گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

اضطرابِ مرگ: چرا از مردن می‌ترسیم و چه کار می‌شود کرد؟

شب‌ها که ساکت می‌شود، فکرِ مرگ می‌آید: «روزی نخواهم بود.» برخی از آن می‌گذرند. برخی دچار ضربان، بی‌خوابی یا ترسِ مداوم می‌شوند. ترس از مردن یکی از قدیمی‌ترین موضوع‌هایِ روان‌شناسی و فلسفه است. این مقاله می‌گوید «اضطرابِ مرگ» چیست، چه نظریه‌هایی آن را توضیح می‌دهند (و کدام‌ها زیرِ سؤال رفته‌اند)، چه زمانی مشکل‌ساز می‌شود و چه می‌شود کرد. اگر افکارِ آسیب‌رساندن به خود دارید، فوراً با اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ تماس بگیرید؛ آن بحثی جداست.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲۸ مهر ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

ترسِ عادی در برابرِ اضطرابِ مشکل‌ساز

نگرانیِ گاه‌به‌گاه از مرگ، بخشِ عادیِ تجربهٔ انسانی است، به‌ویژه پس از سوگ، بیماری، تولدِ فرزند یا تغییراتِ بزرگِ زندگی. وقتی ترس مشکل‌ساز می‌شود که مدام برگردد، تمرکز و خواب را مختل کند، به پرهیزِ زیاد (از پزشک، هواپیما، خانه ماندن) بینجامد، یا با حملهٔ هراس همراه شود.

ایورچ و همکاران در مروری استدلال کردند اضطرابِ مرگ می‌تواند سازه‌ای «فراتشخیصی» باشد، یعنی در اختلال‌هایِ مختلفِ اضطرابی و خلقی (مثل اضطرابِ سلامت، هراس و وسواس) نقش داشته باشد و نه نشانه‌ای مخصوصِ یک اختلال ⁦(Iverach et al., 2014)⁩. این بیشتر یک استدلالِ نظری-مروری است تا نتیجهٔ آزمایشِ قطعی.

نظریهٔ مدیریتِ وحشت (و نقدهایش)

ارنست بکر در «انکارِ مرگ» استدلال کرد بخشِ بزرگی از رفتارِ انسان تلاشی است برایِ دوری از آگاهیِ مرگ ⁦(Becker, 1973)⁩. این ایده بعدها در «نظریهٔ مدیریتِ وحشت» به فرضیه‌هایِ آزمایشی تبدیل شد: یادآوریِ مرگ (mortality salience) باید باعثِ چسبیدنِ بیشتر به باورهای فرهنگی و عزتِ‌نفس شود. یک فراتحلیل از دو دهه پژوهش اثرهایی در این جهت یافت ⁦(Burke et al., 2010)⁩.

اما این نظریه بی‌نقد نیست. پروژهٔ بازتولیدِ چندآزمایشگاهی (Many Labs 4، با ۲۱ آزمایشگاه و حدود ۲٬۲۰۰ شرکت‌کننده) در تکرارِ اثرِ یادآوریِ مرگ ناموفق بود، چه با مشارکتِ نویسندگانِ اصلی و چه بدونِ آن ⁦(Klein et al., 2022)⁩. نتیجه: ایدهٔ «ترسِ مرگ بخشی از انگیزه‌هایِ ماست» معقول است، اما آن اثرِ آزمایشگاهیِ خاص را نباید قطعی دانست.

نگاهِ وجودی: ترسی که می‌تواند معنا بسازد

اروین یالوم، روان‌درمانگرِ وجودگرا، در تجربهٔ بالینی‌اش می‌گوید رویارویی آگاهانه با مرگ می‌تواند به‌جای فلج‌کردن، اولویت‌ها را روشن کند و به رابطه‌ها و کارهایِ معنادار برگرداند ⁦(Yalom, 2008)⁩. این دیدگاه بالینی است، نه نتیجهٔ کارآزمایی، اما با بسیاری از تجربه‌هایِ پس از سوگ یا بیماری می‌خواند.

نشانه‌هایی که باید جدی‌شان گرفت

• ترسِ مداومِ هفته‌ها که کارکردِ روزمره را مختل می‌کند.

• حملهٔ هراس همراه با افکارِ «الان می‌میرم».

• پرهیزِ مداوم از چیزهایی که مرگ را یادآوری می‌کنند (بیمارستان، مراسم، حتی خبر).

