گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

الکسی‌تایمیا: وقتی نمی‌توانید احساسِ خود را نام ببرید

همسرتان می‌پرسد «چه حسی داری؟» و شما فقط می‌گویید «خوبم» یا «نمی‌دانم». نه چون پنهان می‌کنید، بلکه چون واقعاً برایِ آنچه در درونتان می‌گذرد کلمه‌ای پیدا نمی‌کنید. این تجربه را «الکسی‌تایمیا» می‌نامند. این مقاله می‌گوید دقیقاً چیست، چه ویژگی‌هایی دارد، چه نیست، چرا در رابطه‌ها مشکل می‌سازد و چطور می‌توان واژه‌هایِ هیجان را یاد گرفت. الکسی‌تایمیا تشخیصِ روان‌پزشکی نیست؛ یک ویژگیِ قابل‌سنجش است که شدتش در افراد فرق می‌کند.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۲۸ مهر ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

الکسی‌تایمیا یعنی چه؟

واژه را پیتر سیفنوس در دههٔ ۱۹۷۰ برایِ بیمارانی ساخت که «واژه‌ای برایِ احساس» نداشتند ⁦(Sifneos, 1973)⁩. امروز آن را به‌صورتِ یک ویژگیِ پیوستاری می‌بینند: همه کمی دارند و برخی بسیار.

سه ویژگیِ اصلی

مقیاسِ تورنتو (TAS-20) که برایِ سنجشِ آن به‌کار می‌رود سه بُعد دارد ⁦(Bagby et al., 1994)⁩:

۱. دشواری در شناساییِ احساس‌ها. نمی‌دانید آنچه در خودتان حس می‌کنید ترس است، خشم، غم یا فقط خستگیِ جسمی.

۲. دشواری در توصیفِ احساس‌ها به دیگران. حتی اگر بدانید، گفتنش سخت است.

۳. تفکرِ بیرونی‌محور. تمرکز بر رویدادها و جزئیاتِ بیرونی به‌جایِ تجربهٔ درونی: «امروز اینجا رفتم، آنجا رفتم»، بدونِ اینکه حس چه بود.

چقدر شایع است؟ چه نیست؟

بر پایهٔ منابعِ مرجع، حدودِ یک‌دهمِ بزرگسالانِ جمعیتِ عمومی نمره‌هایِ بالا در الکسی‌تایمیا دارند و این نسبت در برخی اختلال‌هایِ روانی و جسمی بیشتر است ⁦(Taylor et al., 1997)⁩. عدد به مقیاس و نقطهٔ برش بستگی دارد؛ در یک مطالعهٔ جمعیتیِ فنلاند با TAS-20 حدودِ ۱۳ درصد گزارش شد ⁦(Salminen et al., 1999)⁩.

الکسی‌تایمیا یعنی بی‌احساسی نیست. این افراد احساس دارند و اغلب پریشان‌اند؛ مشکل در تشخیص و نام‌گذاری است، نه در نداشتنِ هیجان. بدن هم واکنش می‌دهد (تپش، فشار، دردِ معده) بدونِ اینکه فرد آن را به هیجانِ مشخصی وصل کند.

اتفاقاً با اوتیسم هم یکی نیست. این دو هم‌پوشانی دارند، اما پژوهش نشان داده بخشِ بزرگی از مشکلاتِ هیجانیِ افرادِ اوتیستیک به الکسی‌تایمیا برمی‌گردد، نه به خودِ اوتیسم ⁦(Bird & Cook, 2013)⁩.

چرا در رابطه‌ها مشکل می‌سازد؟

شریکِ عاطفیِ شما ممکن است بگوید «هیچ‌وقت نمی‌گویی چه حسی داری»؛ برایِ او این یعنی دوری یا بی‌اهمیتی. برای شما اما، این صرفاً ناتوانیِ واقعی در یافتنِ کلمه است. پس هر دو احساسِ ناکامی می‌کنید.

در بحث‌ها هم الگو تکرار می‌شود: به‌جایِ «ناراحتم»، به رفتار یا واقعیت می‌چسبید («تو دیر آمدی») و طرفِ مقابل می‌شنود حمله، نه نیازِ هیجانی.

