گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

ابهام پس از خیانت و نیاز به دانستن: نقشِ عدمِ‌تحملِ ابهام

شاید هنوز ادامه دارد؟ شاید این هم دروغ بود؟ شاید یک چیزِ دیگر هست که نمی‌دانم؟ این پرسش‌ها معمولی‌اند — بعدِ خیانت تقریباً همه‌شان را تجربه می‌کنند. اما برایِ بعضی افراد، این پرسش‌ها به یک نیازِ سیری‌ناپذیر به دانستن تبدیل می‌شود، حتی وقتی شواهدِ موجود کافی است. این متن دربابِ چرایی این تفاوت است.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۷ مهر ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

چرا ابهام این‌قدر آزاردهنده است

روان‌شناس میشل دوگا و همکارانش، در نظریه‌ی عدمِ‌تحملِ ابهام، نشان دادند بخشِ بزرگی از اضطراب، نه از خودِ رویدادها، که از ندانستنِ آن‌ها می‌آید. برخی افراد ابهام را به‌عنوانِ بخشِ طبیعیِ زندگی تحمل می‌کنند؛ برخی دیگر، آن را به‌طورِ خودکار به‌عنوانِ خطر تفسیر می‌کنند — چیزی که باید فوراً برطرف شود.

بعدِ خیانت، این تفاوتِ فردی به‌شدت خودش را نشان می‌دهد. کسی که عدمِ‌تحملِ ابهامِ بالاتری دارد، حتی با جوابِ روشن و شواهدِ کافی، همچنان به دنبالِ لایه‌ی بعدیِ قطعیت می‌گردد — چون مشکل در حجمِ اطلاعات نیست، در آستانه‌ی تحملِ ندانستن است.

چرا این افکار قابلِ رد کردن نیستند

بخشِ بزرگی از این پرسش‌ها — «شاید چیزی هست که نمی‌دانم» — از نظرِ منطقی هرگز کاملاً رد نمی‌شوند، چون نبودِ مدرک، مدرکِ نبود نیست. هر شواهدِ مخالف را می‌شود با «ولی اگر» جواب داد، و همین ویژگی است که این افکار را از نگرانی‌هایِ معمولی جدا می‌کند: قابلِ آزمون نیستند.

به همین دلیل، تکنیک‌هایِ معمولِ به‌چالش‌کشیدنِ فکر (بررسیِ شواهد) اینجا کم می‌آورند. جوابِ ۹۹ درصد قطعیت، برایِ ذهنی که دنبالِ صددرصد است، هنوز ناکافی به‌نظر می‌رسد.

شهود در برابرِ اضطراب

سؤالِ ترسناکی که اینجا معمولاً پنهان است: «اگر همه‌ی این نگرانی‌ها فقط اضطراب باشند، پس اگر واقعاً چیزی باشد چه؟» تمایزِ عملی‌ای که کمک می‌کند: شهود معمولاً آرام است، به یک شاهدِ مشخص و قابلِ‌اشاره گره خورده، و با یک پاسخِ روشن فروکش می‌کند. اضطراب فوری است، خودزاینده، به هیچ شاهدِ مشخصی متکی نیست، و با هیچ پاسخی کاملاً تمام نمی‌شود.

این تمایز به معنایِ نادیده‌گرفتنِ نگرانی‌هایِ واقعی نیست — به معنایِ یادگرفتنِ این است که مرزِ سالم را با بی‌تفاوتی اشتباه نگیرید، و در عینِ حال، هر ابهامِ کوچک را هم به هشدارِ فوری تبدیل نکنید.

چرا این تفاوت در همه یکسان نیست

عدمِ‌تحملِ ابهام، مثلِ بسیاری ویژگی‌هایِ روانی، روی یک طیف قرار دارد و پیش از خیانت هم وجود داشته — فقط شاید کمتر آشکار بود. کسی که همیشه در برنامه‌ریزیِ سفر، تصمیمِ شغلی، یا حتی انتخابِ رستوران، نیازِ زیادی به دانستنِ همه‌چیز از پیش داشته، بعدِ خیانت، همین الگو را با شدتِ بیشتری در رابطه تجربه می‌کند.

دانستنِ این پیشینه به‌خودی‌خود چیزی را عوض نمی‌کند، اما از یک بارِ اضافه می‌کاهد: نیازِ این‌قدر زیاد به دانستن، ضعفِ شخصیتیِ تازه‌ای نیست که خیانت آن را ساخته باشد — الگویی است که از قبل وجود داشت و حالا، تحتِ فشارِ یک تهدیدِ واقعی، خودش را پررنگ‌تر نشان می‌دهد.

