گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

اعتماد به قضاوتِ خود پس از خیانت: وقتی فرد می‌گوید «چطور نفهمیدم؟»

«چطور نفهمیدم؟» — این پرسش، برایِ بسیاری، سنگین‌تر از خودِ خیانت است. چون از آن نتیجه می‌گیرند: «پس من آدمی‌ام که نمی‌تواند به قضاوتِ خودش اعتماد کند.» و این نتیجه‌گیری، آرام‌آرام به تصمیم‌هایِ کوچکِ روزمره هم سرایت می‌کند. این متن دربابِ همین پرسش است — و دربابِ اینکه چرا جوابش پیچیده‌تر از آن چیزی است که در لحظه به‌نظر می‌رسد.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۷ مهر ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

خطایی که هر بازبینیِ گذشته دارد

روان‌شناس باروخ فیشهاف، در پژوهشِ کلاسیکِ خود دربابِ سوگیریِ ادراکِ‌گذشته‌نگر، نشان داد وقتی نتیجه‌ی یک رویداد را می‌دانیم، مغز به‌طورِ خودکار نشانه‌های آن نتیجه را در گذشته «واضح‌تر» از آنچه واقعاً بودند بازسازی می‌کند. به همین دلیل، جمله‌ی «باید می‌فهمیدم» تقریباً همیشه از نگاهِ امروز گفته می‌شود — نگاهی که اطلاعاتی دارد که دیروز وجود نداشت.

دیروز، آن نشانه‌ها — یک تأخیرِ کوچک، یک لحنِ متفاوت — در انبوهِ صدها نشانه‌ی خنثیِ روزمره گم بودند. امروز، با دانستنِ نتیجه، همان نشانه‌ها انگار زیرِ نور رفته‌اند. این تفاوتِ نور، تفاوتِ قضاوت نیست.

چرا اعتماد به‌طرفِ مقابل، ضعف نبود

اعتمادکردن، پیش‌شرطِ هر رابطه‌ی نزدیک است. کسی که به شریکش اعتماد می‌کند، تصمیمی معقول و لازم گرفته — نه ساده‌لوحانه. خیانت، این اعتماد را نقض کرد؛ اما نقضِ اعتماد توسطِ کسی دیگر، دلیلی بر بی‌کفایتیِ کسی نیست که آن اعتماد را داده.

این تمایز مهم است: مسئولیتِ خیانت با کسی است که تصمیم گرفت خیانت کند. اعتمادداشتن، حتی وقتی نتیجه‌اش دردناک بوده، رفتارِ اشتباهِ شما نبوده — رفتارِ سالمِ کسی بوده که در یک رابطه حضور داشته.

وقتی این شک به تصمیم‌هایِ روزمره سرایت می‌کند

بعدِ خیانت، بسیاری متوجه می‌شوند این عدمِ‌اعتماد به قضاوتِ خودشان، از موضوعِ رابطه فراتر رفته — در انتخابِ یک رستوران، در تصمیمِ کاری، حتی در قضاوت دربابِ دوستانِ جدید، مردد شده‌اند. این سرایت طبیعی است: وقتی یک قضاوتِ بزرگ زیرِ سؤال می‌رود، ذهن به‌طورِ خودکار به کلِ سیستمِ قضاوت‌گیری شک می‌کند.

اما این تعمیم، خودش یک خطاست — درست مثلِ سوگیریِ گذشته‌نگر. یک قضاوتِ اشتباه (یا در این مورد، حتی قضاوتِ درستی که با تصمیمِ خیانتِ کسِ دیگری برخورد کرد) به‌معنایِ خرابیِ کلِ سیستمِ قضاوتیِ شما نیست.

بازسازیِ اعتماد به خود

بازسازی از شواهدِ کوچک شروع می‌شود، نه از یک تصمیمِ بزرگ. مستندسازیِ تصمیم‌هایِ روزمره — چه تصمیمی گرفتید و نتیجه‌اش چه بود — به‌مرورِ زمان نشان می‌دهد قضاوتتان در بیشترِ موارد قابلِ‌اتکا بوده، حتی وقتی دربابِ یک موردِ خاص شکست خورده.

دومین ابزار، تفکیکِ صریحِ «اعتمادکردن» از «ساده‌لوح‌بودن» است: اعتماد، پاسخِ متناسب به شواهدِ موجود در آن لحظه بود. ساده‌لوحی، نادیده‌گرفتنِ آگاهانه‌ی شواهدِ روشن است. تشخیصِ این تفاوت، اغلب نشان می‌دهد شما دقیقاً همان کاری را کردید که هر آدمِ سالمی در آن موقعیت می‌کرد.

