گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

حمله‌ی هراس: چرا حس می‌کنید دارید می‌میرید و چرا نمی‌میرید

اگر یک بار حمله‌ی هراس را تجربه کرده باشید، احتمالاً فکر کرده‌اید دارید سکته می‌کنید. و بعد چند دقیقه گذشته و هیچ‌کدام از آن‌ها اتفاق نیفتاده. این متن توضیح می‌دهد در آن چند دقیقه چه شد — و چرا فهمیدنِ سازوکار، خودش بخشی از درمان است.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۱۱ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

هر نشانه، یک کارکرد

همه‌ی نشانه‌هایِ حمله‌ی هراس پیامدِ آزادشدنِ ناگهانیِ آدرنالین‌اند، و هر کدام کارکردی دارند که در خطرِ واقعی به کار می‌آمد.

تپشِ قلب خون را به عضلات می‌رساند. تنفسِ سریع اکسیژنِ بیشتری می‌گیرد. عرق جلویِ داغ‌شدنِ بدن را در حینِ دویدن می‌گیرد. دلِ‌آشوب از توقفِ موقتِ گوارش می‌آید، چون در فرار اولویتی ندارد. تاریِ دید و حسِ غیرواقعی‌بودن از گشادشدنِ مردمک و تغییرِ توزیعِ خون.

هیچ‌کدام نشانه‌ی خرابی نیستند. همه نشانه‌ی این‌اند که سیستم درست کار می‌کند، در زمانِ نادرست.

سه چیزی که در لحظه‌ی حمله باورشان سخت است

۱. آدرنالین محدود است. بدن نمی‌تواند بی‌پایان تولیدش کند و آنچه آزاد شده در چند دقیقه تجزیه می‌شود. به همین دلیل حمله‌ها اوج می‌گیرند و فرو می‌نشینند — و به همین دلیل، ترسِ «این تمام نمی‌شود» نادرست است.

۲. غش نمی‌کنید. غش از افتِ فشارِ خون می‌آید؛ در حمله‌ی هراس فشار بالا می‌رود. (استثنا: ترسِ خون و سوزن، که سازوکارِ متفاوتی دارد.)

۳. دیوانه نمی‌شوید. حسِ غیرواقعی‌بودن یا فاصله‌گرفتن از خود، پیامدِ تغییرِ موقتِ توزیعِ خونِ مغزی است و ربطی به اختلالِ روان‌پریشی ندارد.

چرا «نفسِ عمیق بکش» جواب نمی‌دهد

رایج‌ترین توصیه‌ای که به کسی در حالِ حمله می‌شود همین است — و بسیاری می‌گویند بدترش می‌کند. دلیلش یک بدفهمیِ ساده است: در حمله‌ی هراس، مشکل کمبودِ اکسیژن نیست.

در اضطراب، تنفس سریع و عمیق می‌شود. با این کار اکسیژنِ کافی می‌گیرید، اما دی‌اکسیدکربنِ بیش از حد بیرون می‌دهید. و افتِ دی‌اکسیدکربن است که سرگیجه، کرختیِ انگشتان، تاریِ دید و همان حسِ «هوا کم دارم» را می‌سازد.

پارادوکسش اینجاست: حسِ خفگی در حالی می‌آید که اکسیژنِ خون بالاست. پس نفسِ عمیق‌تر، همان چرخه را تشدید می‌کند. آنچه لازم است، تنفسِ آهسته‌تر و کم‌عمق‌تر است — بازدمی بلندتر از دم، بدونِ عمیق کردن.

و یک نکته‌ی ایمنی: روشِ نفس‌کشیدن در کیسه‌ی کاغذی توصیه نمی‌شود. اگر نشانه‌ها در واقع منشأ قلبی یا ریوی داشته باشند، محدودکردنِ اکسیژن خطرناک است.

آنچه اختلال را می‌سازد، خودِ حمله نیست

این تفکیک، مهم‌ترین نکته‌ی بالینیِ این حوزه است. حمله‌ی هراس به‌تنهایی اختلال نیست — در بخشِ قابلِ‌توجهی از جمعیتِ عمومی، دستِ‌کم یک بار رخ می‌دهد.

اختلالِ هراس وقتی است که حمله‌هایِ مکرر و غیرمنتظره، به‌علاوه‌ی نگرانیِ مداوم درباره‌ی حمله‌ی بعدی یا تغییرِ رفتار برایِ پرهیز از آن، برقرار باشند. یعنی آنچه اختلال را می‌سازد، ترس از حمله است.

و پیامدش برایِ درمان روشن است: هدف، حذفِ حمله‌ها نیست؛ برداشتنِ ترس از آن‌هاست. وقتی ترس برداشته شود، بسامدِ حمله‌ها هم افت می‌کند.

کارهایی که نجاتتان نمی‌دهند

هر کسی که حمله داشته، به‌مرور کارهایی پیدا می‌کند که «کمک می‌کنند»: بطریِ آب، صندلیِ کنارِ در، قرصی در جیب که هیچ‌وقت خورده نشده، همراهی که همیشه باید باشد.

این‌ها رفتارهایِ ایمنی نام دارند و مشکلشان ظریف است. هر بار که حمله می‌آید و فاجعه‌ای رخ نمی‌دهد، ذهن باید یاد بگیرد «پس خطری نبود». اما اگر بطریِ آب همراهتان بوده، نتیجه‌ی دیگری می‌گیرد: «چون آب داشتم، نجات پیدا کردم.»

یعنی رفتارِ ایمنی، مدرکِ بی‌خطر بودن را می‌دزدد. و این توضیح می‌دهد چرا کسی می‌تواند صد بار در موقعیت باشد و هیچ چیزی یاد نگیرد.

