گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

وقتی «حق با من است» مهم‌تر از رابطه می‌شود

او درست می‌گفت — تاریخِ دقیق، جزئیات، همه چیز. و او برنده شد. اما آن شب، هر دو با حسی از فاصله به خواب رفتند که هیچ‌ربطی به اینکه چه کسی درست می‌گفت نداشت. این تجربه، برایِ بسیاری از زوج‌ها آشناست: می‌شود در دعوا کاملاً حق داشت و در رابطه بازنده بود.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

چرا حق‌داشتن این‌قدر مهم به‌نظر می‌رسد

برایِ بسیاری، حق‌داشتن با ارزشِ شخصی گره خورده — انگار اشتباه‌کردن به معنایِ کم‌بودن است. این باور معمولاً از دوران کودکی می‌آید، جایی که اشتباه با تنبیه یا شرمساری همراه بود، و بزرگسال حالا هم نمی‌تواند اشتباه را بدونِ تهدید به ارزشِ خودش بپذیرد.

در چنین حالتی، دعوا دیگر دربارهٔ موضوعِ اصلی نیست — دربارهٔ دفاع از یک تصویرِ ذهنی از خود است، و همین است که بعضی دعواهایِ کوچک، شدتی نامتناسب پیدا می‌کنند.

هزینه‌ی پنهانِ برنده‌شدن

وقتی یک نفر همیشه در دعوا برنده می‌شود، طرفِ مقابل به‌مرورِ زمان یاد می‌گیرد یا سکوت کند یا کاملاً کناره‌گیری کند — چون شرکت‌کردن در دعوایی که همیشه باخت است، بی‌فایده به‌نظر می‌رسد. نتیجه، ظاهراً «آرامش» است، اما در واقع فاصله‌ای است که هر دو نفر آن را حس می‌کنند بدونِ اینکه اسمش را بگذارند.

سؤالی که مسیر را عوض می‌کند

به‌جایِ «چه کسی حق دارد؟»، پرسشِ مفیدتر این است: «چه چیزی برایِ رابطه‌مان بهتر است؟» این دو پرسش گاهی به یک پاسخ می‌رسند، گاهی نه — و وقتی نمی‌رسند، انتخابِ رابطه به‌جایِ حق‌داشتن، معمولاً پیامدِ بلندمدتِ بهتری دارد.

این به‌معنایِ فروخوردنِ همیشگیِ نظرِ خود نیست — به‌معنایِ انتخابِ آگاهانهٔ اینکه کدام نبردها ارزشِ جنگیدن دارند، و کدام‌ها فقط ارزشِ گذشتن دارند.

تمایزِ کمال‌گرایی در دعوا از دقتِ منصفانه

برخی افراد به‌درستی جزئیات را به‌خاطر می‌سپارند و از حقِ خود دفاع می‌کنند — این ذاتاً بد نیست. مشکل وقتی شروع می‌شود که این دقت به ابزاری برایِ برنده‌شدنِ سیستماتیک تبدیل شود، جایی که طرفِ مقابل هرگز حسِ دیده‌شدن یا حق‌داشتن نمی‌کند، حتی وقتی واقعاً حق با اوست.

چطور این الگو را در خودمان بشناسیم

علامتِ هشدار: اگر بیشترِ دعواهایتان با شما «برنده» تمام می‌شود اما رابطه هر بار سردتر می‌شود، این نشانهٔ خوبی نیست، حتی اگر واقعاً حق با شما بوده. پرسیدنِ صادقانه از خودتان — «آیا من دارم دربارهٔ این موضوعِ خاص جنگی می‌کنم یا دارم رابطه را جنگ می‌دانم؟» — می‌تواند این الگو را روشن کند.

ریشه‌یِ این الگو در خانواده‌یِ اصلی

بسیاری از کسانی که همیشه باید حق داشته باشند، در خانواده‌ای بزرگ شده‌اند که اشتباه‌کردن با تحقیر یا تنبیه همراه بود — یا خانواده‌ای که در آن، بحث‌ها همیشه یک برنده و یک بازنده داشتند، هرگز یک نتیجه‌ی مشترک. الگویِ ذهنیِ «یا برنده‌ام یا شکست‌خورده» از همان دوران می‌آید و در بزرگسالی، بدونِ آگاهی، به رابطه‌هایِ عاشقانه منتقل می‌شود.

