سازگاریِ لذتی: چرا خوشحالیهایِ بزرگ زود عادی میشوند؟
خانهٔ تازه را که گرفتید، هفتهها ذوق داشتید. بعد عادی شد. ارتقا که رسید، چند ماه خوشحال بودید و بعد انتظارِ بعدی شروع شد. این «عادیشدنِ خوشی» نقصِ شخصیتیِ شما نیست؛ روانشناسان آن را سازگاریِ لذتی (hedonic adaptation) مینامند. این مقاله میگوید پژوهش چه میگوید، کجا شواهد ناقص است (بهویژه برایِ اتفاقهایِ بد) و چه چیزهایی عادیشدن را کند میکند.
نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیامنور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲۸ مهر ۱۴۰۵
«چرخِ فرسایشِ لذت» چیست؟
براینمیکن و کمپبل در ۱۹۷۱ ایدهای را مطرح کردند که بعدها «چرخِ فرسایشِ لذت» (hedonic treadmill) نام گرفت: ما مدام به سطحِ تازهای از رفاه سازگار میشویم، پس رسیدن به چیزهایِ بهتر الزاماً خوشحالیِ پایدار نمیآورد (Brickman & Campbell, 1971).
پژوهشِ مشهورِ براینمیکن و همکاران در ۱۹۷۸ نشان داد برندگانِ لاتاری چندان خوشحالتر از گروهِ مقایسه نبودند (Brickman et al., 1978). آن مطالعه کوچک بود و روشهایش بعداً نقد شد، پس باید آن را «ایدهیِ آغازین» بدانیم، نه حکمِ نهایی.
سازگاری همیشه کامل نیست
لوکاس و همکاران در دادهٔ طولیِ بیش از ۲۴ هزار نفر در آلمان (۱۵ سال) نشان دادند میانگینِ افراد پس از ازدواج به سطحِ خوشحالیِ پیشین برمیگردد، اما تفاوتِ فردی بزرگ است و بعضی افراد پایدارتر شاد میمانند یا برعکس (Lucas et al., 2003). یعنی «همه به نقطهٔ ثابت برمیگردند» درست نیست.
برایِ اتفاقهایِ بد هم تصویر ساده نیست. لوکاس در دو مطالعهٔ ملیِ طولی نشان داد ناتوانیِ بلندمدت با کاهشِ ماندگارِ رفاهِ ذهنی همراه بود و سازگاریِ کامل رخ نداد (Lucas, 2007). پس «هرچه پیش بیاید عادی میشود» اشتباه است؛ همهچیز عادی نمیشود.
چرا ذهن اینطور کار میکند؟
ذهن برایِ تغییر ساخته شده، نه برایِ ثبات. محرکی که ثابت میماند اطلاعاتِ تازه ندارد و توجه از آن کنار میرود. این سازوکار در مقیاسِ زندگی هم دیده میشود: چیزِ تازه میدرخشد و بعد به زمینه میرود.
پیامدِ رابطهای: شریکِ عاطفی هم میتواند «بخشی از زمینه» شود. این به معنایِ کمشدنِ عشق نیست؛ شاید فقط توجه به او کم شده است. (برایِ جزئیات رجوع کنید به مقالهٔ «ملال در رابطههایِ بلندمدت».)
چه چیزی عادیشدن را کند میکند؟
شلدون و لیوبومیرسکی در مدلی که «مدلِ پیشگیری از سازگاریِ لذتی» نامیدهاند، با آزمایش نشان دادند تنوع در فعالیتهایِ مثبت و قدردانی از آنها میتواند رفاهِ حاصل از تغییرِ مثبت را برایِ مدتِ بیشتری نگه دارد (Sheldon & Lyubomirsky, 2012).
دان، گیلبرت و ویلسون با مرورِ پژوهشها هشت اصل پیشنهاد کردند، از جمله خرجِ پول برایِ تجربه بهجایِ شیء، خرج برایِ دیگران و چند لذتِ کوچک بهجایِ یک لذتِ بزرگ (Dunn et al., 2011).