• مراجعه‌هایِ مکررِ پزشکی بدونِ یافتهٔ بیماری (به مقالهٔ «اضطرابِ سلامت» رجوع کنید).

• افسردگی، ناامیدی یا افکارِ آسیب به خود (در این صورت فوراً کمک بگیرید).

چه کار می‌شود کرد؟

۱. نامِ ترس را بگویید. «این اضطرابِ مرگ است» بهتر از «دارم دیوانه می‌شوم» است؛ هیجانِ نام‌گذاری‌شده معمولاً کم‌شدت‌تر می‌شود.

۲. در لحظهٔ فکر، بدن را آرام کنید. تنفسِ آهسته، تماسِ پا با زمین، پنج چیزی که می‌بینید. این‌ها فکر را حل نمی‌کنند، اما بدن را از حالتِ هشدار بیرون می‌آورند.

۳. به‌جایِ جنگ با فکر، ارزش‌ها را نگه دارید. بپرسید: «اگر این ترس هست و می‌ماند، امروز چه کاری برایِ چیزهایی که برایم مهم‌اند می‌توانم بکنم؟»

۴. از پرهیز بکاهید. پرهیزِ مداوم ترس را تقویت می‌کند. با کمکِ درمانگر، رویارویی تدریجی را تمرین کنید.

۵. گفت‌وگو. با کسی که قضاوت نمی‌کند صحبت کنید؛ ترسِ مرگ اغلب در سکوت بزرگ می‌شود.

۶. درمان. درمانِ شناختی-رفتاری، پذیرش‌ومحور و درمانِ وجودی راهکارهایِ رایج‌اند. شواهد در این حوزه هنوز محدودتر از اضطرابِ فراگیر است؛ ارزیابیِ فردی مهم است.

اگر ترس پس از سوگ یا بیماری آمده

پس از مرگِ عزیزی یا تشخیصِ بیماری، تشدیدِ ترس طبیعی است. به خودتان زمان بدهید، از دیگران حمایت بخواهید و اگر پس از چند هفته بدتر شد یا کارکردتان را مختل کرد، به روان‌شناس یا پزشک مراجعه کنید. این مقاله جایگزینِ ارزیابیِ بالینی نیست.

ترس از مردنِ خود یا ترس از مرگِ عزیزان؟

این دو متفاوت‌اند و درمانشان هم همین‌طور. برخی از «نبودنِ خود» می‌ترسند (چه می‌شود؟ درد؟ هیچ‌بودن؟)، برخی از «از دست‌دادنِ دیگران»، و برخی از «مردنِ قبل از انجام‌دادنِ کارهایِ مهم». شناختنِ شکلِ ترستان، اولین گام برایِ پیداکردنِ پاسخِ درست است.

گاهی ترس از مرگِ عزیزان در واقع ترسِ از تنهایی یا از ناتوانی در مراقبت است؛ در این صورت کار با دلبستگی و سوگِ پیش‌بینانه مناسب‌تر است.

در دوره‌هایِ مختلفِ زندگی

این ترس معمولاً در «نقطه‌هایِ عطف» تشدید می‌شود: تولدِ فرزند، سالگردِ مرگِ والدین، رسیدن به سنی که یکی از اطرافیان در آن مرده، بیماریِ خودمان یا عزیزی، یا میانسالی. این الگو در گزارش‌هایِ بالینی دیده می‌شود و غیرعادی نیست.

اگر ترس با رویداد مشخصی شروع شده، بررسیِ همان رویداد (سوگِ حل‌نشده، تروما، تشخیصِ پزشکی) اغلب مفیدتر از تمرکز بر خودِ «مرگ» است.

چطور با کسی که این ترس را دارد صحبت کنیم؟

• نگویید «فکرش را نکن» یا «بهتر است مثبت باشی»؛ این‌ها بی‌اعتبارکننده‌اند و فرد را تنها می‌گذارند.

• بپرسید «دقیقاً از چه می‌ترسی؟» و گوش بدهید.

• بدونِ دادنِ تضمین (که ممکن نیست)، حضورتان را نشان دهید: «تنها نیستی.»

• اگر ترس زندگی‌اش را مختل کرده، پیشنهادِ ملاقات با روان‌شناس را با مهربانی مطرح کنید.

