون نشان داد فاصله‌یِ زمانیِ بینِ آغازِ مشکلاتِ جدی و خودِ تصمیمِ نهایی، در بسیاری از زوج‌ها، می‌تواند سال‌ها طول بکشد — یعنی دودلیِ طولانی، از نظرِ آماری، استثنا نیست. اگر پس از مدتی همچنان نامطمئن‌اید، معمولاً معنایش این است که دودلیِ شما واقعی و پیچیده است و به مشاورهٔ تشخیصیِ حضوری، با هردو طرف و یک درمانگرِ آموزش‌دیده، نیاز دارید — نه اینکه مسیر شکست خورده.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ مشاورهٔ پیش از طلاق

برایِ کسی که هنوز مطمئن نیست بماند یا برود — نه برایِ کسی که تصمیم به جدایی گرفته (آن‌جا دورهٔ «بعدِ جدایی» مناسب‌تر است) و نه برایِ زوجی که هردو مصمم به کار روی رابطه‌اند (آن‌جا دوره‌هایِ زوجی مناسب‌ترند).

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←