گُدار

آکادمی روان‌شناختی دکتر عقیلی

وقتی مراقبِ پدر و مادرت هستی: فرسودگی‌ای که کسی به آن نمی‌گوید کار

کسی به آن نمی‌گوید شغل، مرخصی ندارد، و پایانش تنها با اتفاقی می‌رسد که فکر کردن به آن هم شما را شرمنده می‌کند. مراقبت از پدر یا مادرِ سالمند یکی از فرساینده‌ترین نقش‌هایی است که آدم می‌تواند بپذیرد، و یکی از کم‌گفته‌شده‌ترین‌ها.

نوشتهٔ دکتر مجتبی عقیلی · عضو هیات علمی دانشگاه پیام‌نور · دانشیار روانشناسی سلامت · انتشار: ۸ شهریور ۱۴۰۵

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

چرا این با خستگیِ معمولی فرق دارد

پرستارِ حرفه‌ای شیفت دارد، همکار دارد، آموزش دیده، و مهم‌تر از همه: وقتی از بیمارستان بیرون می‌آید، بیمار پدرش نیست. فرزندِ بزرگسال هیچ‌کدامِ این‌ها را ندارد.

چند ویژگی این وضعیت را متمایز می‌کند. بی‌پایانی — هیچ تاریخِ مشخصی وجود ندارد و این یکی از شرایطی است که بیشترین فشارِ روانی را تولید می‌کند. دگرگونیِ نقش — کسی که مراقبِ شما بود حالا تحتِ مراقبتِ شماست، و این جابه‌جایی خودش سنگین است حتی وقتی از عهده‌اش برمی‌آیید. نبودِ به‌رسمیت‌شناسی — این کار در هیچ آماری شمرده نمی‌شود و اطرافیان معمولاً حجمش را نمی‌دانند. انزوا — رفت‌وآمد کم می‌شود، دعوت‌ها رد می‌شوند، و بعد از مدتی دیگر دعوتی نمی‌آید.

و یک ویژگیِ ساختاری: این نقش تقریباً همیشه نابرابر تقسیم می‌شود. در بیشترِ خانواده‌ها یک نفر — معمولاً همانی که نزدیک‌تر است یا نه‌گفتن بلد نیست — بارِ اصلی را می‌برد و بقیه گاهی سر می‌زنند. خشمی که از این نابرابری می‌آید معمولاً بیان نمی‌شود، چون بیانش بی‌رحمانه به‌نظر می‌رسد.

گناهی که همه‌چیز را قفل می‌کند

این محورِ اصلیِ ماجراست. هر فکری که به کم‌کردنِ بار مربوط باشد، بلافاصله با یک موجِ گناه سرکوب می‌شود.

«اگر پرستار بگیرم یعنی از زیرش در رفته‌ام.» «اگر دو روز بروم مسافرت، اگر اتفاقی بیفتد چه؟» «چطور می‌توانم از دستِ کسی که مرا بزرگ کرده خسته باشم؟» و بدترینش، آن فکری که نیمه‌شب می‌آید و هیچ‌کس درباره‌اش حرف نمی‌زند: «کاش تمام شود.»

این فکر تقریباً همهٔ مراقب‌های بلندمدت را می‌آید و معنایش این نیست که مرگِ کسی را می‌خواهید. معنایش این است که پایانِ این وضعیت را می‌خواهید، و ذهن تنها پایانی که می‌شناسد را تصویر می‌کند. تفاوتِ این دو مهم است و کمتر گفته می‌شود — و همین ناگفتگی است که آدم‌ها را سال‌ها با یک شرمِ پنهان تنها می‌گذارد.

و یک نکتهٔ عملی: گناه، مراقبتِ بهتری تولید نمی‌کند. مراقبِ فرسوده کم‌حوصله‌تر است، بیشتر اشتباه می‌کند، و بیشتر از کوره درمی‌رود — و بعد بابتِ همان‌ها گناهِ بیشتری حس می‌کند. چرخه‌ای که به هیچ‌کس، از جمله به آن آدمِ سالمند، خدمت نمی‌کند.

سوگی که هنوز شروع نشده

اگر پدر یا مادرتان دچار زوالِ شناختی است، چیزی را تجربه می‌کنید که اسمِ درستش سوگِ پیش‌رس است: کسی هنوز اینجاست ولی آن آدمی که می‌شناختید بخش‌بخش می‌رود.

این نوع سوگ سخت‌تر از سوگِ معمول است، چون هیچ مراسمی ندارد، هیچ‌کس تسلیت نمی‌گوید، و خودتان هم اجازه نمی‌دهید سوگواری کنید — «او که هنوز زنده است.» پس اندوه جایی نمی‌رود و به شکلِ تحریک‌پذیری، بی‌حسی یا خستگیِ مزمن بیرون می‌زند.

به‌رسمیت شناختنِ این اندوه، خودش بخشی از کار است. آنچه از دست رفته واقعی است: گفت‌وگوهایی که دیگر ممکن نیست، مشورتی که دیگر نمی‌شود گرفت، رابطه‌ای که شکلش عوض شده. حق دارید برای این‌ها غمگین باشید، در حالی که هنوز کنارش هستید.

پنج کاری که واقعاً کمک می‌کند

۱. کمک را تقسیم‌شده و مشخص بخواهید. «کمک کن» جواب نمی‌دهد. «هر شنبه از ده تا دو پیشش باش» جواب می‌دهد. درخواستِ مبهم را همه رد می‌کنند و درخواستِ مشخص را خیلی‌ها می‌پذیرند. اگر خواهر و برادری هست، جلسه‌ای بگذارید و روی کاغذ تقسیم کنید — نه بر اساسِ حسِ انصاف، بر اساسِ روز و ساعت.