تمرینِ کوتاهِ ارزش‌محور

این تمرین حدودِ ده دقیقه است و شواهدِ بالینیِ محتاطانه‌ای پشتش هست، نه ادعایِ درمانِ قطعی: (۱) سه چیزی که برایتان معنادار است بنویسید (رابطه، کار، یادگیری، خدمت). (۲) برایِ هر کدام یک کارِ کوچکِ امروز را انتخاب کنید. (۳) انجامش دهید و بعد بنویسید چه حسی داشت.

هدف حذفِ ترس نیست؛ هدف این است که ترس تعیین نکند امروز چه کار می‌کنید.

منابع

  1. Becker, E. (1973). The denial of death. Free Press.
  2. Burke, B. L., Martens, A., & Faucher, E. H. (2010). Two decades of terror management theory: A meta-analysis of mortality salience research. Personality and Social Psychology Review, 14(2), 155–195.
  3. Iverach, L., Menzies, R. G., & Menzies, R. E. (2014). Death anxiety and its role in psychopathology: Reviewing the status of a transdiagnostic construct. Clinical Psychology Review, 34(7), 580–593.
  4. Klein, R. A., Cook, C. L., Ebersole, C. R., Vitiello, C., Nosek, B. A., Hilgard, J., et al. (2022). Many Labs 4: Failure to replicate mortality salience effect with and without original author involvement. Collabra: Psychology, 8(1), 35271.
  5. Yalom, I. D. (2008). Staring at the sun: Overcoming the terror of death. Jossey-Bass.

پرسش‌هایِ کوتاه

ترس از مردن طبیعی است؟

بله؛ نگرانیِ گاه‌به‌گاه از مرگ بخشِ عادیِ تجربهٔ انسانی است، به‌ویژه پس از سوگ یا بیماری. وقتی مشکل‌ساز می‌شود که مدام برگردد، خواب و تمرکز را مختل کند، به پرهیزِ زیاد یا حملهٔ هراس بینجامد یا کارکردِ روزمره را محدود کند.

اضطرابِ مرگ را چطور می‌شود کم کرد؟

با نام‌گذاریِ ترس، آرام‌کردنِ بدن (تنفس، تماسِ پا با زمین)، نگه‌داشتنِ ارزش‌ها به‌جایِ جنگ با فکر، کاستن از پرهیز و گفت‌وگو با کسی مطمئن. اگر شدید است، درمانِ شناختی-رفتاری، پذیرش‌ومحور یا وجودی با درمانگر کمک می‌کند.

نظریهٔ مدیریتِ وحشت چیست و آیا معتبر است؟

نظریه‌ای است که ادعا می‌کند بخشی از رفتارِ ما تلاشی برایِ دوری از آگاهیِ مرگ است. یک فراتحلیل اثرهایی در همین جهت یافت، اما پروژهٔ بازتولیدِ چندآزمایشگاهی (Many Labs 4) اثرِ یادآوریِ مرگ را بازتولید نکرد. پس ایده معقول است ولی آن اثرِ آزمایشگاهی را نباید قطعی دانست.

چه فرقی میانِ اضطرابِ مرگ و اضطرابِ سلامت هست؟

اضطرابِ سلامت بر ترسِ از داشتنِ بیماری تمرکز دارد و با مراجعه و بررسیِ مکرر همراه است؛ اضطرابِ مرگ ترسِ بنیادی‌تر از پایانِ زندگی است. این دو می‌توانند هم‌پوشانی داشته باشند و پژوهش‌ها اضطرابِ مرگ را سازه‌ای مشترک در چند اختلالِ اضطرابی می‌دانند.

اگر ترس از مرگ با افکارِ آسیب به خود همراه شد چه کنم؟

فوراً کمک بگیرید: با اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ یا اورژانس تماس بگیرید و به یک نفرِ مطمئن بگویید. ترسِ از مردن و افکارِ آسیب به خود دو چیزِ متفاوت‌اند و دومی نیازمندِ ارزیابیِ فوریِ تخصصی است.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ سوگ و فقدان

برایِ کسی که عزیزی را از دست داده — چه هفته‌ی گذشته و چه سال‌ها پیش. اگر مرگ ناگهانی، خشونت‌آمیز یا خودخواسته بوده، این دوره می‌تواند کمک کند اما کافی نیست: آنجا نشانه‌هایِ آسیب هم در کارند و ترتیبِ درمان را باید با درمانگر تعیین کرد.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←