گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

وابستگیِ عاطفی به رابطه: کجا صمیمیتِ سالم تمام می‌شود؟

فرهنگِ عامه اغلب وابستگیِ شدید به شریک را نشانه‌ی عشقِ واقعی جلوه می‌دهد — «اگر بدونِ او نمی‌توانم زندگی کنم، پس واقعاً عاشقشم.» پژوهشِ روان‌شناسیِ رابطه، این تصور را رد می‌کند: می‌شود عمیقاً به کسی دلبسته بود و هم‌زمان یک آدمِ کاملاً مستقل ماند، و می‌شود وابستگیِ شدید داشت بدونِ آنکه رابطه لزوماً عمیق یا سالم باشد. تفاوتِ این دو، دقیقاً همان چیزی است که این متن دنبال می‌کند.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

عشقِ رمانتیک از منظرِ نظریه‌ی دلبستگی

سینتیا هیزن و فیلیپ شیوِر (۱۹۸۷)، در مقاله‌ی بنیان‌گذارِ خود، اولین کسانی بودند که چارچوبِ دلبستگیِ کودک-مراقب را به روابطِ عاشقانه‌ی بزرگسالان تعمیم دادند. از دیدِ آن‌ها، عشقِ رمانتیک همان سامانه‌ی دلبستگیِ دورانِ کودکی است که در بزرگسالی، شریکِ عاطفی را به‌عنوانِ پایگاهِ امن انتخاب می‌کند. در صمیمیتِ سالم، این سامانه در دسترس است اما دائم فعال نیست؛ فرد می‌تواند از حضورِ شریک آرامش بگیرد و هم‌زمان بدونِ او هم توانِ تنظیمِ هیجانیِ مستقل داشته باشد.

وابستگیِ عاطفی، وقتی شکل می‌گیرد که این سامانه دائم فعال بماند — شریک تنها منبعِ امنیت می‌شود، نه یکی از منابع. رابرت بورنشتاین (۲۰۱۱)، در مرورِ گسترده‌ی خود بر پژوهشِ وابستگیِ بین‌فردی، تأکید می‌کند شدتِ این وابستگی، مستقل از عمقِ عشق است — معیارِ سلامت، شدتِ احساس نیست، الگویِ کارکردیِ رابطه است.

وقتی «من» در «ما» گم می‌شود

یکی از نشانه‌هایِ رایجِ وابستگیِ عاطفی، فرسایشِ تدریجیِ هویتِ فردی است: علایق، دوستی‌ها و حتی نظرهایِ شخصی، کم‌کم برایِ راحتیِ رابطه کنار گذاشته می‌شوند. بورنشتاین این را «وابستگیِ کارکردی» می‌نامد — واگذاریِ تدریجیِ تصمیم‌گیری و خودارزیابی به شریک، نه به‌خاطرِ خواسته‌ی او، بلکه چون این واگذاری در لحظه اضطراب را کم می‌کند.

تفاوتِ این حالت با فداکاریِ سالم در سه چیز است: آگاهی (فداکاریِ سالم انتخابی و آگاهانه است)، برگشت‌پذیری (قابلِ‌بازبینی است) و دامنه (محدود به حوزه‌هایِ مشخص می‌ماند، نه سرایت به همه‌چیز). از‌دست‌دادنِ هویت، برعکس، ناخودآگاه، تجمعی و اغلب دیرتشخیص‌داده‌شده است.

چرا رهاشدن حتی در رابطه‌ای باثبات نگران‌کننده می‌ماند

لیان نابلاک و دنیس سولومون (۲۰۰۲)، در پژوهشِ خود دربابِ عدمِ‌قطعیتِ رابطه‌ای، نشان دادند حتی در روابطِ کاملاً پایدار، رویدادهایِ کوچک — یک سفر، یک تأخیرِ پاسخ — می‌توانند ابهام دربابِ آینده‌ی رابطه را موقتاً دوباره فعال کنند؛ این ابهام هرگز به‌طورِ کامل از بین نمی‌رود، فقط شکل و بسامدش تغییر می‌کند. برایِ فردی با دلبستگیِ اضطرابی، همین ابهامِ طبیعی، اغلب به‌جایِ «بخشِ معمولِ هر رابطه‌ای»، فوراً به «نشانه‌ی رهاشدن» تعبیر می‌شود.

این تفسیرِ فاجعه‌بار، خودش می‌تواند اضطراب بسازد — نه رویدادِ اصلی، که در بیشترِ موارد کاملاً بی‌ضرر بوده. تفاوتِ عملیِ نگرانیِ طبیعی از این اضطرابِ مزمن، در سه چیز است: آیا شدتِ واکنش با شدتِ محرک هم‌خوان است، آیا با گذشتِ زمانِ کوتاه فروکش می‌کند، و آیا فقط به یک موقعیتِ خاص محدود می‌ماند یا به رویدادهایِ کاملاً نامرتبط هم سرایت می‌کند.