چرا نام‌گذاری مهم است؟

لیبرمن و همکاران در آزمایشی با تصویربرداریِ مغزی نشان دادند نام‌گذاریِ هیجانِ یک تصویرِ چهره (affect labeling) فعالیتِ آمیگدالا را در پاسخ به آن کاهش می‌داد ⁦(Lieberman et al., 2007)⁩. یعنی «واژه دادن به احساس» می‌تواند شدتِ پاسخِ هیجانی را کم کند. این یافته بنیانِ بسیاری از تمرین‌هایِ زیر است، اگرچه پژوهش در شرایطِ آزمایشگاهی انجام شد.

راه‌هایِ عملی برایِ یادگیریِ واژه‌هایِ هیجان

۱. از بدن شروع کنید. وقتی ناراحت‌اید ببینید بدنتان چه می‌کند: گلو، سینه، معده، شانه‌ها؟ بدن اغلب پیش از ذهن می‌داند.

۲. فهرستِ واژه بسازید. چرخِ هیجان یا فهرستی از ۳۰ واژه (دلخور، سرخورده، نگران، تنها، شرمنده...) را کنارِ خود بگذارید و هر شب یکی را انتخاب کنید.

۳. جمله‌یِ «من … حس می‌کنم، چون …». حتی اگر ناقص باشد: «احساس می‌کنم ناراحتم، چون ساعت‌ها منتظر ماندم.»

۴. مقیاسِ ۰ تا ۱۰. اگر نام نمی‌یابید، شدت را بسنجید. شدت هم اطلاعات است.

۵. دفترچهٔ هیجان. سه خط در روز: چه شد، بدنم چه کرد، فکر می‌کنم چه حسی بود.

۶. به شریکتان بگویید. «گاهی کلمه پیدا نمی‌کنم؛ این بی‌تفاوتی نیست.» همین جمله فشار را کم می‌کند.

۷. مراجعه. اگر پس از چند ماه تمرین پیشرفتی نبود، یا با افسردگی، تروما یا مشکلاتِ جسمیِ مبهم همراه بود، ارزیابیِ تخصصی لازم است.

علت‌ها چیست؟

علتِ واحدی شناخته نشده است. در مرورهایِ بالینی، الکسی‌تایمیا در بیماری‌هایِ جسمی و روانیِ مختلف دیده شده و با عواملی چون تجربه‌هایِ اولیهٔ دشوار، تفاوت‌هایِ عصبی-رشدی و آسیبِ مغزی مرتبط گزارش شده، بی‌آنکه مسیرِ علّی ثابت باشد ⁦(Taylor et al., 1997)⁩.

پس اگر شما این تجربه را دارید، نه تقصیرِ شماست و نه نشانهٔ «نقصِ شخصیت»؛ ترکیبی از زیست و تجربه است و قابلِ‌تمرین.

فرق با سرکوبِ هیجان

در سرکوب یا پنهان‌کاری، فرد می‌داند چه حسی دارد و آن را نمی‌گوید. در الکسی‌تایمیا، فرد خودش هم دقیقاً نمی‌داند. این تفاوت مهم است: اگر شریکتان فکر کند «پنهان می‌کنی»، دعوا بر سرِ نیتِ بد می‌شود؛ اما مسئله ناتوانیِ واقعی در نام‌گذاری است.

چطور با شریکِ عاطفیِ الکسی‌تایمیک صحبت کنیم؟

• به‌جایِ «چه حسی داری؟»، سؤال‌هایِ مشخص‌تر بپرسید: «الان بدنت چطور است؟»، «بیشتر شبیهِ خشم است یا غم؟»

• گزینه بدهید: «دلخوری، نگرانی، خستگی، یا چیزِ دیگر؟»

• به فرصت و تکرار صبور باشید؛ نام‌گذاری مهارت است و با تمرین بهتر می‌شود.

• رفتار را نشانهٔ بی‌علاقگی نخوانید؛ دنبالِ «زبانِ هیجانیِ مشترک» بسازید.

نمونهٔ فرضی

مردی را تصور کنید که هر بار همسرش گله می‌کند، می‌گوید «من که کاری نکردم» و ساکت می‌شود. در درمان، یاد گرفت ابتدا بدنش را ببیند: سینه‌اش سنگین و دست‌هایش سرد می‌شد. بعد برچسب‌هایِ «ترسِ از اینکه نامطلوب باشم» و «شرم» را پیدا کرد. اولین جمله‌اش به همسر این بود: «وقتی ناراحتی تو را می‌بینم، تنم قفل می‌شود و نمی‌دانم چه بگویم.» این یک نمونهٔ فرضی است.

