افسردگیِ مردانه: چرا گاهی به شکلِ خشم، کارِ بیشازحد و سکوت دیده میشود؟
او نمیگوید غمگین است. میگوید خسته است، حوصلهٔ کسی را ندارد، باید کارِ بیشتری بکند. کوچکترین چیزی عصبانیاش میکند و شبها دیرتر به خانه میآید. اطرافیان میگویند «بدخلق شده». گاهی پشتِ این تصویر افسردگی است که شکلِ آشنایش را نگرفته. در این مقاله میبینیم پژوهش چه میگوید، کجاها هنوز مطمئن نیستیم، و چه میشود کرد.
نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیامنور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲ آبان ۱۴۰۵
افسردگیِ مردانه یعنی چه؟ و چه چیزی را نمیگوید؟
«افسردگیِ مردانه» تشخیصِ رسمی نیست؛ برچسبی است برای الگویی که در آن افسردگی بیشتر با نشانههایِ بیرونیشده دیده میشود: تحریکپذیری، خشم، خطرپذیری، مصرفِ مواد، کارِ افراطی و شکایتهایِ بدنی، بهجایِ اندوهِ آشکار.
در تحلیلِ دادههایِ یک پیمایشِ ملیِ آمریکایی، مردان بیش از زنان حملههایِ خشم یا پرخاشگری، مصرفِ مواد و خطرپذیری را گزارش کردند (Martin et al., 2013).
اما یک تأکیدِ صادقانه لازم است: این به آن معنا نیست که همهٔ مردانِ افسرده اینگونهاند. بسیاری از مردان دقیقاً همان نشانههایِ شناختهشده را دارند: غم، بیلذتی، خستگی و بیارزشی. زنان هم گاهی خشم و تحریکپذیری دارند. بحث بر سرِ «میانگین» و «احتمال» است، نه یک قاعدهٔ جنسیتی.
پژوهش دربارهٔ «افسردگیِ نوعِ مردانه» چقدر قطعی است؟
مارتین و همکاران دو مقیاس ساختند. با مقیاسی که نشانههایِ جایگزین (خشم، مصرفِ مواد، خطرپذیری) را اضافه میکرد، ۲۶٫۳ درصد مردان و ۲۱٫۹ درصد زنان معیار را داشتند؛ با مقیاسِ ترکیبی نرخها تقریباً برابر شد، ۳۰٫۶ درصد در مردان و ۳۳٫۳ درصد در زنان (Martin et al., 2013). نویسندگان نتیجه گرفتند که اختلافِ آماری میانِ زنان و مردان ممکن است تا حدی به شیوهٔ سنجش مربوط باشد.
رایس و همکاران برای شناساییِ این الگو «مقیاسِ خطرِ افسردگیِ مردان» را ساختند که روی نشانههایِ بیرونیشده تمرکز دارد (Rice et al., 2013). این ابزار پژوهشی است و جایگزینِ تشخیص نمیشود.
ولی بحث پایان نیافته است. هنوز روشن نیست کدام نشانههایِ «مردانه» واقعاً به افسردگی تعلق دارند و کدام فقط همراهِ آناند؛ خشم و مصرفِ مواد میتوانند خودشان مشکلی مستقل باشند. پس این یافتهها را فرضیهای مفید بدانید، نه حکمی نهایی.
خشم، کارِ بیوقفه، مصرفِ مواد و درد در بدن: افسردگی چگونه پنهان میشود؟
چند شکلِ شناختهشدهٔ این پوشش:
• تحریکپذیری و خشم: سرِ هر چیزِ کوچکی انفجار، و بعدش پشیمانی یا سردی.
• کارِ بیشازحد: غرقشدن در کار نه از سرِ شور، که برایِ نایستادن و فکرنکردن.
• خطرپذیری و مصرفِ مواد: رانندگیِ بیپروا، قمار، الکل یا مواد، برایِ بیحسشدن یا گریز.
• شکایتِ بدنی: خستگی، سردرد، دردِ بدن و بیخوابی که پزشک دلیلِ روشنی برایشان پیدا نمیکند.
