گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

کنترل‌گری در خودم: وقتی نیاز به کنترل از اضطراب می‌آید، نه از عشق

بیشترِ چیزی که دربابِ کنترل‌گری نوشته می‌شود، دربابِ طرفِ مقابل است — همسری کنترل‌گر، والدینی کنترل‌گر. اما گاهی، آدمی که این متن‌ها را می‌خواند، خودش همان نقش را دارد و کسی جز خودش این را ندیده. این متن برایِ همان لحظه است: وقتی خودتان متوجه شده‌اید که چک‌کردنِ مکرر، برنامه‌ریزیِ افراطی، یا نیازِ دائمی به دانستنِ جزئیاتِ زندگیِ اطرافیانتان، دیگر از سرِ محبت نیست.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۷ مهر ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

چرا کنترل، در لحظه، جواب می‌دهد

پژوهشگرانِ اضطرابِ فراگیر، از جمله میشل دوگا، در نظریه‌ی عدمِ‌تحملِ نااطمینانی نشان دادند بخشِ بزرگی از رفتارهایی که ظاهرِ کنترل‌گری دارند، در واقع تلاش برایِ فرارِ از یک احساسِ غیرِقابلِ‌تحمل‌اند: نااطمینانی. ذهنِ برخی افراد، ندانستن را نه به‌عنوانِ بخشِ طبیعیِ زندگی، بلکه به‌عنوانِ خطر تفسیر می‌کند.

به همین دلیل، چک‌کردنِ مکررِ گوشیِ فرزند، برنامه‌ریزیِ دقیقه‌به‌دقیقه‌ی یک سفر، یا اصرار بر دانستنِ کجابودنِ همسر، برایِ چند لحظه واقعاً کار می‌کند — اضطراب کاهش می‌یابد. مشکل این‌جاست که این تسکین کوتاه‌مدت است و هزینه‌اش بلندمدت و روی رابطه.

دو ریشه‌ی رایج

دلبستگیِ اضطرابی. کسی که در روابطِ اولیه‌ی زندگی‌اش یاد گرفته حضورِ دیگران غیرِقابلِ‌اتکاست، اغلب کنترل را به‌عنوانِ راهی برایِ تضمینِ ماندنِ دیگران به‌کار می‌گیرد — نه از سرِ بی‌اعتمادی به آن‌ها، بلکه از سرِ بی‌اعتمادیِ عمیق‌تر به این‌که دنیا بدونِ کنترل، برایش امن می‌ماند یا نه.

کمال‌گراییِ دیگرمدار. برخی افراد نمی‌توانند کاری را به دیگران بسپارند، چون باور دارند «فقط خودم بلدم درست انجامش بدهم» — و اشتباهِ دیگران (همکار، فرزند، همسر) را طوری حس می‌کنند که انگار اشتباهِ خودشان است. این الگو بیشتر از کنترلِ دیگری، دربابِ ناتوانی در تحملِ ناکامل‌بودن است.

چرا در نزدیک‌ترین رابطه‌ها بدتر می‌شود

کنترل‌گری معمولاً در رابطه‌هایِ نزدیک — همسر، فرزند، دوستِ صمیمی — شدیدتر از جاهایِ دیگر خودش را نشان می‌دهد. دلیلش ساده است: هرچه دلبستگیِ ما به کسی بیشتر باشد، هزینه‌ی فرضیِ از‌دست‌دادنش هم در ذهنمان بزرگ‌تر می‌شود، و ذهنِ مضطرب، در برابرِ خطرِ بزرگ‌تر، به کنترلِ بیشتر متوسل می‌شود.

چرخه‌ای که این‌جا شکل می‌گیرد شناخته‌شده است: هرچه بیشتر کنترل می‌کنید، طرفِ مقابل بیشتر کناره می‌گیرد؛ کناره‌گیریِ او، اضطرابِ شما را بیشتر می‌کند؛ اضطرابِ بیشتر، به کنترلِ بیشتر می‌انجامد. هیچ‌کس در این چرخه برنده نیست.

مرزِ عملی بینِ مسئولیت‌پذیری و کنترل

این تمایز شاید مهم‌ترین بخشِ این متن باشد، چون بسیاری کنترلِ واقعی‌شان را با عنوانِ «مسئولیت‌پذیری» توجیه می‌کنند بدونِ آن‌که خودشان متوجه باشند. سه پرسش کمک می‌کند: اول، آیا این تصمیم اصلاً مالِ من است؟ برنامه‌ریزیِ سفرِ خودم مسئولیت‌پذیری است؛ اصرار بر این‌که همسرم دقیقاً چطور وقتش را بگذراند، نیست.

دوم، آیا اگر نتیجه با آنچه می‌خواهم فرق کند، باز هم می‌توانم آرام بمانم؟ اگر جواب نه است، احتمالاً پایِ کنترل در میان است، نه مسئولیت‌پذیری. سوم، آیا این رفتار دنیایِ طرفِ مقابل را کوچک‌تر می‌کند؟ اگر اطرافیانتان به‌مرور کمتر با شما در میان می‌گذارند، شاید نه از بی‌اعتمادی، بلکه از خستگیِ نظارت‌شدن باشد.