منابع

  1. Bagby, R. M., Parker, J. D. A., & Taylor, G. J. (1994). The twenty-item Toronto Alexithymia Scale—I. Item selection and cross-validation of the factor structure. Journal of Psychosomatic Research, 38(1), 23–32.
  2. Bird, G., & Cook, R. (2013). Mixed emotions: The contribution of alexithymia to the emotional symptoms of autism. Translational Psychiatry, 3, e285.
  3. Lieberman, M. D., Eisenberger, N. I., Crockett, M. J., Tom, S. M., Pfeifer, J. H., & Way, B. M. (2007). Putting feelings into words: Affect labeling disrupts amygdala activity in response to affective stimuli. Psychological Science, 18(5), 421–428.
  4. Salminen, J. K., Saarijärvi, S., Äärelä, E., Toikka, T., & Kauhanen, J. (1999). Prevalence of alexithymia and its association with sociodemographic variables in the general population of Finland. Journal of Psychosomatic Research, 46(1), 75–82.
  5. Sifneos, P. E. (1973). The prevalence of ‘alexithymic’ characteristics in psychosomatic patients. Psychotherapy and Psychosomatics, 22(2–6), 255–262.
  6. Taylor, G. J., Bagby, R. M., & Parker, J. D. A. (1997). Disorders of affect regulation: Alexithymia in medical and psychiatric illness. Cambridge University Press.

پرسش‌هایِ کوتاه

الکسی‌تایمیا یعنی چه؟

دشواری در شناساییِ احساس‌هایِ خود، توصیفِ آن‌ها به دیگران و تمایل به تفکرِ بیرونی‌محور به‌جایِ تجربهٔ درونی. تشخیصِ روان‌پزشکی نیست؛ ویژگی‌ای پیوستاری است که با مقیاسِ تورنتو (TAS-20) سنجیده می‌شود و شدتش در افراد فرق می‌کند.

آیا الکسی‌تایمیا یعنی بی‌احساسی؟

نه. این افراد احساس دارند و اغلب پریشان‌اند؛ مشکل در تشخیص و نام‌گذاریِ احساس است. بدن واکنش می‌دهد (تپش، فشار، دردِ معده) ولی فرد آن را به هیجانِ مشخصی وصل نمی‌کند، که گاه برایِ شریک «بی‌تفاوتی» به نظر می‌رسد.

چطور می‌توانم نام‌گذاریِ هیجان‌ها را یاد بگیرم؟

از بدن شروع کنید، فهرستی از واژه‌هایِ هیجانی بسازید، جمله‌یِ «احساس می‌کنم … چون …» را تمرین کنید، شدت را از ۰ تا ۱۰ بسنجید و هر شب سه خط بنویسید. پژوهش نشان داده نام‌گذاریِ هیجان می‌تواند فعالیتِ آمیگدالا را کم کند؛ این تمرین‌ها بر همین ایده استوارند.

فرقِ الکسی‌تایمیا با اوتیسم چیست؟

هم‌پوشانی دارند، اما یکی نیستند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند بخشِ مهمی از مشکلاتِ هیجانیِ افرادِ اوتیستیک به الکسی‌تایمیا برمی‌گردد، نه به خودِ اوتیسم؛ و الکسی‌تایمیا در افرادِ غیراوتیستیک هم دیده می‌شود.

چه وقت باید به متخصص مراجعه کنم؟

اگر پس از چند ماه تمرین پیشرفتی نبود، یا الکسی‌تایمیا با افسردگی، سابقهٔ تروما، مشکلِ رابطه یا علائمِ جسمیِ مبهم همراه بود. ارزیابیِ تخصصی می‌تواند هم‌پوشانی‌ها را روشن کند و درمانِ مناسب (مثلاً درمانِ هیجان‌محور یا شناختی-رفتاری) را پیشنهاد دهد.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ تنظیمِ هیجان

برایِ کسی که هیجانش سریع اوج می‌گیرد، در آن لحظه کاری می‌کند که بعداً پشیمان می‌شود، و بازگشتش به حالتِ عادی طول می‌کشد. اگر خشم هیجانِ غالبتان است، دوره‌ی کنترلِ خشم دقیق‌تر است.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←