چرا چک‌کردنِ گوشی، آرامش را کوتاه و اضطراب را بلندمدت می‌کند

جودیت فینی (۱۹۹۹)، در پژوهشِ خود دربابِ دلبستگی و کنترلِ هیجانی، نشان داد اتکایِ زیاد به رفتارهایِ اطمینان‌طلبانه — چک‌کردنِ گوشی، پرسیدنِ مکررِ «هنوز دوستم داری؟» — با رضایتِ زناشوییِ پایین‌تر همراه است. این رفتارها بر پایه‌ی تقویتِ منفی عمل می‌کنند: اضطراب بالا می‌رود، رفتار انجام می‌شود، اضطراب فوراً پایین می‌آید — و مغز یاد می‌گیرد این تنها راهِ آرام‌شدن است. مشکل این‌جاست که چون منبعِ آرامش بیرونی می‌ماند، توانِ خودآرام‌سازیِ مستقل هرگز تمرین نمی‌شود و در بلندمدت ضعیف‌تر می‌شود.

این متن جایگزینِ ارزیابیِ حرفه‌ای نیست. اگر این رفتارها به کنترلِ افراطی رسیده یا با تهدید و خشونت از سمتِ شریک همراه شده، با متخصص یا اورژانسِ اجتماعی (۱۲۳) تماس بگیرید.

راهِ بازگشت: گفت‌وگو، نه سکوت و نه اتهام

سو جانسون (۲۰۰۸)، در *Hold Me Tight*، توضیح می‌دهد پشتِ بیشترِ رفتارهایِ ظاهراً کنترل‌گرانه یا نیازمندِ اطمینان، یک نیازِ دلبستگیِ نگفته‌مانده نهفته است: «آیا هنوز برایت مهم‌ام؟» وقتی این نیاز در قالبِ اتهام بیان شود، شریک وارد حالتِ دفاعی می‌شود؛ وقتی در قالبِ آسیب‌پذیریِ صادقانه بیان شود («وقتی... حسم می‌شود...؛ ... کمکم می‌کند»)، معمولاً دلسوزی و نزدیکی می‌آورد، نه دفاع.

در کنارِ این گفت‌وگو، بازسازیِ تدریجیِ منابعِ هویتیِ مستقل — دوستان، علایق، اهداف — بدونِ حسِ گناه، مسیرِ عملیِ بازگشت به تعادل است؛ نه برایِ کم‌کردنِ عشق، برایِ بازگرداندنِ «من»ی که رابطه رویش می‌ایستد.

پرسش‌هایِ کوتاه

چطور بفهمم وابسته‌ام یا فقط عمیقاً عاشقم؟

بورنشتاین سه معیارِ عملی پیشنهاد می‌کند که با شدتِ احساس فرق دارند: تقابل (آیا هر دو طرف هم می‌دهند و هم می‌گیرند، یا فقط یک نفر همیشه دریافت‌کننده است؟)، انعطاف (آیا در نبودِ او هم می‌توانید مستقل عمل کنید؟) و تناسب با بافت (آیا میزانِ تکیه‌کردنتان با شدتِ موقعیت هم‌خوان است؟). عشقِ عمیق با وابستگیِ سالم کاملاً سازگار است؛ آنچه نگران‌کننده است، شکستنِ این سه معیار است، نه شدتِ خودِ عشق.

چرا با اینکه رابطه‌ام خوب است، هنوز ترسِ رهاشدن دارم؟

نابلاک و سولومون نشان دادند عدمِ‌قطعیتِ رابطه‌ای، حتی در روابطِ کاملاً پایدار، هرگز به صفر نمی‌رسد — فقط شکل و بسامدش تغییر می‌کند. برایِ کسی با دلبستگیِ اضطرابی، این ابهامِ طبیعی و بی‌خطر، اغلب به‌جایِ بخشِ معمولِ هر رابطه‌ای، به نشانه‌ی خطر تعبیر می‌شود. این ترس واقعی حس می‌شود، اما لزوماً چیزی دربابِ سلامتِ خودِ رابطه نمی‌گوید.

اگر بعد از چک‌کردنِ گوشیِ همسرم آرام می‌شوم، پس چرا این کار بد است؟

چون آن آرامش کوتاه‌مدت و طعمه‌ای است. فینی نشان داد این رفتارها بر پایه‌ی تقویتِ منفی کار می‌کنند — اضطراب فوراً کم می‌شود، اما چون منبعِ آرامش بیرونی می‌ماند، توانِ آرام‌کردنِ خودتان بدونِ این چک‌کردن، هرگز تمرین نمی‌شود. نتیجه‌ی بلندمدت، نیازِ بیشتر به همان رفتار است، نه کمتر — دقیقاً برعکسِ حسِ اولیه‌یِ کمک‌کننده‌بودنش.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ وابستگیِ عاطفی به رابطه

برایِ کسی که در رابطه‌ای — حتی رابطه‌ای امن و باثبات — دائم نگرانِ رهاشدن است، حسِ می‌کند «خودش» را در رابطه گم کرده، یا مدام دنبالِ اطمینان از شریکش می‌گردد. اگر ترسِ رهاشدن مستقل از این رابطه‌ی خاص و بیشتر یک الگویِ درونیِ ریشه‌دار است، دورهٔ «هراسِ رهاشدگی» را هم ببینید؛ اگر نگرانی‌تان دربابِ سلامتِ خودِ رابطه است، دورهٔ «خروج از رابطه‌ی سمی» مناسب‌تر است.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←