دنیایی که بعدش کوچک می‌شود

پس از چند حمله، معمولاً چیزی شروع می‌شود که خودش تشخیصِ جداگانه‌ای دارد: اجتناب. اول از جایی که در آن حمله داشتید، بعد از جایِ شبیهش، و بعد از هر جایی که فرار از آن سخت باشد.

و معیارِ مشترکِ موقعیت‌هایِ اجتناب‌شده معمولاً یکی است: دشواریِ فرار یا کمک‌گرفتن. همین، فهرستِ ظاهراً بی‌ربطِ مترو، صف، سینما، آرایشگاه و پلِ طولانی را به هم وصل می‌کند.

سازوکارش هم ساده است: هر بار که اجتناب می‌کنید، اضطراب فوراً پایین می‌آید. و در نظریه‌ی یادگیری، تقویتِ فوری و قطعی نیرومندترین شکلِ شکل‌دهیِ رفتار است — به همین دلیل اجتناب از هر عادتِ دیگری سخت‌تر شکسته می‌شود.

نکته‌ی عملی‌اش این است که کاهشِ حمله‌ها، به‌خودی‌خود دایره‌ی زندگی را بزرگ نمی‌کند. آن، کارِ جداگانه‌ای می‌خواهد: بازگشتِ پله‌پله به همان موقعیت‌ها، بدونِ همراهِ ایمن و بدونِ بطریِ آب — و ماندن تا وقتی معلوم شود پیش‌بینی رخ نمی‌دهد.

چه‌وقت باید پزشک ببیند

این مهم‌ترین بخشِ این متن است. تشخیصِ حمله‌ی هراس، تشخیصی است که پس از کنارگذاشتنِ علل جسمی گذاشته می‌شود و نه پیش از آن.

نشانه‌هایِ حمله با چند وضعیتِ جسمی هم‌پوشانی دارند: آریتمی و بیماریِ عروقِ کرونر، پرکاریِ تیروئید، آسم، کم‌خونی، افتِ قندِ خون، و عوارضِ برخی داروها و مکمل‌ها. ارزیابیِ متعارف شاملِ نوارِ قلب، آزمایشِ تیروئید و قندِ خون است.

و چند الگو که به سمتِ علتِ جسمی می‌روند: نشانه‌هایی که به‌طورِ قابلِ‌پیش‌بینی با فعالیتِ بدنی شروع و با استراحت برطرف می‌شوند؛ تپشی که ساعت‌ها ادامه دارد؛ تپشِ شدید بدونِ ترس؛ و نخستین حمله پس از میان‌سالی.

اورژانس بگیرید اگر دردِ قفسه‌ی سینه به بازو، گردن یا فک تیر می‌کشد، اگر نشانه‌ها با فعالیتِ بدنی بدتر می‌شوند، اگر بی‌هوشیِ واقعی رخ داده، یا اگر این نخستین باری است که چنین چیزی را تجربه می‌کنید. این متن جایگزینِ ارزیابیِ پزشکی نیست.

پرسش‌هایِ کوتاه

از کجا بفهمم حمله‌ی هراس است یا مشکلِ قلبی؟

این تفکیک را باید پزشک انجام دهد و تشخیصِ هراس، تشخیصی است که پس از کنارگذاشتنِ علل جسمی گذاشته می‌شود. اما چند الگو به سمتِ علتِ جسمی می‌روند: نشانه‌هایی که هر بار با فعالیتِ بدنی می‌آیند و با استراحت می‌روند؛ تپشی که ساعت‌ها ادامه دارد؛ تپشِ شدید بدونِ ترس؛ و نخستین حمله پس از میان‌سالی. ارزیابیِ متعارف شاملِ نوارِ قلب، آزمایشِ تیروئید و قندِ خون است.

آیا ممکن است در حمله‌ی هراس غش کنم یا عقلم را از دست بدهم؟

غش از افتِ فشارِ خون می‌آید، در حالی که در حمله‌ی هراس فشارِ خون بالا می‌رود — به همین دلیل غش‌کردن در حمله بسیار نادر است (استثنایش ترسِ خون و سوزن است که سازوکارِ متفاوتی دارد). و حسِ غیرواقعی‌بودن یا فاصله‌گرفتن از خود، پیامدِ تغییرِ موقتِ توزیعِ خونِ مغزی در پیِ تنفسِ سریع است و ربطی به اختلالِ روان‌پریشی ندارد.

چرا وقتی در حمله نفسِ عمیق می‌کشم بدتر می‌شود؟

چون در حمله‌ی هراس مشکل کمبودِ اکسیژن نیست. تنفسِ سریع و عمیق، دی‌اکسیدکربنِ خون را پایین می‌آورد و همان افت است که سرگیجه، کرختیِ انگشتان، تاریِ دید و حسِ «هوا کم دارم» را می‌سازد. اکسیژنِ خون در آن لحظه بالاست. آنچه لازم است تنفسِ آهسته‌تر و کم‌عمق‌تر است، با بازدمی بلندتر از دم. روشِ کیسه‌ی کاغذی هم توصیه نمی‌شود، چون اگر نشانه‌ها منشأ قلبی یا ریوی داشته باشند خطرناک است.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ حمله‌ی هراس و اضطرابِ بدنی

برایِ کسی که حمله‌ی هراس را تجربه کرده — تپشِ ناگهانی، حسِ خفگی، ترس از مرگ یا دیوانه‌شدن — و حالا از حمله‌ی بعدی می‌ترسد. همچنین برایِ کسی که از مترو، صف، یا تنها بیرون رفتن اجتناب می‌کند، و برایِ کسی که مدام بدنش را وارسی می‌کند.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←