چه چیزی جایگزینِ قطعیت می‌شود

چون قطعیتِ صددرصد در دسترس نیست، هدفِ واقع‌بینانه چیزِ دیگری است: ساختنِ توانِ زندگی‌کردن با احتمال، نه صددرصد. این به‌معنایِ تسلیم یا ساده‌لوحی نیست — به‌معنایِ این است که تصمیم‌ها را بر پایه‌ی رفتارِ قابل‌مشاهده و مکرر بگیرید، نه بر پایه‌ی جست‌وجویِ بی‌پایانِ اثباتِ نهایی که هرگز نمی‌رسد.

تمرینِ عملی، کوتاه‌کردنِ تدریجیِ بازه‌ی «باید همین الان بدانم» است — از چند دقیقه به چند ساعت، از چند ساعت به یک روز — تا خودِ ذهن یاد بگیرد که ابهامِ کوتاه‌مدت، خطر نیست.

نقشِ گفت‌وگو با شریکتان

برایِ زوجی که تصمیم به ماندن گرفته‌اند، این عدمِ‌تحملِ ابهام معمولاً به یک الگوی دونفره تبدیل می‌شود: هرچه یکی بیشتر می‌پرسد، دیگری بیشتر عقب می‌رود، و همین عقب‌رفتن، ابهام و اضطراب را بیشتر می‌کند. شکستنِ این چرخه، به‌ندرت از تلاشِ یک‌نفره می‌آید — گفت‌وگویی که هر دو طرف در آن سهم دارند، معمولاً مؤثرتر است.

شریکی که خیانت کرده، در این گفت‌وگو نقشِ فعالی دارد: رفتارِ شفاف و قابلِ‌پیش‌بینی، حتی وقتی هیچ سؤالی پرسیده نشده، بیشتر از پاسخ‌دادنِ صرف به سؤال‌ها، عدمِ‌تحملِ ابهامِ طرفِ مقابل را کاهش می‌دهد — چون نشان می‌دهد شفافیت یک وظیفه‌ی داوطلبانه است، نه واکنشی که فقط زیرِ فشارِ سؤال می‌آید.

وقتی خیانت اثبات نشده، فقط شک هست

اگر خیانتی رخ نداده و آنچه دارید تجربه می‌کنید صرفاً شک است — بدونِ کشفِ واقعی — این متن هنوز کاربرد دارد، اما مسیرِ دقیق‌تر جایِ دیگری است: مسیری که از همان ابتدا فرض نمی‌گیرد خیانتی در کار بوده، و کمک می‌کند بفهمید جایگاهِ شما روی طیفِ هوشیاریِ سالم تا شکِ آسیب‌شناختی کجاست.

پرسش‌هایِ کوتاه

چرا با اینکه شواهدِ کافی دارم، باز هم احساسِ اطمینان نمی‌کنم؟

این معمولاً نشانه‌ی کمبودِ شواهد نیست؛ نشانه‌ی عدمِ‌تحملِ ابهام است — آستانه‌ای که در آن، ذهن هرگونه ندانستنِ باقی‌مانده را به‌عنوانِ خطر تفسیر می‌کند، صرفِ‌نظر از حجمِ اطلاعاتِ موجود. مشکل در کمیتِ داده نیست؛ در نیازِ ذهن به قطعیتِ صددرصد است، که هیچ رابطه‌ای نمی‌تواند تضمینش کند.

فرقِ شهودِ واقعی از اضطرابِ صرف در این وضعیت چیست؟

شهود معمولاً آرام است، به یک شاهدِ مشخص گره می‌خورد، و با یک پاسخِ روشن فروکش می‌کند. اضطراب فوری و خودزاینده است، به شاهدِ مشخصی متکی نیست، و با هیچ پاسخی کاملاً تمام نمی‌شود. توجه به این تفاوت کمک می‌کند نگرانی‌هایِ واقعی را جدی بگیرید بدونِ آنکه هر ابهامِ کوچک به هشدارِ فوری تبدیل شود.

چطور می‌توانم با وجودِ ابهامِ باقی‌مانده، دوباره زندگی‌ام را ادامه دهم؟

هدف، رسیدن به قطعیتِ صددرصد نیست — چیزی که هیچ رابطه‌ای نمی‌دهد — بلکه ساختنِ توانِ زندگی‌کردن با احتمال است. تمرینِ عملی، کوتاه‌کردنِ تدریجیِ بازه‌ی «باید همین الان بدانم» است: از چند دقیقه به چند ساعت، از چند ساعت به یک روز، تا ذهن یاد بگیرد ابهامِ کوتاه‌مدت به‌معنایِ خطرِ فوری نیست.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ درمانِ بدبینی در رابطه

برایِ کسی که شک و حسادت زندگی‌اش را گرفته، بدونِ اینکه خیانتِ اثبات‌شده‌ای در کار باشد. اگر خیانت واقعاً رخ داده، دوره‌هایِ پس‌ازخیانت جایِ درست‌ترند.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←