تمرینهایِ عملی
۱. تنوع. برنامهٔ لذتبخش را عوض کنید: همان شبگردیِ همیشگی را تکرار نکنید.
۲. قدردانیِ مشخص. هفتهای یک بار بنویسید «از چه چیزِ تازهای در زندگیام لذت بردم و چرا». «مشخص» مهم است نه کلی.
۳. لذتِ کوچکِ نادر. لذتی که هر روز هست عادی میشود. آن را محدود و ویژه کنید.
۴. بهجایِ مقایسهٔ روبهبالا، مقایسهٔ با گذشتهٔ خود. (به مقالهٔ «مقایسه با خودِ گذشته» رجوع کنید.)
۵. به رابطه توجه تازه بدهید. هر هفته کارِ تازهای با شریکِ عاطفی انجام دهید.
اگر بیحسیِ هیجانی و ناتوانی از لذتبردن چند هفته ادامه دارد، میتواند نشانهٔ افسردگی باشد، نه فقط سازگاریِ لذتی؛ به روانشناس مراجعه کنید.
نمونهٔ فرضی: خانهٔ تازه
زوجی پس از سالها اجارهنشینی خانه میخرند. دو ماه هر روز از پنجرهٔ تازه ذوق میکنند. ماهِ سوم، تنها چیزی که میبینند «لکهٔ دیوار» و «صدایِ همسایه» است. این نه ناسپاسی است و نه نشانهٔ اشتباهِ انتخاب؛ ذهن از «تازگی» به «زمینه» رفته است.
اگر قدردانیِ مشخص (هر هفته یک جزئیاتِ تازه از خانه) و تنوع (چیدمانِ تازه، مهمانیهایِ کوچک) وارد شود، بهگفتهٔ پژوهشهایِ بالا ممکن است لذت دیرتر کم شود؛ البته اثر محدود است.
پول، کار و رسیدن به «هدفِ بعدی»
یکی از خطاهایِ رایج این است که فکر کنیم «وقتی به X برسم خوشحال میشوم». ذهن پس از رسیدن به X سطحِ انتظار را بالا میبرد و هدف بعدی را میگذارد. این به معنایِ «هدفنداشتن» نیست؛ یعنی لذتِ رسیدن را برنامهریزی کنید، نه «انتظارِ بیپایان».
دان و همکاران پیشنهاد میکنند پول تا حد ممکن صرفِ تجربه (بهجایِ شیء)، خرج برایِ دیگران و چند لذتِ کوچک (بهجایِ یک لذتِ بزرگ) شود (Dunn et al., 2011). این توصیهها بر پایهٔ مرورِ پژوهشهاست و برایِ هر نفر یکسان کار نمیکند.
سازگاری و مقایسه با دیگران
سازگاری با مقایسه همپوشانی دارد: وقتی خانهتان به سطحِ جدید عادت کرد، با خانهٔ «بهتر» دیگران مقایسه میکنید. به همین دلیل، مقالههایِ «چرا مقایسهٔ اجتماعی آسیب میزند» و «مقایسه با خودِ گذشته» مکملاند.
پرسشِ مفید: «پنج سالِ پیش، اگر این را داشتم چه حسی داشتم؟» این پرسش شمارا به «نقطهٔ مرجعِ قدیمی» برمیگرداند و قدردانی را زنده میکند.
منابع
- Brickman, P., & Campbell, D. T. (1971). Hedonic relativism and planning the good society. In M. H. Appley (Ed.), Adaptation-level theory: A symposium (pp. 287–302). Academic Press.
- Brickman, P., Coates, D., & Janoff-Bulman, R. (1978). Lottery winners and accident victims: Is happiness relative? Journal of Personality and Social Psychology, 36(8), 917–927.
- Dunn, E. W., Gilbert, D. T., & Wilson, T. D. (2011). If money doesn’t make you happy, then you probably aren’t spending it right. Journal of Consumer Psychology, 21(2), 115–125.
