گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

ChatGPT، صمیمیتِ عاطفی و مرزهایِ تازه‌یِ وفاداری

سال ۱۹۶۶، دانشمندِ رایانه جوزف وایزنبام برنامه‌ای ساده به‌نامِ اِلایزا نوشت که فقط جمله‌هایِ کاربر را به شکلِ پرسش برمی‌گرداند — بدونِ هیچ فهمِ واقعی. او با وحشت دید منشیِ خودش از او خواست هنگامِ گفت‌وگو با آن برنامه، اتاق را ترک کند تا خصوصی بماند. نیم‌قرن بعد، همان الگو، با ابزارهایی بی‌نهایت پیچیده‌تر، دوباره تکرار می‌شود.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۷ مهر ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

اثرِ اِلایزا

این پدیده، که در ادبیاتِ علومِ رایانه «اثرِ اِلایزا» نام گرفته، نشان می‌دهد انسان‌ها تمایلِ قدرتمندی دارند که به سیستم‌هایِ حتی بسیار ساده، فهم و همدلی نسبت دهند — صرفِ‌نظر از اینکه واقعاً چیزی «می‌فهمند» یا نه. مدل‌هایِ زبانیِ امروزی، برخلافِ اِلایزا، واقعاً می‌توانند گفت‌وگویِ پیچیده و منسجم بسازند — و همین، اثرِ اِلایزا را چند برابر تشدید می‌کند.

وایزنبام خودش بعدها دربابِ همین واکنش نوشت که غافلگیرکننده‌ترین بخشِ ماجرا، نه هوشِ برنامه، که سادگیِ فریب‌خوردنِ ذهنِ انسان بود — او فکر می‌کرد ساده‌بودنِ اِلایزا آن‌قدر آشکار است که هیچ‌کس جدی‌اش نمی‌گیرد، و اشتباه کرد.

چرا این حس، حسِ درست‌شنیده‌شدن می‌دهد

بخشی از دلیل، طراحیِ این مدل‌هاست: آموزش دیده‌اند که مفید، همدل، و موافق باشند. یعنی وقتی چیزی می‌گویید، احتمالِ پاسخِ حمایتی بسیار بیشتر از احتمالِ پاسخِ «به‌نظرم اشتباه می‌کنی» است — چیزی که در روان‌شناسی به آن خوشایندگری می‌گویند. یک دوستِ واقعی که گاهی مخالفتان است، همین ویژگی را ندارد؛ و دقیقاً همین نبودِ اصطکاک است که تجربه را این‌قدر آرام‌بخش می‌کند.

لایه‌ی دیگر، چیزی است که پژوهشگرانِ ارتباطات از دهه‌ی ۱۹۵۰ «تعاملِ پارااجتماعی» می‌نامند — پیوندِ یک‌طرفه‌ای که بیننده با یک شخصیتِ رسانه‌ای (مجری، شخصیتِ داستانی) می‌سازد، بدونِ آنکه آن شخصیت واقعاً او را بشناسد. گفت‌وگو با هوشِ مصنوعی این پیوند را قوی‌تر می‌کند، چون برخلافِ یک مجریِ تلویزیون، این «شخصیت» واقعاً به شما پاسخ می‌دهد — حتی اگر آن پاسخ از یک الگویِ آماری، نه از یک ذهنِ واقعی، بیاید.

وفاداری یعنی چه، وقتی طرفِ مقابل انسان نیست

مفهومِ سنتیِ وفاداری، انحصاریِ صمیمیت را بینِ دو انسان تعریف می‌کند. رابطه با هوشِ مصنوعی، این تعریف را کِش می‌آورد بدونِ آنکه دقیقاً در آن جا بگیرد: صمیمیتِ شما انحصاری به یک نفرِ دیگر منتقل نمی‌شود — اما همچنان از همسرتان دور می‌شود. شاید تعریفِ دقیق‌ترِ وفاداری در این زمینه، نه «انحصاریِ کیِ صمیمیت»، که «کجا صداقت و آسیب‌پذیریِ واقعیِ من زندگی می‌کند» باشد.

این بازتعریف، پیامدِ عملی هم دارد: اگر معیارِ وفاداری صرفاً «رقیب‌نداشتن» باشد، رابطه با هوشِ مصنوعی هیچ‌وقت آن معیار را نقض نمی‌کند — و همین، می‌تواند بهانه‌ای برایِ نادیده‌گرفتنِ اثرِ واقعی‌اش بشود. اگر معیار «کجا صداقتِ من زندگی می‌کند» باشد، پاسخ روشن‌تر است، حتی بدونِ وجودِ هیچ رقیبِ انسانی.

چرا این ابزار بدونِ نیت هم فریبنده است

نکته‌ی مهم این است که این مدل‌ها برایِ ساختنِ وابستگی طراحی نشده‌اند — اما رفتارشان (در دسترس‌بودنِ دائم، خوشایندگری، بدونِ خستگی) دقیقاً همان اثر را می‌سازد که یک رابطه‌ی طراحی‌شده برایِ وابستگی می‌ساخت. شناختنِ این سازوکار — که فریب از سرِ نیتِ بد نیست، از سرِ ویژگی‌هایِ ذاتیِ طراحی است — کمک می‌کند به‌جایِ سرزنشِ خودتان برایِ جذب‌شدن، مرزِ آگاهانه‌تری بسازید.