هزینه‌ای که کمتر دیده می‌شود

کنترل، در کوتاه‌مدت، حسِ کارآمدی می‌دهد. اما یک نگاهِ صادقانه به بلندمدت معمولاً سه هزینه را نشان می‌دهد: فرسودگیِ خودِ فرد (کنترلِ دائمی خستگیِ ذهنیِ سنگینی دارد)، فاصله‌ی رابطه‌ای (اطرافیان کم‌کم کمتر صادق می‌شوند، چون صداقت با واکنشِ کنترلی پاسخ داده شده)، و زندگیِ تنگ‌شده — دنیایی که برایِ حفظِ حسِ امنیت، هر روز کوچک‌تر می‌شود.

پرسشِ صادقانه‌ای که کمک می‌کند: «آیا کنترل، واقعاً مرا به آنچه می‌خواهم — نزدیکی، آرامش، اعتماد — رسانده، یا فقط اضطرابِ لحظه را کم کرده؟»

اولین قدم‌هایِ عملی

تغییر با آگاهی شروع می‌شود، نه با توقفِ ناگهانی. اولین قدم، نام‌گذاریِ لحظه‌ای است که میلِ کنترل سراغتان می‌آید — پیش از عمل، نه بعدش: «الان دلم می‌خواهد چک کنم / بپرسم / مطمئن شوم. این میل از کجا می‌آید؟»

دوم، تمرینِ تدریجیِ تحملِ ندانستن — با گام‌هایِ کوچک، نه با یک‌باره رهاکردنِ همه‌چیز. کسی که سال‌ها با کنترل زندگی کرده، نمی‌تواند یک‌شبه آن را کنار بگذارد؛ اما می‌تواند هر بار کمی بیشتر تحمل کند.

سوم، اگر رفتارِ کنترلی‌تان روی رابطه‌ای نزدیک اثر گذاشته، یک گفت‌وگویِ ترمیمی — بدونِ توجیهِ خودکار یا دفاعِ فوری — بیشتر از هر عذرخواهیِ کلی به رابطه کمک می‌کند.

و نکته‌ی آخر: این مسیر بازگشت هم دارد. روزهایِ خسته یا پراسترس، میلِ کنترل معمولاً دوباره سر برمی‌آورد. این بازگشت، نشانه‌ی شکستِ کاری که کرده‌اید نیست — بخشِ طبیعیِ هر تغییرِ پایدار است. تفاوتِ مهم، بینِ یک لغزشِ موقت و بازگشتِ کاملِ الگوست؛ لغزش را دیدن و دوباره مسیر را ادامه‌دادن، خودش مهارت است.

پرسش‌هایِ کوتاه

فرقِ مسئولیت‌پذیریِ سالم با کنترل‌گری دقیقاً کجاست؟

مسئولیت‌پذیری دربابِ چیزهایی است که واقعاً مالِ شماست — کارِ خودتان، تصمیمِ خودتان، نتیجه‌ای که خودتان پاسخ‌گویش هستید. کنترل، وقتی شروع می‌شود که این دایره را به تصمیم‌ها، وقت، یا رفتارِ دیگری گسترش می‌دهید. معیارِ عملی: اگر نتیجه با آنچه می‌خواستید فرق کند و همچنان بتوانید آرام بمانید، احتمالاً مسئولیت‌پذیرید؛ اگر نتوانید، کنترل در کار است.

چرا هرچه بیشتر کنترل می‌کنم، همسر یا فرزندم بیشتر از من فاصله می‌گیرند؟

این یک چرخه‌ی شناخته‌شده است: کنترل، حسِ نظارت‌شدن می‌سازد؛ نظارت‌شدن، آدم را به کناره‌گیری یا پنهان‌کاری سوق می‌دهد؛ کناره‌گیریِ او، اضطرابِ شما را بیشتر می‌کند و کنترل را تشدید می‌کند. تنها راهِ خروج، کاهشِ آگاهانه‌ی کنترل از سمتِ شماست — چیزی که معمولاً با تحملِ تدریجیِ ندانستن شروع می‌شود، نه با یک تصمیمِ یک‌باره.

اگر کنترل را کنار بگذارم، از نیازهایِ واقعی‌ام چطور دفاع کنم؟

رهاکردنِ کنترل به‌معنایِ نداشتنِ مرز یا صدا نیست — دقیقاً برعکس. مرزِ سالم می‌گوید «این برایِ من کار نمی‌کند» و دربابِ خودتان حرف می‌زند؛ کنترل می‌کوشد رفتارِ دیگری را از پیش تعیین کند. یادگرفتنِ بیانِ نیاز به‌جایِ تحمیلِ نتیجه، همان مهارتی است که اجازه می‌دهد هم صدایتان شنیده شود و هم رابطه نفس بکشد.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ کنترل‌گری و نیازِ افراطی به پیش‌بینی‌پذیری

برایِ کسی که خودش می‌بیند بیش‌ازحد نیاز به برنامه‌ریزیِ دقیق، چک‌کردنِ مکرر، یا اطمینان از قابلِ‌پیش‌بینی‌بودنِ همه‌چیز دارد — در رابطه، در کار، یا در زندگیِ روزمره — و می‌خواهد این الگو را بشناسد و تغییرش دهد. اگر می‌خواهید بدانید چطور با کنترلِ *دیگری* کنار بیایید، این بسته جایِ درستِ شروع نیست؛ «خروج از رابطه‌ی سمی» یا «رابطه با شریکِ خودشیفته» مناسب‌ترند. اگر کنترل‌گری‌تان به تهدید یا آسیبِ فیزیکی رسیده، این دوره به‌تنهایی کافی نیست — با دفتر تماس بگیرید.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←