- Lucas, R. E. (2007). Long-term disability is associated with lasting changes in subjective well-being: Evidence from two nationally representative longitudinal studies. Journal of Personality and Social Psychology, 92(4), 717–730.
- Lucas, R. E., Clark, A. E., Georgellis, Y., & Diener, E. (2003). Reexamining adaptation and the set point model of happiness: Reactions to changes in marital status. Journal of Personality and Social Psychology, 84(3), 527–539.
- Sheldon, K. M., & Lyubomirsky, S. (2012). The challenge of staying happier: Testing the hedonic adaptation prevention model. Personality and Social Psychology Bulletin, 38(5), 670–680.
پرسشهایِ کوتاه
سازگاریِ لذتی یعنی چه؟
یعنی ذهن به تغییرهایِ خوشایند (خانه، ارتقا، رابطهٔ تازه) سازگار میشود و ذوقِ اولیه کم میشود. اصطلاحِ «چرخِ فرسایشِ لذت» از پژوهشگرانی است که این ایده را در دههٔ ۱۹۷۰ مطرح کردند؛ پژوهشهایِ بعدی نشان داد سازگاری کامل و برایِ همه یکسان نیست.
آیا بعد از هر اتفاقی (حتی بد) به حالتِ قبل برمیگردیم؟
نه. پژوهشهایِ طولیِ لوکاس نشان داد پس از ازدواج میانگینها برمیگردند ولی تفاوتِ فردی بزرگ است، و برایِ ناتوانیِ بلندمدت کاهشِ ماندگارِ رفاه دیده شد. پس «همهچیز عادی میشود» درست نیست.
چطور خوشحالی را بیشتر نگه داریم؟
پژوهشها تنوع در فعالیتهایِ مثبت و قدردانیِ مشخص را پیشنهاد میکنند، و مرورِ دان و همکاران خرجِ پول برایِ تجربه و برایِ دیگران را. اینها اثرِ عادیشدن را کند میکنند، نه حذف؛ پس انتظارِ «خوشیِ همیشگی» نداشته باشید و هدفتان را «دیرتر عادیشدن» بگذارید. اگر بیحسی همهجانبه است، به افسردگی هم فکر کنید.
آیا عادیشدنِ شریکِ عاطفی یعنی عشق کم شده؟
لزوماً نه. توجه به او ممکن است کم شده باشد، چون محرکِ ثابت از مرکزِ توجه کنار میرود. تنوع در فعالیتهایِ مشترک و توجهکردنِ عمدی به رفتارِ خوبِ او این فرسایش را کُند میکند. اگر احساسِ بیحسی در همهٔ حوزهها هست، به افسردگی هم فکر کنید.
چه وقت بیحسی نشانهٔ افسردگی است؟
اگر ناتوانی از لذتبردن در بیشترِ حوزهها چند هفته ادامه دارد و با غمگینی، بیخوابی یا کماشتهایی، خستگی و ناامیدی همراه است، میتواند نشانهٔ افسردگی باشد و نه صرفاً سازگاریِ لذتی. در این صورت به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.
دورهای مرتبط در گُدار
باغچهیِ رابطه
برایِ زوجی که مشکلِ خاصی ندارد و فقط میخواهد رابطهاش را عمیقتر کند. اگر بحران یا آسیبی در جریان است، مسیرهایِ دیگرِ گُدار جایِ درستتریاند.
شروعِ این دوره ←ادامهٔ این موضوع در گُدار
تازهترین مقالهها
- گسلایتینگ در خیانت: وقتی فردِ خاطی شما را شکاک و مقصر جلوه میدهد
- خیانتِ تلافیجویانه: چرا «خیانت در برابرِ خیانت» زخم را درمان نمیکند؟
- بحرانِ میانسالی و خیانت: وقتی «خودِ فراموششده» به رابطهٔ بیرونی میکشد
- آیا همهٔ مشکلاتِ بزرگسالی ما ریشه در تروما دارند؟ پژوهش چه میگوید
- تعریفِ مرزهایِ وفاداری: چرا باید پیش از بحران دربارهٔ «چه چیزی خیانت است» توافق کرد؟