۲. یک بازهٔ ثابتِ خارج از خانه. حتی سه ساعت در هفته، در ساعتِ ثابت و برنامه‌ریزی‌شده، بیشتر از یک استراحتِ اتفاقیِ طولانی اثر دارد. چون قابلِ پیش‌بینی است و ذهن می‌تواند رویش حساب کند.

۳. مرزِ روشن برای رفتارهای دشوار. اگر بیماری همراهِ پرخاشگری یا اتهام‌زنی است، این را بدانید که آن حرف‌ها گزارشِ واقعیت نیستند و از بیماری می‌آیند. ولی این دانستن، آسیبشان را کم نمی‌کند. حق دارید بعد از یک برخوردِ سخت، اتاق را ترک کنید و ده دقیقه بعد برگردید.

۴. تصمیم‌های بزرگ را در خستگی نگیرید. انتقال به مرکزِ نگهداری، تقسیمِ ارث، قطعِ رابطه با خواهر یا برادر — هیچ‌کدام را در اوجِ فرسودگی تصمیم نگیرید. ذهنِ فرسوده همهٔ گزینه‌ها را بدتر از آنچه هستند نشان می‌دهد.

۵. کسی داشته باشید که فقط بشنود. نه راه‌حل بدهد، نه بگوید «خدا اجرت بدهد». کسی که بشود جلویش گفت «امروز از دستش عصبانی شدم» بدونِ اینکه نگاهش عوض شود. اگر چنین کسی در اطرافتان نیست، این همان جایی است که گروهِ حمایتی یا درمانگر جایش را پر می‌کند.

کِی این از فرسودگی فراتر رفته

اگر بی‌حسیِ فراگیر دارید و دیگر از هیچ‌چیز لذت نمی‌برید؛ اگر خواب و اشتها به‌هم ریخته و ماه‌هاست همین‌طور است؛ اگر خشمِ انفجاری‌ای دارید که خودتان هم از شدتش می‌ترسید؛ اگر سلامتِ خودتان را کاملاً رها کرده‌اید — این‌ها از فرسودگی گذشته‌اند.

و صریح‌تر: اگر ترسیده‌اید که ممکن است به او آسیب بزنید، یا اگر به فکرِ آسیب به خودتان رسیده‌اید، این فوریت دارد. هیچ‌کدامِ این‌ها نشانهٔ آدمِ بدی بودن نیست؛ نشانهٔ این است که یک نفر مدت‌هاست بارِ چند نفر را تنها می‌برد.

یک جملهٔ پایانی که ارزشِ تکرار دارد: مراقبت از خودتان، بخشی از مراقبت از اوست — نه چیزی که از آن کم می‌کند. آدمی که تمام شود، دیگر برای هیچ‌کس نمی‌ماند.

اگر فکرِ آسیب به خود یا به کسی که از او مراقبت می‌کنید دارید، همین امروز با اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ تماس بگیرید.

پرسش‌هایِ کوتاه

چرا از مراقبت از پدر و مادرم خسته‌ام و هم‌زمان احساسِ گناه می‌کنم؟

چون این دو به‌هم گره خورده‌اند: خستگی طبیعی است، و گناه از همان خستگی می‌آید — «چطور از مراقبتِ کسی که بزرگم کرده خسته شوم؟» همین گناه، بیانِ خستگی را ممنوع می‌کند و کمک‌خواستن را سخت‌تر؛ و خستگیِ بیان‌نشده، بیشتر می‌شود نه کمتر.

سپردنِ بخشی از مراقبت به دیگری یعنی کوتاهی؟

این باورِ رایج، بیشترین آسیب را در همین وضعیت می‌زند. مراقبتِ طولانی‌مدت با یک نفر پایدار نمی‌مانَد؛ آنچه در عمل اتفاق می‌افتد این است که مراقبِ فرسوده، کیفیتِ مراقبتش پایین می‌آید و گاه فرومی‌پاشد. تقسیمِ بار — چه با اعضای دیگر، چه با نیرویِ بیرونی — بخشی از مراقبتِ درست است، نه تخلف از آن.

کِی این خستگی از حدِ عادی گذشته؟

وقتی خواب و سلامتِ خودتان آسیب دیده، وقتی از رابطه‌ها و کارهای دیگرتان کاملاً کنده شده‌اید، وقتی تحریک‌پذیری یا بی‌حسیِ عاطفی پیدا کرده‌اید، یا وقتی افکارِ تلخ درباره‌ی خودتان یا آن فرد پیدا شده. مورد آخر بیشتر از همه نشانه‌ی رسیدن به مرز است و باید جدی گرفته شود، نه پنهان.

دوره‌ای مرتبط در گُدار

دورهٔ فرسودگی و خستگیِ مزمن

برایِ کسی که خستگی‌اش با خواب و تعطیلات برطرف نمی‌شود، از کارش فاصله‌ی هیجانی گرفته، و حس می‌کند دیگر کاری از او برنمی‌آید. اگر افسردگیِ بالینی دارید، این دوره جایگزینِ درمان نیست — مکملِ آن است.

شروعِ این دوره ←

ادامهٔ این موضوع در گُدار

تازه‌ترین مقاله‌ها

هم‌رسانی:تلگرامواتساپ

← همهٔ مقاله‌ها

اگر گُدار را دنبال می‌کنید، آن را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید تا مطالبش را در جست‌وجو بیشتر ببینید.

گُدار را به منابعِ ترجیحیِ گوگل اضافه کنید
ورود به اپِ گُدار ←