گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

هر شب همان گفت‌وگو: چرا پرسیدنِ دوباره تمامی ندارد

ساعت یک بامداد است. همان پرسش‌ها دوباره شروع می‌شود. او جواب می‌دهد، گاهی با حوصله و گاهی با کلافگی. هیچ‌کدام به جایی نمی‌رسند. و فردا شب دوباره همان.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۸ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

صحنه‌ای که هر دو می‌شناسند

برای کسی که خیانت دیده، آن پرسش‌ها اجتناب‌ناپذیرند. ذهن هر شب برمی‌گردد سرِ همان نقطه و انگار باید یک بارِ دیگر بپرسد. برای کسی که خیانت کرده، این تکرار گیج‌کننده است: «من همه‌چیز را گفتم. چند بار دیگر باید بگویم؟»

و بعد یکی از دو اتفاق می‌افتد. یا او خسته می‌شود و جواب‌هایش کوتاه و بی‌حوصله می‌شود — که برای طرفِ مقابل نشانهٔ بی‌اهمیتی است و پرسیدن را بیشتر می‌کند. یا کلافه می‌شود و می‌گوید «تا کِی؟» — که شبیهِ عجله برای بستنِ پرونده به‌نظر می‌رسد و همان‌قدر بد است.

هر دو طرف حس می‌کنند طرفِ مقابل نمی‌فهمد. و هر دو راست می‌گویند.

چرا اطلاعاتِ بیشتر تمامش نمی‌کند

اینجا هستهٔ ماجراست: آن پرسش‌ها به‌نظر اطلاعاتی می‌آیند، ولی نیستند.

«ساعت چند بود؟» «کجا رفتید؟» «چه گفت؟» — این‌ها شکلِ پرسشِ اطلاعاتی دارند. ولی وقتی جواب داده می‌شوند، آرامشی که ایجاد می‌کنند چند ساعت بیشتر دوام نمی‌آورد و پرسش برمی‌گردد. اگر واقعاً اطلاعات لازم بود، یک بار جواب کافی می‌بود.

دلیلش این است که زیرِ آن پرسش‌ها، سه پرسشِ دیگر خوابیده که هیچ‌کدام با جزئیات جواب نمی‌گیرند: «آیا من هنوز ارزش دارم؟» «آیا اینجا دوباره امن می‌شود؟» «آیا تو واقعاً می‌فهمی با من چه کردی؟»

و مهم‌ترینشان معمولاً سومی است. کسی که خیانت دیده، بیش از هر چیز می‌خواهد ببیند که وزنِ ماجرا برای طرفِ مقابل هم سنگین است. تا وقتی این را نبیند، هر جوابی — هر قدر دقیق — ناکافی می‌ماند. برای همین است که ده هزار جزئیات تمامش نمی‌کند و یک جملهٔ درست گاهی می‌کند.

چرا جوابِ او کار نمی‌کند

طرفِ مقابل معمولاً صادقانه تلاش می‌کند و باز هم نتیجه نمی‌گیرد. سه دلیلِ رایج دارد.

«من که قبلاً گفتم.» این بدترین جمله در این گفت‌وگوست. از نظرِ منطقی درست است و از نظرِ اثر، فاجعه: پیامی که می‌رساند این است که «مسئلهٔ تو برای من تمام شده».

دفاع. «آن‌قدرها هم که فکر می‌کنی نبود» یا «تو هم بی‌تقصیر نبودی». حتی اگر بخشی از این حرف‌ها درست باشد، در این گفت‌وگو جایشان نیست. دفاع، پرسش را دو برابر می‌کند چون ثابت می‌کند که وزنِ ماجرا هنوز پذیرفته نشده.

جوابِ اطلاعاتی به پرسشِ هیجانی. او دقیق و کامل جواب می‌دهد، و همان کاری را می‌کند که کمکی نمی‌کند — چون به لایه‌ای جواب می‌دهد که مسئله آنجا نیست.

آنچه واقعاً اثر دارد کوتاه‌تر است و سخت‌تر: نشان‌دادنِ اینکه فهمیده‌اید چه کرده‌اید. «می‌دانم که آن شب کجا بودی و چه حالی داشتی، و می‌دانم که من باعثش بودم» بیشتر از یک ساعت جزئیات کار می‌کند.

قاعده‌هایی که این گفت‌وگو را قابلِ تحمل می‌کنند

این گفت‌وگو را نمی‌شود و نباید حذف کرد. ولی می‌شود از حالتِ بی‌شکل و بی‌پایان درش آورد.

۱. وقتِ مشخص، نه ساعتِ یک بامداد. هر دو در نیمه‌شب در بدترین وضعِ ممکن‌اند: خسته، بی‌دفاع، و بیرون از پنجرهٔ تحمل. یک زمانِ ثابت در روز — مثلاً نیم‌ساعت، سه بار در هفته — هم به پرسش‌ها جا می‌دهد، هم شب‌ها را پس می‌گیرد.