چرا این کار پیش از هر کارِ دیگری اهمیت دارد

بازسازیِ اعتماد به قضاوتِ خود، پیش‌شرطِ هر تصمیمِ بعدی است — چه تصمیم به ماندن باشد، چه به رفتن. تصمیمی که از موضعِ «من اصلاً نمی‌توانم درست تشخیص بدهم» گرفته شود، پایه‌ی لرزانی دارد؛ همان تصمیم، وقتی از موضعِ اعتماد به قضاوتِ خود گرفته شود، حتی اگر نتیجه‌اش یکسان باشد، پایدارتر می‌ماند.

به همین دلیل، بسیاری از مسیرهایِ درمانیِ پس از خیانت، کارِ رویِ اعتماد به خود را پیش از کارِ رویِ تصمیمِ نهایی می‌گذارند — نه چون تصمیم مهم نیست، بلکه چون بدونِ این پایه، هر تصمیمی زیرِ سایه‌ی «شاید باز هم اشتباه کنم» گرفته می‌شود.

این بازسازی خطی نیست

روزهایِ اعتمادِ بیشتر به خود و روزهایِ برگشت به تردید، هر دو بخشِ طبیعیِ این مسیرند. معیارِ پیشرفت، نبودِ تردید نیست؛ کاهشِ تدریجیِ شدت و مدتِ آن است — و توانِ رجوع به شواهدِ مستندشده، به‌جایِ حافظه‌ی زیرِ فشار.

وقتی این تردید به رابطه‌هایِ بعدی هم سرایت می‌کند

برایِ کسی که این رابطه تمام شده، ترسِ رایج این است: «اگر دیگر به قضاوتِ خودم اعتماد ندارم، چطور رابطه‌ی بعدی را بسازم؟» جوابِ عملی، انتظارِ اعتمادِ کاملِ فوری نیست؛ ساختنِ تدریجیِ آن، همراه با آشناییِ آگاهانه با نشانه‌هایِ زودهنگامِ الگوهایِ آسیب‌زا — دانشی که پیش از این رابطه نداشتید و حالا دارید.

برایِ کسی که در همین رابطه مانده، همین اصل به‌شکلِ دیگری صدق می‌کند: اعتماد به قضاوتِ خود، به‌معنایِ اعتمادِ کورکورانه به شریکتان نیست. دقیقاً برعکس — قضاوتِ سالم، همان چیزی است که به شما اجازه می‌دهد هم رفتارهایِ واقعیِ تغییر را ببینید، هم در صورتِ لزوم، دوباره مرز بگذارید.

پرسش‌هایِ کوتاه

چرا حالا که همه‌چیز را می‌دانم، نشانه‌ها برایم این‌قدر واضح به‌نظر می‌رسند؟

این سوگیریِ ادراکِ‌گذشته‌نگر است: وقتی نتیجه‌ی یک رویداد را می‌دانید، مغز به‌طورِ خودکار نشانه‌های آن را در گذشته واضح‌تر از آنچه واقعاً بودند بازسازی می‌کند. دیروز، آن نشانه‌ها در انبوهِ صدها نشانه‌ی خنثیِ روزمره گم بودند. تفاوتِ نورِ امروز و دیروز، تفاوتِ قضاوتِ شما نیست.

آیا اعتمادکردن به همسرم اشتباه بود؟

نه. اعتماد، پیشِ‌شرطِ هر رابطه‌ی نزدیک و تصمیمی معقول است، نه ساده‌لوحانه. خیانت این اعتماد را نقض کرد، اما مسئولیتِ نقض با کسی است که تصمیم گرفت خیانت کند. اعتمادداشتن، حتی وقتی نتیجه‌اش دردناک بوده، رفتارِ اشتباهِ شما نبوده.

چرا این تردید حالا به تصمیم‌هایِ کوچکِ روزمره‌ام هم سرایت کرده؟

وقتی یک قضاوتِ بزرگ زیرِ سؤال می‌رود، ذهن به‌طورِ خودکار به کلِ سیستمِ قضاوت‌گیری شک می‌کند — این خودش نوعی تعمیمِ افراطی است. یک تصمیمِ خاص که با انتخابِ آسیب‌زایِ کسِ دیگری برخورد کرد، به‌معنایِ خرابیِ کلِ توانِ قضاوتِ شما نیست. مستندسازیِ تصمیم‌هایِ روزمره و نتیجه‌شان، این باور را به‌مرور اصلاح می‌کند.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

درمانِ فردِ خیانت‌دیده

برایِ کسی که خیانت را کشف کرده و همین حالا در آن ایستاده — چه تصمیم به ماندن گرفته باشد، چه به رفتن، چه هنوز نداند.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←