تمرینی برایِ شکستنِ این الگو

دفعهٔ بعد که در وسطِ یک دعوایِ کوچک هستید و حس می‌کنید باید حرفِ آخر را بزنید، یک لحظه توقف کنید و بپرسید: «اگر همین حالا بگذرم، شش ماه دیگر این موضوع اهمیت خواهد داشت؟» بسیاری از دعواهایی که در لحظه بسیار مهم به‌نظر می‌رسند، در نگاهِ بلندمدت کوچک می‌شوند — و همین سؤال می‌تواند به شما کمک کند تشخیص دهید کدام نبردها واقعاً ارزشِ ایستادگی دارند.

چه زمانی ایستادگی روی حق‌داشتن واقعاً درست است

این متن به‌معنایِ آن نیست که همیشه باید کوتاه آمد. در موضوعاتِ اصولی — مرزهایِ شخصی، احترام، ارزش‌هایِ بنیادین — ایستادگیِ روشن و بدونِ عذرخواهی، بخشِ سالمِ رابطه است. تفاوت، در تشخیصِ اینکه کدام موضوع واقعاً اصولی است و کدام فقط لجاجتِ لحظه‌ای است.

وقتی هر دو نفر در این الگو گیر کرده‌اند

بعضی زوج‌ها هر دو نفرشان به همان اندازه به «حق‌داشتن» وابسته‌اند، و نتیجه، دعواهایی است که هرگز واقعاً تمام نمی‌شوند — چون هیچ‌کس آمادهٔ عقب‌نشینی نیست. در این حالت، معمولاً یک قاعدهٔ مشترک کمک می‌کند: توافق از پیش که در دعواهایِ کوچک، هر بار یک نفر — به‌نوبت — اجازه دهد بحث بدونِ نتیجهٔ قطعی تمام شود.

نقشِ شاهدانِ بیرونی در تقویتِ این الگو

گاهی دوستان یا خانواده، بدونِ قصدِ بد، این الگو را تقویت می‌کنند — با تاییدِ یک‌طرفهٔ «حق با تو بود» بعدِ شنیدنِ فقط یک روایت از دعوا. این تاییدها، هرچند دلگرم‌کننده در لحظه، می‌تواند فرد را در همان الگویِ نیازِ به «برنده‌بودن» نگه دارد، به‌جایِ کمک به دیدنِ تصویرِ کامل‌تر رابطه.

پرسش‌هایِ کوتاه

اگر واقعاً حق با من است، چرا باید از حق‌داشتن بگذرم؟

منظور این نیست که همیشه از حقِ خود بگذرید — منظور این است که پیش از اصرار، از خودتان بپرسید این نبرد ارزشِ فاصله‌ای که ممکن است بسازد را دارد یا نه. گاهی جواب «بله» است و باید ایستاد؛ گاهی جواب «نه» است و انتخابِ رابطه معقول‌تر است.

چرا وقتی همیشه در دعوا برنده می‌شوم، شریکم بیشتر از من فاصله می‌گیرد؟

کسی که همیشه در دعوا می‌بازد، به‌مرورِ زمان یاد می‌گیرد شرکت‌نکردن در دعوا آسان‌تر از باختنِ همیشگی است — و این معمولاً به شکلِ سکوت یا کناره‌گیری بروز می‌کند. برنده‌شدنِ مکرر در دعوا، در بلندمدت، می‌تواند به بازنده‌شدن در رابطه تبدیل شود.

چطور بفهمم دارم رابطه را انتخاب می‌کنم یا فقط دارم تسلیم می‌شوم؟

انتخابِ رابطه، آگاهانه و از سرِ قدرت است — «می‌دانم حق با من است، اما این موضوع ارزشِ این تنش را ندارد.» تسلیم‌شدن، از سرِ خستگی یا ترس است. تفاوت را در حسِ درونی‌تان بعدِ تصمیم می‌توانید بسنجید: انتخابِ آگاهانه معمولاً آرامش می‌آورد، تسلیم معمولاً رنجش.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

باغچه‌یِ رابطه

برایِ زوجی که مشکلِ خاصی ندارد و فقط می‌خواهد رابطه‌اش را عمیق‌تر کند. اگر بحران یا آسیبی در جریان است، مسیرهایِ دیگرِ گُدار جایِ درست‌تری‌اند.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←