۲. زمان‌بندیِ روشن. بیست تا سی دقیقه. نه چون درد اندازه دارد، بلکه چون گفت‌وگوی بی‌پایان هر دو را از پنجره بیرون می‌برد و آنجا هیچ‌چیزِ خوبی گفته نمی‌شود.

۳. اجازهٔ توقف برای هر دو. هر کدام می‌تواند بگوید «سرریز کردم، بیست دقیقه» — به‌شرطِ اینکه برگردد. وقفهٔ بی‌بازگشت، خودش خیانتِ کوچکِ تازه‌ای است.

۴. جزئیاتِ صحنه‌ای، نه. حقایقِ لازم — چه کسی، چه مدت، آیا تمام شده، آیا خطرِ سلامتی هست — حقِ کسی است که خیانت دیده. ولی جزئیاتِ صحنه‌ای معمولاً به تصویرهای مزاحمی تبدیل می‌شوند که ماه‌ها آزار می‌دهند. این تصمیم را در حالِ آرام بگیرید، نه وسطِ گفت‌وگو.

چقدر طول می‌کشد

این پرسش را هر دو می‌پرسند و جوابِ صادقانه‌اش خوشایند نیست: معمولاً ماه‌ها، نه هفته‌ها.

ولی چیزی که باید بسنجید، تمام‌شدنِ پرسش‌ها نیست؛ کم‌شدنِ فراوانی و شدت است. اگر سه ماه پیش هر شب بود و حالا هفته‌ای دو بار، و اگر قبلاً دو ساعت طول می‌کشید و حالا بیست دقیقه، مسیر درست است — حتی اگر از درون هنوز سنگین باشد.

و یک نکته برای کسی که خیانت کرده: صبرِ شما در این دوره، خودش بخشی از ترمیم است. هر باری که بدونِ دفاع و بدونِ کلافگی جواب می‌دهید، یک آجرِ کوچک در آن چیزی که خراب شده گذاشته می‌شود. این کارِ کمی نیست و کسی هم آن را نمی‌بیند — ولی همان است که در نهایت گفت‌وگو را تمام می‌کند.

اگر تصویرهای مزاحم و پرسش‌های تکراری بعد از ماه‌ها هیچ کاهشی ندارند، یا با بی‌خوابیِ مداوم و کابوس همراه‌اند، این از فرآیندِ عادیِ ترمیم فراتر رفته و کارِ درمانگر است.

پرسش‌هایِ کوتاه

چرا بعد از خیانت یک گفت‌وگو بارها تکرار می‌شود؟

چون کارکردِ آن گفت‌وگو، گرفتنِ اطلاعات نیست — بازگرداندنِ حسِ امنیت است. و امنیت با اطلاعات ساخته نمی‌شود؛ با تکرارِ رفتارِ قابلِ پیش‌بینی در طولِ زمان ساخته می‌شود. به همین دلیل هر پاسخِ تازه، آرامشِ کوتاهی می‌دهد و بعد جای خودش را به پرسشِ بعدی می‌دهد.

جواب‌دادن به سؤال‌های تکراری درست است یا باید مرز گذاشت؟

هیچ‌کدام به‌تنهایی. پاسخ‌دادنِ بی‌پایان، چرخه را تغذیه می‌کند و پاسخ‌دهنده را فرسوده؛ امتناعِ کامل، بی‌اعتمادی را تشدید می‌کند. آنچه در عمل جواب می‌دهد، قاعده‌ی مشترک است: زمانِ مشخص برای این گفت‌وگو، تفکیکِ پرسشِ اطلاعاتی از پرسشِ صحنه‌ای، و توافق بر اینکه بیرون از آن زمان، موضوع باز نشود.

چقدر طول می‌کشد؟

الگویِ معمول، کاهشِ تدریجیِ فراوانی در طولِ چند ماه است و نه قطعِ ناگهانی. آنچه بیشتر از مدت اهمیت دارد، جهت است: اگر فاصله‌ی بینِ این گفت‌وگوها بلندتر می‌شود، مسیر درست است. اگر بعد از ماه‌ها هیچ تغییری نکرده، یا شدتش بیشتر شده، این نشانه‌ی آن است که کار به همراهیِ تخصصی نیاز دارد.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ درمانِ پس‌ازخیانت (مشترک)

برایِ زوجی که هر دو برایِ کارِ مشترک آماده‌اند و بحرانِ اولیه را پشتِ سر گذاشته‌اند. اگر یکی از شما هنوز آماده‌ی گفت‌وگویِ رودررو نیست، اول مسیرِ فردی.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←