• سکوت و کنارهگیری: کمحرفشدن، دوری از جمع، «چیزی نیست» گفتن.
در همین راستا، کال و شفر نشان دادند نشانههایِ مردانهتر احتمالِ مراجعه به پزشکِ عمومی را بالا میبرند، اما احتمالِ جستوجویِ کمک برایِ مشکلِ روانی را بالا نمیبرند (Call & Shafer, 2018). یعنی افسردگی ممکن است در مطبِ پزشک اولینبار دیده شود، به شرط آنکه پزشک بپرسد.
هیچکدام از این نشانهها بهتنهایی دلیلِ افسردگی نیست؛ خستگیِ جسمی، بیماری، فشارِ کار و مشکلاتِ مالی هم میتوانند همین را بسازند. مهم، الگو و مدت است.
چرا مردان دیرتر کمک میگیرند؟
آدیس و ماهالیک استدلال کردند کمکخواهیِ مردان را باید در بافتِ آن فهمید: چگونه مردانگی آموخته میشود و در هر موقعیت چه معنایی دارد (Addis & Mahalik, 2003). جملههایی مثل «مرد باید خودش حلش کند» حاصلِ همین بافتاند.
مرورِ سیستماتیکِ سیدلر و همکاران نیز نشان داد پایبندی به هنجارهایِ سنتیِ مردانگی میتواند هم بر تمایل به کمکخواهی و هم بر نوعِ خدماتی که مرد میپذیرد اثر بگذارد (Seidler et al., 2016).
فراتحلیلِ وانگ و همکاران (۷۸ نمونه، ۱۹٬۴۵۳ شرکتکننده) پایبندیِ بیشتر به هنجارهایِ مردانگی را با سلامتِ روانِ کمی ضعیفتر و با تمایلِ کمتر به کمکخواهی مرتبط یافت. نکتهٔ ظریف: همهٔ هنجارها یکسان عمل نمیکردند؛ خودکفاییِ افراطی با پیامدهایِ بدتر همراه بود، ولی «اولویتِ کار» ارتباطِ معناداری با پیامدهایِ سلامتِ روان نشان نداد (Wong et al., 2017).
پس «مردانگی» یک کلِ بد نیست؛ بعضی باورها (مثل «هرگز نباید ضعف نشان داد») بیشتر هزینه دارند. و این همه به فرهنگ هم بستگی دارد؛ بیشترِ این پژوهشها در غرب انجام شده و نمیشود آن را بیقیدوشرط به هر جامعهای، از جمله ایران، تعمیم داد.
افسردگیِ مردانه و خطرِ خودکشی: چرا نباید سکوت کرد؟
در تحلیلِ بارِ جهانیِ خودکشی، نرخِ مرگ برایِ مردان تقریباً در همهٔ مناطق، کشورها و گروههایِ سنی (جز ۱۵ تا ۱۹ سال) از زنان بالاتر بود (Naghavi, 2019). این آمار مربوط به جمعیت است و دربارهٔ هیچ فردِ مشخصی پیشبینی نمیکند.
اگر در مردی که میشناسید یا در خودتان بههمراهِ نشانههایِ بالا حرف از بیارزشی، بیامیدی، «کاش نبودم» یا وداعگونه صحبتکردن دیدید، آن را جدی بگیرید. دربارهٔ آن مستقیم و با آرامش بپرسید؛ پرسیدنِ صریح معمولاً راه را برایِ حرفزدن باز میکند. و کمک را به یک نفرِ دیگر یا متخصص وصل کنید، نه فقط خودتان.
در ایران، اورژانسِ اجتماعی با شمارهٔ ۱۲۳ و اورژانس با ۱۱۵ در دسترس است. اگر خطر فوری است، تنها نمانید و با آنها تماس بگیرید.