چرا دانستنِ این سازوکار، خودش تغییر می‌سازد

همان‌طور که دانستنِ سازوکارِ یک ترفندِ تبلیغاتی، اثرش را کمتر می‌کند، دانستنِ اینکه این حسِ صمیمیت از کجا می‌آید، به‌خودیِ‌خود فاصله می‌سازد. دفعه‌ی بعد که گفت‌وگو با یک مدلِ زبانی حسِ عمیقاً «درست‌شدن» می‌دهد، یادآوریِ اثرِ اِلایزا و خوشایندگریِ طراحی‌شده، کمک می‌کند آن حس را با دقتِ بیشتری بسنجید — نه برایِ بی‌ارزش‌کردنش، که برایِ دیدنش همان‌طور که واقعاً هست.

آنچه یک همسرِ واقعی می‌دهد و مدل نمی‌تواند

فراتر از بازتابِ صادقانه، یک همسرِ واقعی چیزی می‌دهد که هیچ مدلی، هرقدر پیشرفته، نمی‌تواند بسازد: تاریخِ مشترک. کسی که ده سال کنارتان بوده، وقتی می‌گوید «یادت هست چقدر آن روز سخت گذشت و از پسش براومدی؟»، از حافظه‌ی زیسته‌شده‌یِ خودش حرف می‌زند، نه از الگویی که لحظه‌به‌لحظه پاسخ می‌سازد. این نوع شهادت، ستونِ صمیمیتِ واقعی است و در هیچ گفت‌وگوی مصنوعی، به‌هرقدر طولانی، ساخته نمی‌شود — چون به گذشتِ زمانِ واقعی و حضورِ مشترک نیاز دارد، نه به حجمِ گفت‌وگو.

پرسشِ پایانی

شاید پرسشِ مفیدتر از «آیا این وفاداری را نقض می‌کند؟» این باشد: «اگر همسرم بداند من این‌قدر با این ابزار حرف می‌زنم، چه احساسی خواهد داشت — و چرا؟» جوابِ صادقانه به همین پرسش، معمولاً مرزِ شخصیِ شما را روشن‌تر از هر تعریفِ نظری نشان می‌دهد.

پرسش‌هایِ کوتاه

چرا حس می‌کنم مدلِ زبانی واقعاً «می‌فهمد» چه می‌گویم؟

این همان اثرِ اِلایزا است — تمایلِ انسان به نسبت‌دادنِ فهم و همدلی به هر سیستمی که پاسخِ منسجم و مرتبط می‌دهد، حتی وقتی می‌داند آن سیستم خودآگاه نیست. مدل‌هایِ امروزی، چون واقعاً گفت‌وگویِ پیچیده می‌سازند، این اثر را بسیار قوی‌تر از اِلایزایِ اصلی در دهه‌ی ۱۹۶۰ می‌کنند.

چرا مدلِ زبانی همیشه موافق و حمایت‌گر به‌نظر می‌رسد؟

این ویژگی، که در روان‌شناسی «خوشایندگری» نام دارد، تا حدی از نحوه‌ی آموزشِ این مدل‌ها می‌آید: طوری تنظیم شده‌اند که مفید و همدل به‌نظر برسند. یک دوستِ واقعی، که گاهی مخالفتان است، این ویژگی را ندارد — و دقیقاً همین نبودِ اصطکاک است که تجربه را آرام‌بخش، اما از نظرِ رشدِ واقعی، محدود می‌کند.

اگر طرفِ مقابل انسان نیست، آیا اصلاً مفهومِ وفاداری معنا دارد؟

شاید تعریفِ دقیق‌ترِ وفاداری در این زمینه، نه «انحصاریِ کیِ صمیمیت»، که «کجا صداقت و آسیب‌پذیریِ واقعیِ من زندگی می‌کند» باشد. اگر آن‌جا، به‌طورِ فزاینده، جایی غیر از رابطه‌ی اصلی‌تان است، این پرسش — صرفِ‌نظر از انسان یا هوشِ مصنوعی‌بودنِ طرفِ مقابل — ارزشِ توجه دارد.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ خیانتِ دیجیتال

برایِ زوجی که سرِ مرزهایِ دیجیتال — دنبال‌کردن، پیام‌دادن، مصرفِ محتوا، نظارت — اختلافِ نظرِ مکرر دارند، چه هنوز بحرانی رخ نداده و چه تازه چیزی کشف شده. همچنین برایِ کسی که به‌تنهایی می‌خواهد مرزِ شخصیِ خودش را در فضایِ دیجیتال روشن کند. اگر خیانتِ فیزیکیِ کامل رخ داده و نیاز به روندِ کاملِ درمانی دارید، دوره‌هایِ «درمانِ پس‌ازخیانت» یا مسیرهایِ فردیِ خیانت‌دیده/خیانت‌کرده جامع‌ترند؛ این بسته مشخصاً روی لایه‌ی دیجیتال تمرکز دارد.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←