اگر این مرد خودِ شما هستید: قدمهایِ کوچک و واقعبینانه
۱. بهجایِ «افسردهام» از رفتار شروع کنید. «سه هفته است خوب نمیخوابم، زود عصبانی میشوم و بیشتر از همیشه کار میکنم چون ایستادن را نمیتوانم تحمل کنم.» این جمله هم برایِ پزشک و هم برایِ خودتان قابلاستفاده است.
۲. یک نفرِ مورد اعتماد را انتخاب کنید و همین یک جمله را بگویید. لازم نیست همهچیز را توضیح دهید.
۳. با پزشک یا روانشناس صحبت کنید. اگر حرفِ «روان» سخت است، از بدن شروع کنید: خواب، خستگی، درد؛ و بگویید خلقتان هم این روزها خوب نیست.
۴. مصرفِ الکل و مواد را صادقانه بسنجید. اگر برایِ آرامشدن یا بیحسشدن بیشتر شده، این خودش علامتی است که باید گفته شود.
۵. فعالسازیِ رفتاری را امتحان کنید. برنامهریزیِ فعالیتهایِ کوچکِ لذتبخش و معنادار، حتی وقتی انگیزه نیست؛ مسیرِ جلسهٔ ۲ دورهٔ درمانِ افسردگی دقیقاً همین است.
۶. کارِ بیشازحد را بهعنوانِ علامت بخوانید. اگر کار تنها راهِ حالِ بهتر شدن است، سؤال کنید در سکوتِ بعد از کار چه چیزی میترسانتان.
اگر همسر، پدر یا برادرتان اینطور شده: چطور کنارش باشیم؟
از جدل با رفتار شروع نکنید («همیشه عصبانیای!»). از مشاهده شروع کنید: «چند وقت است میبینم کمحرف و خستهای و نگرانت شدهام.» پیشنهادِ مشخص بدهید: همراهی به پزشک، پیادهروی، یا فقط نشستن.
فشار و نصیحتِ «محکم باش» معمولاً سکوت را عمیقتر میکند. اگر خشم به صورت تهدید یا خشونت درآمد، ایمنیِ خودتان و بچهها اولویت دارد و میتوانید جدا از او از متخصص کمک بگیرید.
چه زمانی باید حتماً کمک حرفهای گرفت؟
• نشانهها (خلقِ پایین، تحریکپذیری، بیلذتی، بدخوابی) بیش از دو هفته ادامه دارند و کار یا رابطه را مختل کردهاند.
• مصرفِ الکل یا مواد بالا رفته یا رفتارهایِ پرخطر بیشتر شده است.
• فکرِ بیارزشی، بیامیدی یا آسیبزدن به خود وجود دارد. در این حالت همان روز با روانشناس، پزشک، اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ یا اورژانس ۱۱۵ تماس بگیرید.
• اطرافیان نگران شدهاند، حتی اگر خودتان میگویید «چیزی نیست».
این متن آموزشی است و جایگزینِ ارزیابی و درمانِ تخصصی نیست.
منابع
- Addis, M. E., & Mahalik, J. R. (2003). Men, masculinity, and the contexts of help seeking. American Psychologist, 58(1), 5–14.
- Call, J. B., & Shafer, K. (2018). Gendered manifestations of depression and help seeking among men. American Journal of Men’s Health, 12(1), 41–51.
- Martin, L. A., Neighbors, H. W., & Griffith, D. M. (2013). The experience of symptoms of depression in men vs women: Analysis of the National Comorbidity Survey Replication. JAMA Psychiatry, 70(10), 1100–1106.
- Naghavi, M., & Global Burden of Disease Self-Harm Collaborators. (2019). Global, regional, and national burden of suicide mortality 1990 to 2016: Systematic analysis for the Global Burden of Disease Study 2016. BMJ, 364, l94.
- Rice, S. M., Fallon, B. J., Aucote, H. M., & Möller-Leimkühler, A. M. (2013). Development and preliminary validation of the Male Depression Risk Scale: Furthering the assessment of depression in men. Journal of Affective Disorders, 151(3), 950–958.
- Seidler, Z. E., Dawes, A. J., Rice, S. M., Oliffe, J. L., & Dhillon, H. M. (2016). The role of masculinity in men’s help-seeking for depression: A systematic review. Clinical Psychology Review, 49, 106–118.
- Wong, Y. J., Ho, M.-H. R., Wang, S.-Y., & Miller, I. S. K. (2017). Meta-analyses of the relationship between conformity to masculine norms and mental health-related outcomes. Journal of Counseling Psychology, 64(1), 80–93.
پرسشهایِ کوتاه
آیا افسردگیِ مردانه تشخیصِ رسمی است؟
نه، «افسردگیِ مردانه» یک برچسبِ پژوهشی و توصیفی است، نه تشخیصِ رسمی. تشخیص همان افسردگیِ اساسی با معیارهای مشترک است؛ این برچسب فقط میگوید در بعضی مردان نشانههایی مثل خشم، خطرپذیری یا مصرفِ مواد بیشتر به چشم میآید و ممکن است دیرتر شناخته شود.
آیا همهٔ مردانِ افسرده خشمگین میشوند؟
خیر. بسیاری از مردان همان نشانههایِ آشنا مثل غم، بیلذتی، خستگی و احساسِ بیارزشی را دارند، و بعضی زنان هم تحریکپذیری دارند. شواهدِ «نوعِ مردانه» هنوز ناهمگون است و بهتر است آن را یک الگوی ممکن بدانیم، نه قاعدهای که برای همه صدق کند.
آیا کارِ زیاد میتواند نشانهٔ افسردگی باشد؟
گاهی بله؛ وقتی کار بیشتر برایِ فرار از فکر و احساس است تا از سرِ علاقه، و همراه با خستگی، تحریکپذیری، بدخوابی و بیلذتی دیده میشود. اما کارِ زیاد بهتنهایی دلیلِ افسردگی نیست و میتواند ناشی از فشارِ مالی، شغل یا انگیزه باشد؛ الگو و مدت مهم است.
چطور با مردی که حرف نمیزند صحبت کنم؟
از مشاهدهٔ آرام و بدونِ اتهام شروع کنید، مثلاً «میبینم این روزها خستهای و نگرانت شدهام». پیشنهادِ مشخص و کوچک بدهید، مثل همراهی به پزشک یا یک پیادهروی. نصیحت و فشار معمولاً سکوت را بیشتر میکند؛ اگر نشانههایِ خطر دیدید، شمارهٔ ۱۲۳ یا ۱۱۵ را به یاد داشته باشید.
اگر فکرِ آسیب به خود دارم یا نگرانِ کسی هستم چه کنم؟
تنها نمانید. همان روز با روانشناس یا پزشک صحبت کنید و در خطرِ فوری با اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ یا اورژانس ۱۱۵ تماس بگیرید. اگر نگرانِ دیگری هستید، مستقیم و آرام از او بپرسید، پیشِ او بمانید و یک نفرِ مورد اعتماد یا متخصص را هم وارد کنید.
دورهای مرتبط در گُدار
دورهٔ درمانِ افسردگی
برایِ کسی که خلقِ پایین، بیانگیزگی یا بیلذتی هفتههاست ادامه دارد و روزمرگی را سنگین کرده. اگر این حالت واکنش به یک فقدانِ مشخص است، دورهٔ «سوگ و فقدان» ممکن است نقطهٔ شروعِ دقیقتری باشد.
شروعِ این دوره ←ادامهٔ این موضوع در گُدار
تازهترین مقالهها
- حسادت یا رشک؟ فرقِ jealousy و envy و حسِ ناخوشایند به موفقیتِ دیگران
- کمالگراییِ سالم و ناسالم: استانداردهایِ بالا کِی فلجکننده میشود؟
- نشانههایِ رابطهٔ سمی: رابطهٔ دشوار با رابطهٔ آسیبزا چه فرقی دارد؟
- وقتی همسرم قهر میکند چه کنم، و وقتی خودم ساکت میشوم؟ جملههایِ مکث و بازگشت
- عدمقطعیتِ اقتصادی: چرا تورم و بیثباتی ذهن را در نگرانی نگه میدارد؟